|

هوش مصنوعی، انزوای داده‌ای و از دست رفتن روایت‌‌

خطر حذف خاموش ایران از فرهنگ جهانی

در سال‌های اخیر، هوش مصنوعی با چنان شتابی از حوزه صرفا فناوری خارج شد و به دل فرهنگ راه یافت که بسیاری از جوامع هنوز فرصت نکرده‌اند معنای عمیق این تحول را درک کنند. آنچه ابتدا ابزاری برای ساده‌ترکردن کارها می‌نمود، اکنون در حال شکل‌دادن به تصاویری است که جهان در آینده از خود خواهد دید.

در سال‌های اخیر، هوش مصنوعی با چنان شتابی از حوزه صرفا فناوری خارج شد و به دل فرهنگ راه یافت که بسیاری از جوامع هنوز فرصت نکرده‌اند معنای عمیق این تحول را درک کنند. آنچه ابتدا ابزاری برای ساده‌ترکردن کارها می‌نمود، اکنون در حال شکل‌دادن به تصاویری است که جهان در آینده از خود خواهد دید. زبان، چهره، رابطه، خانواده، پیشه‌ و حتی تصور ما از «دیگری» در الگوریتم‌هایی بازآفرینی می‌شود که جهان را از زاویه یک فرهنگ خاص می‌فهمند و بازنمایی می‌کنند و اگر کسی بخواهد بداند این دگرگونی دقیقا از چه جنس است، باید ‌سراغ نظریه‌هایی برود که زمانی تنها در کلاس‌های علوم انسانی معنا داشتند، اما امروز در دل فناوری تازه جان گرفته‌اند.

باید دید‌ چگونه مدل‌های زبان و تصویر در حال اجرای همان «هژمونی» هستند که آنتونیو گرامشی تعریف می‌کرد؛ لحظه‌ای که یک نگاه خاص به جهان آن‌قدر تکرار می‌شود که به طبیعی‌ترین شکل ممکن بدل می‌شود. اکنون، در لایه‌های پنهان این الگوریتم‌ها، همین فرایند را می‌توان مشاهده کرد؛ جهانی که در آن‌ تعریف زیبایی، موفقیت، شادی یا حتی پیشرفت، بیش از آنکه حاصل واقعیت باشد، نتیجه تکرار هزارباره روایت غالب فرهنگ انگلوآمریکن است. در همین راستا، سخن میشل فوکو نیز مصداق می‌یابد، آن‌گاه که می‌گفت قدرت و دانش از هم جدایی‌پذیر نیستند. هرجا دانشی تولید می‌شود، قدرتی نیز شکل می‌گیرد؛ قدرتی که تعیین می‌کند چه چیزی قابل دیدن، شنیدن یا باورکردن است. در جهان امروز، این «دانش» در دل الگوریتم‌هایی ساخته می‌شود که بر انبوهی از داده‌های غربی تربیت شده‌اند؛ دانشی که در سکوت و بی‌آنکه به چشم آید، ترجیح‌ها و حساسیت‌های یک فرهنگ را به مقیاس جهانی تعمیم می‌دهد.

این وضعیت، ما را به مفهوم «خشونت نمادین» پیر بوردیو رهنمون می‌شود؛ نوعی سلطه نرم و بی‌صدا که از خلال بازنمایی‌ها، نقش‌ها و معانی، چنان طبیعی جلوه می‌کند که دیگر جایی برای پرسشگری باقی نمی‌گذارد. امروز این خشونت در دل فناوری به‌خوبی دیده می‌شود؛ نه به شکل آزار آشکار، بلکه در قالب تأکید مداوم بر همان الگوهای آشنای فرهنگی که جهان غرب سال‌هاست به‌عنوان چهره طبیعی جهان عرضه کرده است. برای درک روشن‌تر این دگرگونی، کافی است چند درخواست ساده از یک مدل تصویری مطرح کنیم. مثلا اگر از آن بخواهیم «چهره یک خانواده خوشبخت» را بسازد، تقریبا همیشه خانواده‌ای غربی، سفیدپوست و لبخند‌زن ظاهر می‌شود، در‌حالی‌که همین مدل اگر مأمور شود «یک خانواده غمگین» را تصویر کند، به‌صورت خودکار به سراغ چهره‌های شرقی و پوشش‌های مذهبی می‌رود. این بازتولیدهای تصویری، در عمل‌ نشان می‌دهند که چگونه نقش‌ها، جنسیت‌ها و سبک‌های زندگی، بی‌آنکه قصدی در کار باشد، از زاویه‌ای خاص و محدود دوباره ساخته می‌شوند.

اما شاید ژرف‌ترین هشدار را ارنست کاسیرر داده باشد؛ آنجا که انسان را «موجود نمادساز» می‌نامید. انسان با نمادها جهان خود را می‌سازد‌ و اگر ساخت این نمادها به ماشین‌هایی سپرده شود که خود بر بنیاد داده‌های یک فرهنگ خاص آموزش دیده‌اند، بخش بزرگی از فرهنگ نیز ناخواسته به آن سوی دیوار واگذار می‌شود. این انتقال آرام، نه فریادی دارد نه اعلام خطری، اما می‌تواند در بلندمدت تصویری یکنواخت، تقلیل‌یافته و تک‌صدایی از جهان بسازد.

این پرسش در ایران اهمیتی دوچندان می‌یابد. کشوری با فرهنگی چندلایه، تاریخی پرفرازونشیب و جامعه‌ای که در دهه‌های اخیر زیر فشارهای سیاسی و اقتصادی بوده، اکنون در برابر فناوری‌ای قرار گرفته که به‌سرعت در حال بازتعریف جایگاه کشورها در جهان است. در‌حالی‌که بسیاری از کشورهای منطقه از -امارات متحده عربی تا عربستان سعودی-‌ به‌موقع دریافته‌اند که باید در این میدان نوظهور «تولیدکننده» باشند نه «مصرف‌کننده»، ایران به‌ دلیل تحریم‌های گسترده، محدودیت‌های مالی و ساختارهای بسته ارتباطی، عملا از جریان اصلی این تحول کنار گذاشته شده است.

طبق گزارش PwC، پیش‌بینی می‌شود که خاورمیانه تا سال ۲۰۳۰ حدود دو درصد از کل منافع جهانی هوش مصنوعی را به خود اختصاص دهد؛ رقمی معادل ۳۲۰ میلیارد دلار. در این میان، عربستان سعودی بیشترین سود مطلق را از این تحول خواهد برد؛ جایی که هوش مصنوعی می‌تواند تا سال ۲۰۳۰ بیش از ۱۳۵.۲ میلیارد دلار به اقتصاد این کشور اضافه کند (۱۲.۴ درصد تولید ناخالص داخلی). امارات متحده عربی نیز از نظر سهم نسبت به تولید ناخالص داخلی در جایگاه بالاتری قرار دارد و ممکن است هوش مصنوعی تا ۱۴ درصد از GDP این کشور را در سال ۲۰۳۰ تشکیل دهد.

این روند فقط در سطح پیش‌بینی‌های اقتصادی باقی نمانده است. در نوامبر ۲۰۲۵، شرکت سعودی Humain همراه با سرمایه‌گذاران بین‌المللی حدود ۹۰۰ میلیون دلار در استارتاپ Luma AI سرمایه‌گذاری کرد؛ شرکتی که فناوری تولید تصویر و ویدئوی مبتنی بر هوش مصنوعی را توسعه می‌دهد. هم‌زمان، امارات متحده عربی از ابتکار AI for Development رونمایی و اعلام کرد که یک میلیارد دلار برای گسترش زیرساخت‌های هوش مصنوعی در آفریقا اختصاص می‌دهد. این اقدام‌ها نشان می‌دهد که کشورهای منطقه حاضرند میلیاردها دلار برای مشارکت فعال در لایه بالای «تولید داده و روایت» سرمایه‌گذاری کنند. در مقابل، طبق گفته وزیر ارتباطات سرمایه‌گذاری ایران در هوش مصنوعی زیر ۵۰ میلیون دلار است. کاربر ایرانی در بهترین حالت از طریق VPNهای ناپایدار، دسترسی محدود و پرخطر به سرویس‌های هوش مصنوعی دارد؛ با احتمال بسته‌شدن حساب، پرداخت‌های غیررسمی و تجربه‌ای که با استاندارد جهانی بسیار فاصله دارد. این وضعیت فقط یک مانع تکنیکی نیست، بلکه نشانه حذف تدریجی از چرخه جهانی «تولید معنا»ست. 

در جهانی که روایت‌ها در مدل‌های زبانی و تصویری ساخته می‌شوند، کشوری که در تولید داده حضور ندارد، ناگزیر بخشی از هویت خود را به دیگران واگذار خواهد کرد.‌

ایران امروز در حال تجربه همین خطر است: تصویری که جهان از ما می‌بیند، نه حاصل مشارکت ما، بلکه نتیجه برداشت‌هایی است که از بیرون ساخته می‌شود. اگر هوش مصنوعی خانه‌های ما را بیشتر به کاشی‌های قاجاری و فرش‌های نفیس شبیه می‌بیند و جامعه ما را ترکیبی از سنت‌های اغراق‌شده و نشانه‌های مذهبی معرفی می‌کند، بخشی از آن به این دلیل است که ما امکان ارائه نسخه واقعی‌تر، متنوع‌تر و معاصرتر از خود را نداریم. در مقابل، جهان عرب مسیر دیگری را برگزیده است. امارات با ساخت مدل‌های بومی و سرمایه‌گذاری گسترده بر زیرساخت‌های داده، خود را در جایگاه تعریف‌کننده آینده قرار داده است. 

آنها دریافتند که هوش مصنوعی به‌زودی نه‌فقط اقتصاد و رسانه، بلکه فرهنگ و هویت را نیز بازتعریف خواهد کرد و از همین رو کوشیده‌اند روایت خویش را وارد این میدان کنند پیش از آنکه روایت دیگری بر آنها تحمیل شود.

در برابر این تحولات، ایران بیش از هر زمان دیگری باید درباره جایگاه خود در آینده فرهنگی جهان بیندیشد. فاصله‌ای که میان واقعیت زندگی و بازنمایی جهانی پدید می‌آید، نه با تکذیب‌های رسمی پر می‌شود و نه با اعتراض‌های مقطعی، بلکه فقط زمانی قابل جبران است که ایران بتواند در تولید داده، ساخت مدل‌ و مشارکت در گفت‌وگوهای جهانی حضور واقعی یابد. البته همه اینها به این معنا نیست که آینده بسته شده باشد. 

راه‌حل‌ها ضرورتا پیچیده نیستند؛ اختصاص بودجه و حمایت دولتی از ساخت مدل‌های زبانی و تصویری با تکیه بر داده‌های فارسی‌-ایرانی توسط نهادهای چابک و متخصص خصوصی و دانشگاهی و نه مجموعه‌های فشل دولتی، سرمایه‌گذاری بر گردآوری و پاک‌سازی داده‌های واقعی زندگی امروز، مشارکت دانشگاه‌ها و نهادهای مستقل در استانداردهای جهانی و ایجاد ائتلاف‌های منطقه‌ای با کشورهایی که دغدغه مشترکی درباره هویت فرهنگی دارند، همگی می‌تواند بخشی از این مسیر باشد. مسئله نه رقابت کور، بلکه حضور در گفت‌وگویی جهانی است که اگر غایب بمانیم، دیگران به‌جای ما سخن خواهند گفت.

هوش مصنوعی، برخلاف آنچه برخی می‌پندارند، نه تهدیدی فناورانه است و نه فرصتی صرفا اقتصادی؛ میدان تازه‌ای از قدرت است؛ نوعی بازآرایی آرام اما عمیق در ساختارهای جهانی هویت. پرسش نهایی این نیست که ایران چقدر از فناوری عقب مانده یا چه میزان ظرفیت فنی دارد؛ پرسش این است که چه کسی روایت ایران را در آینده خواهد نوشت؟ اگر این روایت را خود ما ننویسیم، بی‌تردید در جای دیگری نوشته خواهد شد؛ و آن روایت، نه الزاما خصمانه، بلکه به‌سادگی ناآگاهانه خواهد بود؛ روایتی که حاصل نگاه دیگری است، نه تجربه زیسته ما. 

این همان خطری است که باید جدی گرفت؛ حذف آرام و خاموش از صحنه معنا. در جهانی که تصویرها و واژه‌ها بیش از هر زمان دیگری جهان را می‌سازند، غیبت در تولید معنا یعنی غیبت در تاریخ و هیچ جامعه‌ای تاب زیستن در تاریخی که دیگران برایش نوشته‌اند ندارد.

 

 

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.