|

اقتصاد مهم بود...

11 سال پیش، فیلم ارزشمند، مهم، شریف و مسئولانه «چهارشنبه 19 اردیبهشت» به کارگردانی هنرمندانه وحید جلیلوند و نویسندگی درخشان علی زرنگار، حسین مهکام و خود او، روایتی تأمل‌برانگیز از احوالات جامعه این سال‌های ایران دارد.

علی  عسکری

 

11 سال پیش، فیلم ارزشمند، مهم، شریف و مسئولانه «چهارشنبه 19 اردیبهشت» به کارگردانی هنرمندانه وحید جلیلوند و نویسندگی درخشان علی زرنگار، حسین مهکام و خود او، روایتی تأمل‌برانگیز از احوالات جامعه این سال‌های ایران دارد.

چاپ یک آگهی غیرمتعارف در روزنامه، توسط شخصی برای پرداخت مبلغ 30 میلیون تومان به صورت بلاعوض به فردی محتاج، دستمایه پرداختن به قصه زندگی آدم‌هایی می‌شود که هر‌کدام تکه‌ای از پیکره اجتماع را ساخته و پرداخته‌اند. اتفاقات و تصمیمات هرکدام‌شان بر زندگی دیگری تأثیر می‌گذارد بدون آنکه از این تأثیر غیرقابل انکار مطلع باشند. افراد بی‌شماری از طبقات مختلف با روحیات و قصه‌های متفاوت در روز و ساعت تعیین‌شده در محل حاضر می‌شوند که همگی در یک مسئله، مشترک و شبیه یکدیگرند و آن نیازداشتن به پول است و مشکل مالی؛ همان شباهت بزرگی که در گذر زمان با هزاران دلیل یا توجیه داخلی و خارجی دست به گریبان‌مان شد و نفس را در گلوی غالب مردمان ایران‌ به شماره انداخت و طاقت کم‌نظیرشان را طاق کرد.

بررسی این موضوع که در طول فقط 11 سال مبلغ مندرج در آن آگهی تقریبا 46 برابرکم‌ارزش‌تر شده است و هر‌کدام از کسانی که آن آگهی بهانه حضورشان را فراهم کرده بود، امروز لااقل 46 برابر کم‌توان‌تر و نیازمندتر شده‌اند، در مجالی دیگر قابل شکافتن است -بماند که مؤثر نمودن ضرایب ناشی از تورم و به‌کارگیری فرمول‌های دقیق علم اقتصاد، کاهش قدرت مالی جامعه را به‌طور دقیق و براساس منطق ریاضی با اعدادی بسیار بزرگ‌تر توصیف می‌کند- اما آنچه در نگاه دوباره به روزگار گذشته و خوش‌تر سینمای ایران که هم مستقل‌تر بود و هم اندیشمندتر، ما را به مرور «چهارشنبه 19 اردیبهشت» وامی‌دارد، بی‌توجهی ‌یا کم‌توجهی تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران کلان به نیروی بی‌مانند اقتصاد است. 

 نیرو و قدرتی که جهت بُردارش مخرب‌بودن‌ یا سازنده‌بودنش را تعیین می‌کند و این، امری قطعا غیر‌فرمایشی و به ذات، غیرسیاسی است. آنچه به سیاست گره می‌زندش، نسبت متقابل حکمرانی با آن است که در این یادداشت جایی برای پرداختن به آن نیست. در فصل آغازین فیلم، ازدحام رو به افزایش و غریب آدم‌ها که طبیعتا پای نیروهای پلیس را هم به آن محل باز می‌کند، تلنگری جدی و مشفقانه می‌توانست باشد به هر‌کس دل در گروی این آب و خاک دارد و نجابت و رنج مردمان هم‌بوم و ‌همسرزمینش را‌ انکارنشدنی می‌شناسد. توجهی در نهان حکمرانان که می‌توانست با طرح این پرسش سیر تحولات اجتماعی و اقتصادی را به مقصدی دیگر هدایت کند‌: چگونه است که یک آگهی روزنامه، آن‌هم فقط برای مبلغی نه‌چندان کافی، می‌تواند جمعیتی عظیم را فرابخواند آن‌گونه که پلیس هم از کنترل آن عاجز می‌شود؟!‌ -ناگفته نماند رفتار پلیس هم در حل بحران‌های اجتماعی از آنچه در فیلم روایت می‌شود متفاوت شده است- شاید اگر فقط همان پرسش به‌ظاهر ساده، در طول سالیانی که رفت، بستر تصمیم‌گیری‌های خرد و کلان می‌شد، اوضاع دیگری ارمغانمان بود.

صد‌ البته که پاسخ، همان نیروی بی‌مانند اقتصاد است که کوه را شگفتانه جابه‌جا می‌کند. اما مسئله ندانستن این جواب بدیهی نبوده و نیست. آنچه یادآوری این پرسش را اجبار می‌کند، میزان توجه به آن است. کاش فرصت نگاشتن به قدر کفایت بود تا از لحظه‌لحظه‌های گران‌قدر و هنرمندانه فیلم یادی دوباره می‌کردیم و به تجلیل از برادران جلیلوند، علی زرنگار و تمامی گروه «چهارشنبه 19 اردیبهشت» می‌نشستیم. دریغا که فقط سوگ‌نامه‌ای بود به‌قدر وسع ناچیز نگارنده برای اقتصاد که به تعبیر علامه دهخدا، میانه نگه‌داشتن معنا شده است. پس به این معنا هم می‌توان بر سر خود فریادی دوباره کشید که: اقتصاد مهم است حتی اگر فعل ماضی را برایش می‌گماریم.

 

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.