رفاه معنامحور یا پول هدررفته
دولتهایی که درون بحرانهای مزمن و تشدیدیافته عمل میکنند، اغلب رفاه را مسئلهای صرفا مادی و کمی میفهمند. در همزمانی جنگ، تحریم و فشار اقتصادی، واکنش آشناست:
روزبه کردونی - سیاستپژوه
دولتهایی که درون بحرانهای مزمن و تشدیدیافته عمل میکنند، اغلب رفاه را مسئلهای صرفا مادی و کمی میفهمند. در همزمانی جنگ، تحریم و فشار اقتصادی، واکنش آشناست: در صورت وجود منابع، افزایش پرداختهای نقدی، گسترش یارانهها و توضیح پیدرپی قیمتها. این اقدامات لازماند، اما کافی نیستند. وقتی اعتماد عمومی فرسوده است، سیاست رفاهی اگر فقط به زبان عدد سخن بگوید، اثرگذاری خود را از دست میدهد.
در ایامی که بحث اصلاح سیاستهای رفاهی، بازتوزیع یارانهها و حذف ارز ترجیحی در کانون تصمیمگیریهای اقتصادی قرار گرفته، یادآوری این نکته ضروری است که هیچ اصلاحی در سیاست رفاه، اگر از معنا، عدالت و اعتماد اجتماعی تهی باشد، به ثبات و اقناع پایدار نخواهد انجامید. در چنین شرایطی، رفاه دیگر صرفا با میزان پرداخت سنجیده نمیشود، بلکه با معنایی که به زیست شهروندان میدهد، داوری میشود. جامعه در بحران مزمن-همزمان با بحران تبعیض و فساد- نهفقط کمبود پول، بلکه کمبود افق و کمبود اعتماد را تجربه میکند. ازاینرو، معنامحوری دالِ مادر سیاست رفاهی است و عدالت، احترام، شفافیت و هویت، ابعاد مختلف همین معنا هستند. رفاه مؤثر، پیش از آنکه بستهای مالی باشد، سازوکاری برای معناسازی اجتماعی و بازتنظیم رابطه دولت و جامعه است. از منظر معیشتی، مسئله تنها مقدار حمایت نیست، بلکه چگونگی و عدالت آن است. اعدادی که در بستری از تبعیض، رانت و دوسفرهبودن توزیع شوند، نهتنها اعتماد نمیسازند، بلکه معنای سیاست رفاهی را علیه خودِ دولت بازمیگردانند. شهروندی که هر روز قیمتها را میبیند اما میبیند قواعد برای همه یکسان نیست، حمایت مالی را نه نشانه همبستگی، بلکه نشانه بیعدالتی تفسیر میکند. به همین دلیل، مبارزه با فساد و بستن دو سفره، جزء ذاتی سیاست رفاهی معنامحور است؛ رفاهی که با رانت همزیست شود، از درون تهی میشود. تجربه برخی کشورها هشدار روشنی است؛ وقتی رفاه به پرداخت پول و روایتسازی آماری تقلیل یافت؛ پول توزیع شد، اما مشروعیت بازتولید نشد. شکاف میان تجربه زیسته مردم و روایت رسمی عمیقتر شد و سیاست رفاهی به جای معناسازی همبستگی، به معناسازی انکار بدل شد.
در وضعیت نه جنگ، نه صلح، مسئله فقط فقر مادی نیست؛ تابآوری اجتماعی و روانی در حال فرسایش است. جامعهای که سالها تحت فشار اقتصادی و ناامنی آینده زیسته، بیش از حمایت مالی، به نشانهای معتبر از جهت حرکت و امکان آیندهسازی نیاز دارد. سیاست رفاهی اگر نتواند امیدی قابل باور بسازد، حتی در صورت افزایش پرداختها، اثر آرامبخش نخواهد داشت. بدیل سیاستی، گذار پارادایمی از رفاه عددمحور به رفاهی است که چند دال مرکزی را همزمان حمل کند:
نخست، معنامحور و امیدبخش باشد؛ جامعه فقط نمیپرسد «چقدر میگیرم»، بلکه میپرسد «چرا باید تحمل کنم؟». بدون افق اخلاقی معتبر، حمایت مالی به رشوه اجتماعی شباهت پیدا میکند.
دوم، لایهمحور باشد؛ طبقات، نسلها و لایههای اجتماعی بحران را یکسان تجربه نمیکنند و یکسانسازی- حتی با بودجه بزرگ- بیعدالتی ادراکی میسازد.
سوم، احتراممحور باشد؛ توضیح «قابلتحمل بودن» یا «اجتنابناپذیر بودن» رنج، بیش از اقناع، تحقیر میآفریند. احترام ابزار سیاستگذاری است، نه تزئین گفتار.
چهارم، هویتمحور باشد؛ شهروند باید بهعنوان سوژهای با شأن، نقش و عاملیت دیده شود، نه صرفا دریافتکننده حمایت.
و در نهایت، در جامعهای مانند ایران، رفاه ناگزیر باید ایرانمحور و میراثمحور باشد؛ پیوند معیشت با تاریخ، حافظه جمعی و تصویر «ایرانِ قابل زیستن». رفاهِ بیریشه- حتی اگر پرهزینه- بیاثر میماند.
پیام سیاستی روشن است: در بحران مزمن، رفاه بدون معنا شکست میخورد، حتی اگر منابع فراوان صرف آن شود. رفاه مؤثر، رفاهی است که کرامت و تعلق را بازسازی کند، نه فقط قدرت خرید را. اگر این گذار رخ ندهد، بیاعتمادی تعمیق میشود، فقر امنیتی میشود و سیاست به ضد خود بدل میشود؛ اگر رخ دهد، حتی با منابع محدود، سیاست رفاهی میتواند به ابزار ترمیم رابطه دولت-جامعه بدل شود. این یادداشت اهمیت معیشت را زیر سؤال نمیبرد؛ آن را پیششرط هر سیاست اجتماعی میداند. اما تأکید میکند که در بحران مزمن، معیشت بدون معنا، عدالت و مبارزه مؤثر با فساد شکست میخورد، حتی اگر پرهزینه باشد. رفاه مؤثر، رفاهی است که همزمان امنیت اقتصادی، عدالت ادراکی، تابآوری روانی و امید به آینده را تقویت کند. تجویزهای راهبردی برآمده از این چارچوب نظری- از ائتلاف مفهومی در سیاست رفاهی تا تغییر پارادایم به رفاه معنامحور، احتراممحور و ایرانمحور و سازوکارهای ضدفساد- در یادداشتی مستقل بهتفصیل توضیح داده خواهد شد.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.