خواب آشفته فروپاشی
تسلیم یا فروپاشی ایران سالهاست که در اتاقهای فکر بسیاری از دشمنان و مخالفان جمهوری اسلامی بهعنوان یک «پایان محتوم» رؤیاپردازی میشود؛ نقطهای که قرار است پس از تهاجم فرهنگی، جنگ اجتماعی، فشار اقتصادی، تحریم، جنگ نظامی و این اواخر محاصره دریایی، آتش زیر خاکستر نارضایتیهای اجتماعی را شعلهور کند و در نهایت با بلندشدن صدای خردشدن استخوان ساختارهای اقتصادی، تسلیم و فروپاشی نظام سیاسی کشور فرا برسد.
تسلیم یا فروپاشی ایران سالهاست که در اتاقهای فکر بسیاری از دشمنان و مخالفان جمهوری اسلامی بهعنوان یک «پایان محتوم» رؤیاپردازی میشود؛ نقطهای که قرار است پس از تهاجم فرهنگی، جنگ اجتماعی، فشار اقتصادی، تحریم، جنگ نظامی و این اواخر محاصره دریایی، آتش زیر خاکستر نارضایتیهای اجتماعی را شعلهور کند و در نهایت با بلندشدن صدای خردشدن استخوان ساختارهای اقتصادی، تسلیم و فروپاشی نظام سیاسی کشور فرا برسد.
این تصور البته مربوط به امروز و دیروز نیست، بلکه از نخستین سالهای پس از انقلاب تا امروز، بارها وعده اکران این نمایش از سوی دشمنان و مخالفان در سینمای تاریخ و جغرافیای ایران داده شده است. اما هم تاریخ و هم جغرافیای ایران روایت دیگری از داستان دارد. مسئله اینجاست که بخش مهمی از این تحلیلها، ایران را همچون یک دولت-ملت متعارف با چند شریان اصلی قابل قطعشدن میبینند؛ حال آنکه ایران، بیش از آنکه یک «سیستم ساده» باشد، یک سیستم پیچیده، چندلایه و تاریخی است؛ با شبکههایی که همه آنها در ساختار رسمی دولت (بهمثابه قوه مجریه) قابل مشاهده نیستند. همین پیچیدگی، هم نقطه ضعف ایران است و هم در شرایط بحران میتواند به یکی از مهمترین منابع تابآوری آن تبدیل شود. ایران فقط جمهوری اسلامی نیست و ایرانیان فقط شهروندان یک نظام سیاسی نیستند. ایران، پیش از جمهوری اسلامی، قرنها تجربه زیستن در شرایط نااطمینانی، جنگ، محاصره، اشغال، تغییر حکومت و بیثباتی را پشت سر گذاشته است. ایرانیان در طول تاریخ یاد گرفتهاند چگونه در شرایطی که مسیر رسمی بسته میشود، مسیر دیگری پیدا کنند؛ چگونه منابع را جابهجا کنند، چگونه تجارت را تغییر دهند، چگونه خود را با محدودیت وفق دهند و چگونه میان ساختار رسمی و شبکههای غیررسمی زندگی اقتصادی و اجتماعی خود را تنظیم و بازتنظیم کنند.
این همان بخش ناشناختهای از «تابآوری تمدنی ایران» است که در بسیاری از محاسبات ژئوپلیتیکی و سیاسی نادیده گرفته میشود. پژوهشهای جدید درباره اقتصاد ایران در دوره تحریم نیز کموبیش همین واقعیت را تأیید میکنند. یک مطالعه درباره ترکیب تجارت خارجی ایران در سالهای تحریم نشان میدهد که اقتصاد ایران بهجای آنکه صرفا از جهان جدا شود، جغرافیای تجارت خود را پیچیدهتر کرد؛ مسیرها، شرکای تجاری و ترکیب کالاها تغییر کردند و بخشی از تجارت به شبکههایی منتقل شد که کمتر در آمار رسمی و مدلهای ساده تحریمی دیده میشوند. حتی در دادههای تجاری رسمی، سهم درخور توجهی از مبادلات مرزی با برخی همسایگان به دلیل ماهیت غیررسمی آن بهدرستی ثبت نمیشود. این نکته در شرایطی که بحث محاصره دریایی ایران مطرح است، اهمیت بیشتری پیدا میکند. ایران کشوری با مرزهای طولانی زمینی، همسایگان متعدد و دسترسی به چندین حوزه جغرافیایی متفاوت است. اقتصاد ایران در طول سالهای تحریم، خواهناخواه بخشی از سازوکارهای خود را برای چنین شرایطی بازطراحی کرده است. شبکههای تجاری مرزی، شرکتهای واسط، مسیرهای چندمرحلهای، تجارت با همسایگان و سازوکارهای غیررسمی انتقال کالا و پول، اگرچه هزینههای فراوانی بر اقتصاد تحمیل میکنند، اما یک کارکرد دیگر هم دارند: کاهش شکنندگی اقتصاد در برابر قطع یک مسیر واحد. این به معنای آن نیست که ایران از محاصره اقتصادی مصون است یا تحریم و جنگ هزینهای ندارد؛ اتفاقا برعکس، هزینههای اقتصادی و اجتماعی آن میتواند بسیار سنگین باشد. پژوهشهای موجود نیز نشان دادهاند که تحریمها بر رفاه، ارزش پول ملی، سرمایهگذاری و بسیاری از شاخصهای اقتصادی ایران آسیب جدی وارد کردهاند. با این حال، نکته مهم آنجاست که «آسیبپذیری» با «فروپاشی» یکی نیست. فاصله این دو مفهوم، همان جایی است که بسیاری از محاسبات سیاسی درباره ایران را دچار خطا میکند. ایران در چهار دهه گذشته عملا یک آزمایشگاه بزرگ برای اقتصاد در شرایط فشار بوده است. از جنگ هشتساله تا تحریمهای گسترده دهه ۱۳۹۰ و سپس فشار حداکثری، جامعه و اقتصاد ایران بارها مجبور شدهاند خود را با شرایطی وفق دهند که در بسیاری از کشورها میتوانست به فروپاشی سریع منجر شود. پژوهشهای مربوط به تابآوری اجتماعی ایران در دوران جنگ نیز بر همین قابلیت تاریخی تأکید کردهاند؛ قابلیتی که از شبکههای اجتماعی، بسیج منابع و تجربه جمعی بحران تغذیه میشود. از این منظر، شاید بزرگترین خطای محاسباتی دشمنان و مخالفان این باشد که «نارضایتی» را با نتیجه محتوم «فروپاشی» یکسان فرض میکنند.
جامعه ایران امروز بیتردید با شکافها، نارضایتیها، فشارهای اقتصادی و بحران اعتماد مواجه است. هیچ تحلیل جدیای نمیتواند این واقعیتها را نادیده بگیرد. اما جامعه ناراضی الزاما جامعه فروپاشیده نیست. حتی جامعهای که از بسیاری از سیاستهای حکومت خود ناراضی است، ممکن است در مواجهه با تهدید خارجی، میان «نارضایتی از حکومت» و «حفظ ایران» تفکیک قائل شود. این همان متغیر پیچیدهای است که در مدلهای ساده فروپاشی کمتر دیده میشود. از همین رو است که «خواب آشفته فروپاشی» شاید بیش از آنکه یک تحلیل دقیق ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی باشد، یک آرزوی دور است.
فروپاشی یک کشور بزرگ با بیش از 80 میلیون نفر جمعیت، سرزمینی وسیع، منابع انرژی، ظرفیت صنعتی، شبکههای شهری و روستایی، مرزهای طولانی و دههها تجربه زیستن در شرایط تحریم و جنگ، با یک حمله نظامی یا چند ماه فشار اقتصادی اتفاق نمیافتد. چنین فروپاشیای نیازمند انباشتهشدن و برونریزی همزمان چند بحران فراگیر و غیرقابل راهحلیابی ازجمله اختلال پایدار در تأمین دسترسی به آب، انرژی و سایر کالاهای حیاتی، از دست رفتن منابع مالی دولت، گسست جدی در ساختارهای حکمرانی و مهمتر از همه ترکبرداشتن جدی انسجام اجتماعی ناشی از یک فتنه بزرگ دیگر (مانند حوادث 18 و 19 دی) است. به بیان دیگر، اگر قرار باشد پروژه فروپاشی ایران روزی محقق شود، مسیر آن بیشک نه از بمباران میگذرد و نه از محاصره؛ بلکه فرسایش طولانیمدت قابلیتهای درونی جامعه بستر آن را ایجاد میکند.
این نکته البته باید برای نظام نیز یک هشدار جدی باشد. تابآوری تاریخی ایران نباید بهانهای برای تداوم ناکارآمدی، تورم، فساد، فرسایش سرمایه اجتماعی و تصمیمگیریهای پرهزینه شود. هیچ تمدنی آنقدر تابآور نیست که بتواند بینهایت هزینه ناکارآمدی را تحمل کند. همانگونه که دشمنان ایران در برآورد ظرفیت تابآوری کشور ممکن است دچار خطا شوند، حکمرانان نیز اگر تابآوری مردم را بینهایت بدانند، مرتکب خطای راهبردی بزرگی خواهند شد. واقعیت این است که ایران امروز نه کشوری شکستناپذیر است و نه کشوری آماده فروپاشی؛ بلکه ماجرا پیچیدهتر از هر دو سناریوی مزبور است. با این حال، باید در وضعیت «هم جنگ و هم صلح» فعلی هوشیار بود و نهادهای سیاستگذار و تصمیمگیر کشور برای مدیریت شرایط کشور در ابعاد مختلف تصمیمات قاطع، جسورانه و هوشمندانه بگیرند و حکمرانی را از تله بیتصمیمی، بدتصمیمی و دیرتصمیمی رهایی ببخشند. ایران کشوری است که بخش مهمی از جامعه، اقتصاد و ساختارهای حکمرانی آن در طول دههها یاد گرفتهاند چگونه در شرایط فشار خود را بازتنظیم کنند. ایران یک جغرافیای محدود و تاریخ کمعمق نیست که بتوان آن را در منگنه گذاشت و به تدریج مهار، فرسوده و در نهایت مخروبه کرد. ایران امروز یک شبکه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی پادشکننده است و شبکههای پادشکننده، برخلاف نقاط، وقتی یک مسیرشان بسته میشود، مسیر دیگری پیدا میکنند.
به همین دلیل، «خواب آشفته فروپاشی» ایران اگر قرار باشد تحقق یابد، نه در چند ماه و حتی احتمالا در چند سال، بلکه تنها در صورت فرسایش تدریجی آن چیزی ممکن خواهد شد که تاکنون مهمترین سرمایه بقای ایران بوده است: قابلیت ایرانیان برای مواجهه با بحران، بازسازی مسیرها و حفظ حداقلی از انسجام اجتماعی در سختترین شرایط. بنابراین، مسئله اصلی برای آینده ایران، نه این است که آیا ایرانیان میتوانند یک بحران دیگر را تحمل کنند یا نه؛ تاریخ پاسخ این پرسش را بارها داده است. تاریخ ایران البته سه بار به ما هشدار داده است؛ در ۶۵۱ میلادی با سقوط ساسانیان، در سده هفتم هجری با یورش مغول و در ۱۷۲۲ با سقوط اصفهان. اما وجه مشترک هر سه بزنگاه آن بود که ضربه خارجی زمانی به فروپاشی نظم سیاسی انجامید که تابآوری درونی، بر اثر فرسایش حکمرانی، جنگهای طولانی، شکافهای داخلی و بحران مشروعیت و جانشینی، پیشاپیش ترک برداشته بود. بنابراین تابآوری تمدنی ایران بیش از آنکه از «قدرت دشمن» متأثر شود، درباره یک واقعیت مهم هشدار میدهد: ایران زمانی واقعا آسیبپذیر میشود که فشار خارجی با فرسایش درونی و گسست اجتماعی همزمان شود. جنگ را که نباختیم، پس هوشیار باشیم که صلح را هم نبازیم.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.