دولت-جامعه؛ دو خط موازی یا متقاطع؟
داستان تغییر رویکرد یک جامعه در دوران مدرن هنگامی آغاز میشود که مردم آن جامعه احساس کنند نقشی در تصمیمگیریها ندارند و نهاد دولت بیتوجه به خواست و نیازهای آنها و بدون حضور و مشارکت آنان برایشان تصمیم میگیرد.
داستان تغییر رویکرد یک جامعه در دوران مدرن هنگامی آغاز میشود که مردم آن جامعه احساس کنند نقشی در تصمیمگیریها ندارند و نهاد دولت بیتوجه به خواست و نیازهای آنها و بدون حضور و مشارکت آنان برایشان تصمیم میگیرد. تصمیماتی که آدرس بهشت را میدهند، اما در نبود خرد جمعی، غالبا درهای دوزخ را میگشایند. اخیرا مناظرهای بین دکتر غنینژاد و دکتر دخانچی برگزار شد که اگرچه محور اصلی آن، این سؤال بود که آیا میتوان از دل میراث علی شریعتی و پروژه روشنفکری دینی، قرائتی تازه و قابل دفاع از چپ بیرون کشید؟
اما موضوع رابطه دولت-ملت یا پدیده «دولت مدرن» و نسبت آن با عاملیت «جامعه» بسیار در آن پررنگ بود و برخلاف تکهپارههایی از آن که در شبکههای اجتماعی بهطور وسیع منتشر شد و از تنش و تضاد بین دو طرف مناظره حکایت داشت، با مشاهده متن کامل میشد نقاط مهم مشترکی مانند معضل سیطره دولت و همهکارهبودن آن و اهمیت هرچه توانمندترشدن جامعه برای غلبه بر این معضل تاریخی را برداشت کرد. چنانکه دکتر غنینژاد بر سه اصل آزادی، قانون و مالکیت خصوصی بهعنوان اصول مدرنیته (که همان اصول لیبرالیسم میدانستند) پای میفشرد و اینکه «مشکل ایران، نبود آزادی در حوزههای مختلف و ازجمله در حوزه اقتصادی است و علت آن، این است که به حقوق فردی احترام نمیگذاریم و دولت همهکاره است و فقط دستور در جامعه عمل میکند و قانون عمل نمیکند» و طرف دیگر بحث یعنی دکتر دخانچی نیز با ایشان همصدا شده و عنوان میکند: «مسئله ما در ایران، این است که در واقع با دولتزدگی مواجه هستیم». توصیه دکتر غنینژاد، آزادی در اقتصاد و سیاست و فرهنگ است و اینکه دولت برای آنکه نشان دهد طرفدار آزادی در حوزه اقتصادی است، «نهادهای مقوم ضد آزادی مانند سازمان حمایت و سازمان تعزیرات و شورای رقابت را منحل کند و بانکها را آزاد بگذارد تا نرخ بهره سپرده تسهیلات را تعیین کنند و...». دکتر دخانچی نیز از تقویت جامعه سخن میگوید که یکی از عناصر مهم آن، بازار و رقابتهای عادلانه در درون آن است (اقتصادنیوز- 28/4). اگر از پارهای بحثهای نظری بگذریم، آنجایی اختلاف دو طرف مناظره بالا میگیرد که به سراغ تاریخ میروند و یک طرف (دکتر غنینژاد) گفتار و عملکرد جریان روشنفکری چپ و چپ مذهبی، بهخصوص دکتر شریعتی و جلال آلاحمد و... را از مهمترین دلایل ناکامی ایرانیان در چند دهه اخیر و وقوع انقلاب عنوان میکند و اینکه این روشنفکران دینی بودند که اسلام را ابزار سیاسی کردند و امتگرایی و نه ملتگرایی را ترویج کردند و... .
در طرف مقابل آقای دخانچی بالعکس نقش این جریان را مثبت و در امتداد پروژه روشنگری اروپایی و ارتقای پرسشگری جامعه و ایجاد دولت-ملت ایرانی ذکر میکند و اینکه لویاتان مقتدر ریشه در تفکر ایرانی دارد و ربطی به اسلام، علی شریعتی و... ندارد. صرفنظر از اینکه کدامیک از این دو ادعا درست است و قرائتی نزدیک به واقع از آن دوران به دست میدهد (و به نظر هر یک بخشی از حقیقت را در بر دارد)، در اینکه در شرایط ضعف آزادی و فقدان نهادهای نمایندگیکننده آن، یعنی نهادها و سازمانهای مدنی و صنفی و سیاسی و مطبوعات و رسانههای مستقل، شکاف بین دولت و جامعه هر روز افزایش یافته و هر حادثه و واقعه کوچک و بزرگی با اشتباه یا منفعتطلبی تصمیمگیران جداافتاده از جامعه، به بحران تبدیل شده و... .
یکی، دو واقعه بهظاهر کوچک و کماهمیت این روزها به خوبی این وضعیت را نشان میدهد. اصرار بر انتخاب مجدد سرمربی تیم ملی که عدم موفقیت او نهفقط در جام جهانی اخیر، بلکه در تمامی چند سال مسئولیتداریاش مورد تأکید اکثر کارشناسان مستقل ورزشی و مردم عادی است از یک سو و از سوی دیگر مسدودشدن سایت فوتبال 360 عادل فردوسیپور که مورد اقبال جامعه است، جداافتادگی تصمیمگیران از جامعه و انحصار تصمیمگیری در افراد و گروههای خاص را نمایش میدهد.
وقایع بهظاهر کوچکی که همان افراد و گروههای خاص معتقدند نقش نارنجکهای دودزا و بمبهای صوتی را دارند و وقت ارزشمند رئیسجمهور را تلف میکنند: «در اوج مسائل حساس و تعیینکنندهای که نظام و مردم با آن روبهرو هستند، تعطیلی برنامه فلان مجری ورزشی تا چه اندازه اهمیت دارد که بخشی از وقت گرانبهای رئیسجمهور محترم را به خود اختصاص بدهد؟» (مراقب باشید خنجر شمر گم نشود- کیهان- 4/5/1405). امروز در این سختترین و تاریخیترین روزها، برای تداوم این تمدن و سرزمین باید مردم را فارغ از فرهنگ، زبان، مذهب، مرام، قوم، قبیله و... فراخواند و آنان را در چارچوبی نهادینهشده در تصمیمسازیها مشارکت داد. اگر مناظرهها و گفتوگوهای تاریخی و تئوریک جز ایجاد هیجانات کاذب حاصلی در بر داشته باشد، همان است که دولت و جامعه را به وظایف خود آگاه و در راه باریک آزادی همراه کند؛ «نیل به آزادی راه باریکی است که طی آن حکومت و جامعه یکدیگر را متوازن میکنند. این توازن محصول مبارزه دائمی است که طی آن فرادستان (قدرتمندان) زنجیر مهار جامعه بر خود را میپذیرند (مجبور میشوند) و جامعه نیز میپذیرد با قدرت همکاری کند. جامعه برای مهار قدرتمندان بسیج میشود و قدرت نیز ظرفیتهای خود را برای حلوفصل مناقشات، حاکمیت قانون و ارائه خدمات عمومی افزایش میدهد» (راه باریک آزادی).
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.