|

وقتی گلوگاه برنامه را می‌بلعد

راننده‌ای که پس از پیمودن چند خیابان به جایگاه سوخت می‌رسد، معمولا با مسئله‌ای بسیار ساده روبه‌رو است: باک خودرو باید پر شود تا زندگی روزمره ادامه پیدا کند.

راننده‌ای که پس از پیمودن چند خیابان به جایگاه سوخت می‌رسد، معمولا با مسئله‌ای بسیار ساده روبه‌رو است: باک خودرو باید پر شود تا زندگی روزمره ادامه پیدا کند. اما پشت تابلوی قیمت، صف خودروها و نگرانی از موجودی جایگاه، شبکه‌ای بزرگ پنهان است؛ از چاه نفت و پالایشگاه تا خط لوله، نفتکش، بیمه، بانک، بندر، تنگه دریایی و تصمیم‌های سیاسی. کافی است یکی از گلوگاه‌های این شبکه از کار بیفتد تا مسئله‌ای که هزاران کیلومتر دورتر آغاز شده، به هزینه رفت‌وآمد، قیمت کالا و درآمد روزانه یک خانواده تبدیل شود. گزارش تازه آژانس بین‌المللی انرژی، منتشرشده در ۱۱ سپتامبر، تصویری کم‌سابقه از همین شکنندگی ارائه می‌کند. برآورد این نهاد نشان می‌دهد عرضه جهانی نفت در سال ۲۰۲۶ ممکن است ۵.۷ میلیون بشکه در روز کاهش یابد. بیش از ۱۰ میلیون بشکه از تولید روزانه خلیج فارس در ماه آگوست از بازار خارج مانده و موجودی‌های مشاهده‌شده جهانی از فوریه تا پایان آگوست ۵۰۷ میلیون بشکه کاهش یافته است. قیمت نفت شاخص دریای شمال نیز در نهم سپتامبر از ۱۱۳ دلار در هر بشکه عبور کرد. این ارقام ممکن است با تحولات سیاسی و امنیتی روزهای آینده تغییر کنند، اما پیام اصلی آنها روشن است: جهان با کمبود یک ماده خام صرف روبه‌رو نیست؛ با آسیب‌پذیری یک شبکه به‌شدت متمرکز مواجه است. در نگاه متعارف، پاسخ به چنین وضعی «مدیریت بحران» است؛ آزادکردن ذخایر، جابه‌جایی مسیرهای حمل، حمایت موقت از مصرف‌کننده و تلاش برای افزایش عرضه. همه این اقدامات ممکن است لازم باشند، اما وقتی به‌ کار می‌افتند که بحران آغاز شده و دامنه انتخاب‌ها کاهش یافته است. حکمرانی پیش‌نگر پرسش را یک مرحله عقب‌تر می‌برد: چرا پیش از رسیدن اختلال به زندگی مردم، وابستگی‌ها، نقاط شکست و گزینه‌های جایگزین  شناسایی نشده‌اند؟

هم‌زمانی این وضعیت با سالگرد ورشکستگی لمان برادرز آموزنده است. این بانک سرمایه‌گذاری در ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۸ اعلام ورشکستگی کرد. اهمیت آن رویداد فقط در سقوط یک شرکت بزرگ نبود. لمان در مرکز شبکه‌ای از بدهی‌ها، اوراق، قراردادها و تعهدات متقابل قرار داشت. سقوط یک گره، عدم اعتماد را به بازارهای دیگر منتقل کرد و نشان داد نهادی که منفرد به نظر می‌رسد، ممکن است در عمل جزئی از سامانه‌ای باشد که شکست آن پیامدهای آبشاری ایجاد می‌کند. شبکه مالی ۲۰۰۸ و شبکه انرژی ۲۰۲۶ یکسان نیستند و مقایسه مستقیم آنها می‌تواند گمراه‌کننده باشد. درس مشترک در سطح دیگری قرار دارد: خطر بزرگ همیشه در اندازه یک بازیگر یا احتمال یک حادثه خلاصه نمی‌شود؛ گاهی در معماری ارتباطات نهفته است. یک پالایشگاه، بانک، بندر یا سکوی دیجیتال ممکن است در شرایط عادی بسیار کارآمد باشد، اما تمرکز بیش از اندازه بر آن، کل سیستم را شکننده کند. سیاست‌گذاری معمولا به کارایی پاداش می‌دهد. تمرکز تولید، کاهش موجودی، حذف ظرفیت‌های ظاهرا مازاد و اتکا بر یک مسیر ارزان‌تر، هزینه‌ها را در وضعیت عادی کاهش می‌دهد. مشکل از جایی آغاز می‌شود که کارایی با تاب‌آوری اشتباه گرفته شود. سامانه‌ای که برای «روز معمولی» بهینه شده، ممکن است در روز غیرمعمول هیچ راه جایگزینی نداشته باشد. برای ایران این تمایز حیاتی است. موقعیت کشور در قلب یکی از مهم‌ترین شبکه‌های انرژی جهان، هم ظرفیت قدرت ایجاد می‌کند و هم منشأ آسیب‌پذیری است. درآمدهای عمومی، تولید صنعتی، حمل‌ونقل، قیمت کالاها و حتی دسترسی به فناوری از تحولات انرژی و روابط ژئوپلیتیکی اثر می‌پذیرند. بنابراین سیاست انرژی را نمی‌توان فقط با محاسبه میزان تولید یا مصرف طراحی کرد. باید شبکه کامل دیده شود: مسیرهای انتقال، ظرفیت پالایش، موجودی‌های قابل دسترس، تأمین قطعات، بیمه و پرداخت، امنیت سایبری، نیروی انسانی و واکنش بازیگران خارجی. همین منطق درباره هوش مصنوعی نیز صادق است. یک دولت ممکن است ده‌ها خدمت عمومی را به سامانه‌های هوشمند مجهز کند و آن را نشانه تحول دیجیتال بداند؛ اما اگر تراشه، خدمات ابری، مدل پایه، نرم‌افزار یا به‌روزرسانی امنیتی آن به چند عرضه‌کننده محدود وابسته باشد، افزایش کارایی می‌تواند با افزایش آسیب‌پذیری همراه شود. توسعه فناوری بدون نقشه وابستگی‌ها، گاهی ظرفیت تازه‌ای نمی‌سازد؛ فقط شکل تازه‌ای از وابستگی ایجاد می‌کند. مسئله این نیست که کشور باید در انرژی، فناوری یا خدمات دیجیتال به خودکفایی کامل برسد. چنین هدفی در بسیاری از حوزه‌ها یا ناممکن است یا هزینه‌ای دارد که منابع توسعه را می‌بلعد. راه‌حل، انزوا نیست؛ «وابستگی متقابل تاب‌آور» است: شناخت گلوگاه‌ها، تنوع‌بخشی به مسیرها، حفظ ظرفیت جایگزین و آماده‌کردن تصمیم‌هایی که در صورت تغییر شرایط فعال شوند.

اینجاست که برنامه‌ریزی سازگارپذیر با برنامه ثابت تفاوت پیدا می‌کند. یک برنامه ثابت می‌گوید در پنج سال آینده چه کاری انجام خواهد شد. برنامه سازگارپذیر علاوه بر آن توضیح می‌دهد بر چه فرض‌هایی استوار است، کدام نشانه‌ها اعتبار آن فرض‌ها را زیر سؤال می‌برند، در چه نقطه‌ای باید بازنگری شود و چه گزینه جایگزینی آماده است. برای نمونه، اگر سیاستی بر دسترسی مستمر به یک مسیر صادراتی، عرضه‌کننده فناوری یا منبع درآمد تکیه دارد، باید از ابتدا چهار جزء همراه آن باشد: نخست، فهرست فرض‌های حیاتی؛ دوم، شاخص‌های هشدار زودهنگام؛ سوم، آستانه رسمی بازنگری؛ و چهارم، گزینه‌ای که پیش از رسیدن بحران آماده اجرا شده باشد. اگر این چهار جزء وجود نداشته باشند، سندی که نام برنامه دارد ممکن است در واقع چیزی بیش از یک پیش‌بینی خوشبینانه نباشد.

هوش مصنوعی می‌تواند در این فرایند مفید باشد. می‌توان با آن حجم بزرگی از داده‌ها و گزارش‌ها را رصد کرد، تغییر مسیر جریان‌های تجاری را دید، علائم ضعیف را استخراج کرد و عملکرد گزینه‌های مختلف را در آینده‌های متفاوت آزمود. اما ماشین نمی‌تواند تعیین کند تحمل جامعه در برابر افزایش قیمت چقدر است، هزینه‌ها چگونه باید توزیع شوند یا میان امنیت، رفاه و عدالت چه توازنی برقرار شود. اینها تصمیم‌های سیاسی و اخلاقی‌اند و مسئولیت آنها باید نزد نهادهای انسانی باقی بماند.

پیشنهاد عملی آن است که پیش از تصویب هر برنامه مهم در حوزه‌های انرژی، آب، بودجه و زیرساخت دیجیتال، یک «پیوست تاب‌آوری و بازنگری» الزامی شود. این پیوست نباید متنی تشریفاتی باشد. دستگاه مسئول باید سه تا پنج فرض حیاتی برنامه، نقاط اصلی وابستگی، شرایط شکست، شاخص‌های قابل پایش و اختیار قانونی تغییر مسیر را اعلام کند. گزارش تغییر این شاخص‌ها نیز باید در دوره‌های مشخص در دسترس نهادهای نظارتی و افکار عمومی قرار گیرد. مزیت چنین سازوکاری فقط آمادگی برای بحران نیست. وقتی شرایط بازنگری از قبل روشن باشد، تغییر سیاست کمتر به‌منزله عقب‌نشینی یا اعتراف به شکست تلقی می‌شود. برنامه‌ای که حق تغییر ندارد، مدیر را تشویق می‌کند حتی پس از بی‌اعتبارشدن فرض‌ها همان مسیر را ادامه دهد. در مقابل، برنامه‌ای که از ابتدا نقاط بازنگری دارد، یادگیری را به بخشی از مسئولیت اداری تبدیل می‌کند. سالگرد لمان برادرز یادآور روزی است که جهان دریافت ایمنی هر مؤسسه را نمی‌توان جدا از شبکه‌ای که در آن قرار دارد سنجید. بحران انرژی امروز نیز همین درس را با زبانی دیگر تکرار می‌کند. پرسش مهم برای سیاست‌گذار این نیست که آیا بحران بعدی دقیقا قابل پیش‌بینی است؛ پرسش این است که وقتی نخستین نشانه‌های آن ظاهر شد، آیا هنوز گزینه‌ای برای تغییر مسیر باقی مانده است؟

حکمرانی پیش‌نگر وعده حذف غافلگیری را نمی‌دهد. وعده واقع‌بینانه‌تر آن است که غافلگیری، کشور را بی‌گزینه نکند. تاب‌آوری از ذخیره بیشتر آغاز نمی‌شود؛ از شناخت وابستگی‌ها آغاز می‌شود. هر برنامه مهم باید پیش از بحران مشخص کند کدام فرض‌ها ممکن است بشکنند، چه شاخصی آن را هشدار می‌دهد و در آن لحظه چه گزینه دیگری قابل اجراست.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.