غمض عین از دشمنشناسی
رهبر شهیدمان بارها در سخنان خود به لزوم دشمنشناسی تصریح کردند. اگر به طور سطحی به این امر بنگریم، کافی است آدمها و حکومتها و کشورها را از نظر اینکه دوست یا دشمن هستند، فهرست کنیم و بهاصطلاح با یک ممیزی ساده دوست و دشمن را تشخیص دهیم.
رهبر شهیدمان بارها در سخنان خود به لزوم دشمنشناسی تصریح کردند. اگر به طور سطحی به این امر بنگریم، کافی است آدمها و حکومتها و کشورها را از نظر اینکه دوست یا دشمن هستند، فهرست کنیم و بهاصطلاح با یک ممیزی ساده دوست و دشمن را تشخیص دهیم.
اما بسیار سادهدلانه و جاهلانه است که مفهوم دشمنشناسی را به این حد تنزل دهیم و در حقیقت این نگاه، پایینترین سطح دشمنشناسی و کف آن است. میتوانیم یک مثال عینی از طبیعت را بیاوریم. میدانیم پدیده زلزله یک دشمن طبیعی جوامع است و چهبسا شهرها یا کشورهایی در اثر زلزله از میان رفتهاند. حال اگر این دشمن طبیعی را بخواهیم سادهدلانه بشناسیم، شناسایی نقاطی که در معرض زلزله هست را میتوان نوعی زلزلهشناسی (دشمنشناسی) دانست. اما آیا این کافی است؟ در امر شناخت زلزله باید گسلهای زلزله، سوابق تاریخی زلزله، کیفیت وجودی مستحدثات منطقه زلزلهخیز، امکانات مقابله با زلزله و برخی دیگر از مختصات مربوط به زلزله شناخته شود تا بتوان با تدبیر و پیشبینیهای لازم مانند عدم ایجاد مستحدثات در حریم گسلها، کیفیت مستحدثات از نظر مقابله با زلزله، ایجاد مراکز اسکان موقت مردم، ایجاد امکانات کمکهای اولیه پزشکی، کمکرسانی تغذیه و دارو و سایر نیازها را فراهم کرد و به این صورت شناخت زلزله را معنی بخشید. حال با آنکه شناخت دقیقی از پدیده زلزله و زمینشناسی در کشورمان وجود دارد و زلزلهشناسان صاحبنامی همواره هشدار دادهاند، ببینیم با وجود شناخت این پدیده که برخلاف دشمنان ظاهرا انسان، سیال نیست و تقریبا میتوان آن را دشمن ثابت و بیانگیزه و بدون انعطاف و بدون ایدئولوژی نام نهاد، ما چگونه با آن برخورد کردهایم. اول آنکه با وجود شناختن گسلها بهراحتی به روی آنها و روی حریم آنها پروانه ساخت برجهای تا 30 طبقه را صادر کردهایم. دوم آنکه این مجوزها را در خیابانها و کوچههای با عرض حداقل شش متر دادهایم تا هنگام زلزله با اندک آوار عبور و مرور از آن خیابان منقطع شود و امکان آواربرداری و نه اطفای حریق را به صفر رساندهایم، بهخصوص آنکه در برخی کوچهها اصلا پیادهرو وجود ندارد و لولهکشیهای گاز در زیرزمین کاملا آماده فعالیت و آتشسوزی و احیانا انفجار است.
سوم آنکه نه در محاسبات و اجرا کارهای مربوط به مقاومسازی در برابر زلزله حداقل تا هفت ریشتری را انجام دادهایم و نه به مرکز ثقل ساختمانهای بلند توجه کردهایم، بهطوریکه مانند زلزله اقاریر مراکش ممکن است ساختمانها بدون تخریب واژگون شوند. این سرگذشتی تنبهآموز از نوع تصمیمگیریهای ما در برابر یک دشمن است آنهم نه یک دشمن محیل و بیرحم و نژادپرست بلکه دشمنی که عقلا قابل مهار است، همچنانکه امروز ژاپن این دشمن را حتی در حد شدت هشت ریشتری مهار کرده است. امروز با دشمنی بیرحم، دارای ایدئولوژی نسلکشی و نژادپرستی یعنی صهیونیسم روبهرو هستیم؛ دشمنی که امروز حتی هیئت حاکمه آمریکا را تحت کنترل و انقیاد خود درآورده و اروپا از ترس سلاحهای اسرائیل که به سوی آن نشانه رفته یا ساکت است یا همراه. با وجود آن همه تأکید رهبر شهیدمان بر دشمنشناسی به نظر میرسد نهتنها عامه که مسئولان کشورمان به عمق مکار، جانی و نژادپرست بودن آن پی نبردهاند و به همین دلیل با سادهلوحی فقط به شعار اکتفا کردهاند. سخنرانی یکی از فرماندهان نظامی در سالهای گذشته حاکی از آن بود که اسرائیل نه میتواند و نه میخواهد به ایران دستاندازی کند. آیا این به جز عدم شناخت از عمق سبعیت این رژیم کودککش اشغالگر توسعهطلب است؟ همراه با شناخت عمیق، تدبیرهای لازم فراهم میآید. اگر شناخت عمیق باشد، تدبیرها میتواند حسب زمان و مکان اندیشیده شود. اینک میخواهیم بدانیم شناخت از دشمن صهیونیستی تا چه حد عمیق بوده و چه تدابیری برای مقابله با آن اندیشیده شده است.
1- شناخت اعتقادی و ایدئولوژی: شاید کمتر کسی بداند که صهیونیسم از اندیشههای تورات فعلی پیروی نمیکند بلکه از مجموعه 36 جلدی کتابهای تلمود که توسط خاخامهای تندرو در طول زمان نوشته شده پیروی میکند که در آن قوم یهود به عنوان قوم برتر جهان شناخته شده و دستورات قاطع دینی درباره معدومکردن دیگر انسانها اعم از کودک و زن و مرد در آن نوشته شده است. یعنی شناخت ایدئولوژی آنان ناقص، شعاری و ناگسترده است.
2- شناخت تاریخی و موضع نسبت به مسلمانان و ایرانیان: هرچه خیانتهای قوم یهود در زمان پیامبر اسلام بر کسی پوشیده نیست، اما کمتر کسی است که از قتل عام ۷۰ هزار ایرانی در زمان ساسانیان به دست استروفای یهودی که ایرانیان را از قوم عماقله میدانستند، آگاه باشد. این قتلعام سالانه در اسرائیل جشن گرفته میشود و نتانیاهو اخیرا اعلام کرد ایرانیان همان عماقله هستند که باید همه آنها را بکشیم، آیا چنین شناختی در میان مردم و خواص وجود دارد.
3- شناخت نظامی: هرچند شناخت نظامی امری پنهان و جوهری نیست و در تمام جراید دنیا مطرح است، اما علیرغم برتری قاطع نظامی به خصوص در نیروی هوایی، همه کسانی که علیه اسرائیل هستند همواره در معرض بمباران هوایی بودهاند، اما باور به عمق جنایت اسرائیل نداشته و به همین دلیل حماس و حزبالله و دیگران در عین ابراز دشمنی، از حمله هوایی -با استدلال اینکه عمل نمیکند- غافل ماندند و چنین شد که امروز اسرائیل در خاورمیانه برتری مطلق هوایی دارد و صدالبته همه این برتری هوایی و تسلیحات اتمی آن اروپا را هم نشانه خواهد گرفت. باورنداشتن به متجاوزبودن اسرائیل و خوشبینی و خودالقایی باعث عدم تدبیر در برابر این برتری هوایی شده است. برای مثال حماس هرگز در این اندیشه نبود که حمله هفت اکتبر این بمباران هوایی را در پی خواهد داشت و هنوز صهیونیستها را موجودات متعادل میدانستند. هرچند بعید است دست موساد در تشویق حماس به حمله وجود نداشته باشد.
این مختصر بخشی از نتایج عدم شناخت و عدم تدبیر برای خنثیکردن آنهاست که البته بسیار گستردهتر از این است. فرصت برای موضوع عدم شناخت از حاکمیت آمریکا و نحوه برخورد با مسائل و سطح انتقامجویی و بربریت آمریکا در طول تاریخ و نیز تدابیرشان برای مقابله با بحرانهای اقتصادی و انرژی در این مختصر نیست و فقط میتوان اشاره کرد که برخی سیاستگذاران ما بدون آنکه به سوابق تاریخی امر دقت داشته باشند با توهم با مسائل برخورد کردهاند، مانند آنچه برخی درباره بحران انرژی زمستانی در اروپا مطرح کرده بودند و نیز اخیرا درمورد قیمت انرژی در دنیا میگویند و کاملا آن را مؤثر دانسته و باعث شکست آمریکا و اسرائیل به شمار میآورند. اینان بدون آگاهی و شناخت تاریخی، منطقهای و فناوری تنها به قاضی میروند و برخلاف آنکه سعدی میگوید «دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد» دشمن را حقیر و خود را قادر میپندارند و از همینجا بزرگترین خسارات را به کشور وارد میکنند. اینها نتیجه همان دشمنناشناسی و گذر سطحی از دشمنان است که میتواند خسارت جبرانناپذیری به کشورمان وارد کند. در این مورد بهویژه درخصوص حقیقتهای آمریکا در تهاجم و انتقام و برتریجویی باز هم خواهیم گفت.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.