چرا جنگ پایان نمیگیرد؟
تا وقتی کاری را شروع نکردهایم، میتوان آن را انجام داد یا نداد، ولی با شروع کار، دیگر وارد پروسهای شدهایم که یا به موفقیت ختم خواهد شد یا بینتیجه رها میشود که در هر یک از اینها عوامل بسیاری میتواند دخیل باشد.
تا وقتی کاری را شروع نکردهایم، میتوان آن را انجام داد یا نداد، ولی با شروع کار، دیگر وارد پروسهای شدهایم که یا به موفقیت ختم خواهد شد یا بینتیجه رها میشود که در هر یک از اینها عوامل بسیاری میتواند دخیل باشد. در این میان، ممکن است بعضی کارها را برای دلیل مشخصی انجام ندهیم، ولی اگر قبلا و حتی در سالهای متمادی در مورد انجام یا عدم انجامش صحبت و گفتوگو کرده باشیم، دیگر انجامدادن یا انجامندادن آن بیدلیل نخواهد بود و هرکدام را که انتخاب کنیم، به قصد رسیدن به هدفی خواهد بود. حالا در جنگ تجاوزکارانهای که کشورمان درگیرش شده، میتوان اهدافی را برای هرکدام از طرفین برای ادامه یا پایان برشمرد، اما بدون توجه به دلایلی که جنگ بر اساس آن آغاز شده است، فهم چرایی ادامه و پایاننیافتنش تا امروز، غیرممکن خواهد بود.
از آنجا که جنگ را آمریکا و اسرائیل آغاز کردند، باید دید آنها برای آغاز این جنگ چه دلایلی را مدنظر داشتند؟
1. طبق آنچه استراتژیستهایی همچون برژینسکی و کیسینجر برای آینده آمریکا ترسیم کردند و مطابق با آنچه نیروهای اجرائی ساختار آمریکا ترسیم کرده بودند، بنا بر دلایل زیر حمله به ایران برای آمریکا یک ضرورت بنیانی و نه یک حرکت احتمالی بوده است. برژینسکی تصرف ایران را برای کنترل روسیه و چین ضروری و بدیهی میدانست. برخی از نخبگان و تحصیلکردگان آکادمیک کشورمان همین ضرورت را دلیلی میدانند که میشد با آمریکا مذاکره کرد و به توافق رسید که چون آنها به ایران برای کنترل چین و روسیه نیاز دارند، میتوانستیم با مذاکره به توافقی برسیم که شریک آمریکا در این کنترل شویم. مشکل اما اینجاست که نه در استراتژی برژینسکی و نه در سوابق تمدن غرب، کشوری مثل ایران هیچوقت شریک محسوب نمیشود، بلکه سهم و مایملک به حساب میآید و اصلا در طرح برژینسکی هیچ اشارهای به اینکه ایران هم کشوری است و مردمانی دارد و برای خود صاحب شأن است، نشده، بلکه همچون یک برهوت تصویر شده که هرکس زودتر به آن برسد، صاحبش میشود.
2. کیسینجر نیز در استراتژی خود که بر اساس تحلیل توانایی هستهای ایران است، از این میگوید که هر نوع امکان غنیسازی که ایران داشته باشد، در هر سطحی که باشد، یعنی توانایی ساخت تسلیحات اتمی؛ لذا باید به هر طریق ممکن و حتی حمله نظامی، جلوی این توانایی را بهصورت مطلق گرفت و سقف زمانی آن را سال ۲۰۱۳ اعلام میکند که اگر از آن بگذرد، ایران به درجهای از توانایی میرسد که دیگر نمیتوان سد راهش شد.
3. دیک چنی در سال ۲۰۰۳، کنترل ایران را برای کنترل جهان یک ضرورت غیرقابل چشمپوشی اعلام میکند و هدف از حمله به عراق را آمادهسازی مقدمات برای تصرف ایران اعلام کرده است؛ همان که دو سال بعد، تونی بلر هم میگوید حمله به عراق درختی بود که میوههایش را در ایران خواهیم چید.
4. جورج دبلیو بوش پسر، رئیسجمهور اسبق آمریکا، بعد از وقایع 11 سپتامبر، با آنکه ۱۵ نفر از ۱۹ نفری که آن عملیات را رقم زدند و رهبرشان بنلادن، همگی اهل عربستان سعودی بودند، عراق، ایران و کره شمالی را محور شرارت اعلام کرد و نه عربستان را و پس از تصرف افغانستان، با حمله به عراق، نابودی اولین کشور از سهکشور اعلامشده را آغاز کرد. در سال ۲۰۰۷ نیز وسلی کلارک که فرمانده ارتش آمریکا در اروپا بود، اعلام کرد پنتاگون طرح حمله به هفت کشور را آماده کرده که یکی از آنها ایران است و به شش کشور از این هفت کشور حمله شده، غیر از ایران که حمله به ایران هم سرانجام عملیاتی شد.
5. مارکو روبیو بعد از جنگ ۴۰روزه در جواب خبرنگاران میگوید: «ایران در توانایی ساخت سلاحهای متعارف (و نه ساخت تسلیحات اتمی) به مرحلهای رسیده بود که اگر الان به آن حمله نمیکردیم، دیگر هیچوقت نمیتوانستیم به آن حمله کنیم». دقت کنیم که در گفته روبیو، حمله به ایران به خاطر توان تسلیحات هستهای یا امکان دستیابی به این توان نبوده، بلکه میگوید ایران در ساخت سلاحهای متعارف به مرحلهای رسیده بود که اگر الان حمله نمیکردیم، دیگر هیچوقت نمیتوانستیم به ایران حمله کنیم. لذا دلیل حمله، برخلاف ادعاهای ترامپ، ربطی به توان هستهای ایران نداشته و باید آن را در دلایلی که قبلا برژینسکی، بلر و چنی اعلام کرده بودند، جست؛ بهویژه که طبق گفته کیسینجر، بعد از سقف زمانی ۲۰۱۳، دیگر امکان بازداشتن ایران در توانایی هستهای وجود ندارد و برای همین هم اوباما در سال ۲۰۱۵ با ایران به توافقنامه برجام رسید، چون دیگر ایران از سقف زمانی اعلامشده گذشته بود. از اینرو حمله نظامی، ۱۲ سال بعد از آن سقف زمانی به بهانه بازدارندگی هستهای، فقط یک بهانه بود و در کابینه ترامپ که طراح اهدافش کسی مانند روبیو است، دلایل را باید در سخنان او جست.
برای همین هدفگذاری همانهاست که برژینسکی و چنی گفتهاند و چون موضوع اصلی برای آمریکا، کنترل چین و روسیه است و مطابق استراتژی اعلامشده، این کنترل بدون در اختیار داشتن ایران امکانپذیر نخواهد بود، پایاندادن به تجاوز علیه ایران در این مرحله یعنی پذیرش این مسئله از سوی آمریکا که دیگر امکان کنترل جهان برایش میسر نیست و این برای کشوری که ۸۰ سال جهان را کنترل کرده است، بههیچوجه پذیرفتنی نیست و تا پذیرش این موضوع از سوی آمریکا هنوز زمان مانده است. و اما چرا ایران نمیتواند در این مقطع جنگ را پایان دهد؟ ایران این را خوب دانسته که چون هدف آمریکا در اختیار گرفتن کشورمان برای کنترل جهان است و این طرح الان عملیاتی هم شده و نظام سرمایهداری و هژمونی آمریکایی، ترامپ را برای اجرای همین پروژه به ریاستجمهوری رسانده، چارهای نیست جز اینکه راهبردی در پیش گرفته شود تا رسیدن به این هدف برای آمریکا غیرممکن شود. بنابراین، ایران برای چنین راهبردی دو حرکت بسیار تنظیمشده را در پیش گرفت:
اول. جنگ را از زمین به دریا منتقل کرد. این شاید مهمترین استراتژی ایران بود؛ اینکه ایران با توان نظامیای بسیار کمتر از مجموع توان نظامی آمریکا-اسرائیل و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس که حالا معلوم شده کشورهای اروپایی و ناتو هم در آن سهیم بودند و هستند، کاری شگرف و باورنکردنی را انجام داد.
دوم. جنگ دریایی را ایران بسیار هوشمندانه اداره کرد و با ابزار موقعیت ژئوپلیتیک در جنگ ۱۳روزه تنگه هرمز که در ادامه به خودکشی در ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، آتشسوزی در ناو هواپیمابر جرالد فورد (که آخرش هم معلوم نشد چطور رختشویخانه به آتش کشیده شده) و در آخر اصابت موشک به ناوهای جنگی آمریکایی در دریای عمان، یکی از پیچیدهترین عملیات دریایی قابل تصور در مقابل قدرتمندترین نیروی دریایی جهان بود.
سوم. تبدیل جنگ دریایی به جنگ اقتصادی. این سومین مرحله شاید عجیبترین و غیرقابل تصورترین مرحله جنگ بوده و هست. آنچه برای ایران غیرقابل انجام است و تا آیندهای بسیار دور نیز خواهد بود، این است که جواب حمله نظامی به کشورمان را با حمله به کشور متجاوز در آن سوی دنیا پاسخ بدهد. اما از این غیرممکنتر، آن بود که جنگ اقتصادی را با جنگ اقتصادی پاسخ بدهیم؛ ولی این اتفاق غیرممکن، حالا با بستن تنگه هرمز و کنترل بابالمندب از سوی یمنیها ممکن شده است. قطعا جنگ اقتصادی آمریکا و همپیمانانش علیه ایران بسیار بزرگ و قدرتمند است، ولی جنگ اقتصادی ما علیه آمریکا و همپیمانانش دارد آرامآرام اثر میکند.
نمیخواهم از عبارت تکراری تابآوری استفاده کنم، ولی همین که ترامپ از زلنسکی میخواهد به پالایشگاههای روسیه حمله نکند و زلنسکی گوش نمیدهد، بعد ترامپ از همپیمانان اروپایی خود میخواهد که علاوه بر ذخایر استراتژیک نفت، ذخایر استراتژیک بنزین و گازوئیل را نیز وارد بازار کنند و همزمان چین نیز دستور ممنوعیت صادرات بنزین و گازوئیل را صادر میکند، آنهم درست در آستانه فصل سرد، یعنی واردکردن حسابشده جهان به جنگ اقتصادی طراحیشده از سوی ایران.
قطعا طرف مقابل نیز ساکت نخواهد نشست و تحرکاتی برای خروج از جنگ اقتصادی متقابلی که ایران در پیش گرفته است، انجام خواهد داد که یکی از آنها، بازگشت به جنگ نظامی است و سناریوهایی مانند ماجرای پایگاه نظامی در انگلستان و داستان هواپیمای اماراتی با مسافران اسرائیلی، بلافاصله بعد از سفر نتانیاهو به امارات و حالا دوباره داستانسازی عربستان در مکه به اسم بمبگذاری در خانه خدا، همه از جنس آمادهکردن افکار عمومی جهانیان و مسلمانان برای یک تجاوز نظامی گستردهتر احتمالی است. اینجاست که باید دید ایران و همراهانی همچون چین، روسیه و ...، چطور ماجرایی را که در پیش است، کنترل و مدیریت خواهند کرد؟ دلیل عدم پایان جنگ در این مقطع همینهاست؛ اهدافی که آمریکا داشته، محقق نشده و خروج از جنگ یعنی پایان کنترل ۸۰ساله جهان؛ ایران نیز بدون پذیرش آمریکا که ما یک کشور مستقل هستیم و نه یک برهوت که هروقت هرکس خواست تصرفش کند، خروجش از جنگ در این مقطع یعنی همان تسلیم بیقیدوشرط که ترامپ هر بار تکرار کرده است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.