سینما؛ محلی که تماشاچی را به تماشاگر بدل میکند
سالن سینما، فوتبال و سوژگی مخاطب
نمایش فوتبال در سینماهای کشور، مرز فروش بلیت را به نسبت نمایش فیلمها میشکند و این سؤال را میسازد که چرا؟ این پرسش و چرایی، در خود پاسخی نهفته دارد. هم باید در مقایسه با فوتبال و سینما -به عنوان دو ابزار سرگرمی و اقتصاد سیاسی فرهنگ- پاسخ را جست و هم در نفس خود سینما، فیلمهای موجود را چه در ایران و چه در سینمای جهان. فوتبال تلفیقی از تعلیق سینمایی و هیجانهای دراماتیک است.
نمایش فوتبال در سینماهای کشور، مرز فروش بلیت را به نسبت نمایش فیلمها میشکند و این سؤال را میسازد که چرا؟ این پرسش و چرایی، در خود پاسخی نهفته دارد. هم باید در مقایسه با فوتبال و سینما -به عنوان دو ابزار سرگرمی و اقتصاد سیاسی فرهنگ- پاسخ را جست و هم در نفس خود سینما، فیلمهای موجود را چه در ایران و چه در سینمای جهان. فوتبال تلفیقی از تعلیق سینمایی و هیجانهای دراماتیک است.
بازیکنان فوتبال هرکدام پرسوناژهای قصهای ۹۰دقیقهای هستند که بدون نوشتن سناریویی ازپیشتعیینشده، به یکباره از ابژهای رهگذر به سوژهای قهرمان بدل میشوند. انتخاب بهترین بازیکن زمین، شباهت زیادی به جایزه بهترین بازیگر یک جشنواره دارد. بازیکنی که بازیگر میشود، قهرمان زمین میشود و تماشاچیان فوتبال را به تماشاگر تبدیل میکند. همین تعلیق، همین هیجان دراماتیک و همین «ندانستن» آخر قصه که مشمول بازیکنانِ این نمایش ۹۰دقیقهای نیز میشود، خود بخشی از جذابیت تماشای فوتبال است و وقتی این نمایش، از قاب تلویزیون به سالن تاریک سینما نقل مکان میکند، هیپنوتیزم تماشا را بر پرده سینما دوچندان میکند، یعنی همان کاری که پیشتر، فیلمهای سینمایی جورش را میکشیدند. تفاوت تماشای فوتبال در سینما با تماشای فوتبال از قاب تلویزیون یا حتی در استادیوم، در یک تغییر ماهوی مهم قرار دارد. مخاطب در حالت تماشای فوتبال در تلویزیون یا استادیوم، «تماشاچی» است و هنگام تماشای فوتبال در سینما، از تماشاچی به «تماشاگر» تغییر میکند. تفاوت تماشاچی و تماشاگر نیز در «چی» و «گر» نهفته است. تفاوت جایگاه این دو، در نوع تناسب با آن ابژه معنا میشود. تماشاچی مفعول است و تماشاگر فاعل. تماشاچی ابژه است و تماشاگر سوژه. در سینما، فیلم خوب فیلمی است که بتواند مفعولیت مخاطب را به فاعلیت سوژگی بدل کند و سالهاست که نه در سینمای جهان و نه در سینمای ایران، چنین موقعیتی مغفول مانده است. یعنی سالهاست که دیگر مخاطبان سینما، تماشاچی سینما هستند و نه تماشاگر سینما اما وقتی فوتبال بر پرده سینما نمایش داده میشود -بهویژه فوتبال ملی- به دلیل نوع تناسب مخاطب با آنچه بر پرده نمایش داده میشود، آن سوژگی در نهان مخاطب رقم میخورد؛ در چنین وضعیتی است که نمایش فوتبال تیم ملی در سالن سینما، با اقبال بیشتری روبهرو میشود. مخاطب امروز در جهان حاضر به دلیل وقایعی که خارج از دسترسش در حال وقوع است، در نهانش به دنبال سوژگی و تماشاگربودن است و از تماشاچیبودن خسته. اینجا، در این روزها و با این احوال، چنین میشود که سالن سینما مملو از جمعیت میشود و در مقابل، نمایش فیلمهای پیش و پس از اکنون، با اقبال فراوان مواجه میشود. اینجا، امر سرگرمی در تنیدگی با امر ملی-تیم ملی فوتبال و همچنین هویتبخشی به مخاطب، نکته مؤکدی است که باید در آن نقطه ایستاد و این رخداد را مورد تماشا و بحث قرار داد. سینمایی که دیگر رمق جانبخشیدن به مخاطب را ندارد، تعلیق یا هیجان دراماتیکش لو رفته و دستمالی است و در بهترین حالت تجربهای تکراری از پیش را برای مخاطب دوستدار سینما رقم میزند؛ در حالی که در نقطه مخالف، فوتبال ملی که بر پرده سینما نمایش داده میشود، هیجان دراماتیک، یونیک باقی مانده و تعلیقش به دلیل عِرق ملی و تنیدگیاش با زیست ذهنی و ژنتیک تاریخی، تبلور پیدا میکند و مخاطبِ بیتوجه به سینما را هم به سینما میکشاند تا بر صندلی سینما بنشیند و فریاد بزند و در لحظات حساس و دراماتیک این نمایش ۹۰دقیقهای از جا برخیزد و سینما را از محتضری بیجان، به مکانی برای احیای جان بدل کند. تماشاچی فوتبال در استادیوم، چون تماشای نبرد گلادیاتورهاست و تماشاگر فوتبال در سالن سینما، چون زیستن در میانه میدان بازی است. گویی بخشی از صحنه نبرد نمایش میشود و خود، همان قهرمانی است که گل میخورد، گل میزند یا مصدوم یا با کارت قرمز از زمین اخراج میشود. تمام مسئله در همین نقطه تنیدگی نهفته است؛ نقطه سوژگی. در همین بدلشدن تماشاچی به تماشاگربودن. نقطهای که دیگر مدتهاست فیلمهای ایرانی یا فرنگی حتی توان و رمق رخدادن و ایجاد اتمسفر نهانش را ندارند. نکته دیگر اما در اقتصاد سیاسی فرهنگ است. این نقطه خود بحثی مجزاست؛ نمایش فوتبال در سینما برای به چرخه انداختن اقتصاد مکانی از مکانهای اقتصاد فرهنگ. گزارهای که میتوان بر درستی یا غلطبودنش سخن راند اما میتوان فوتبال را در نمایش سینما، از نمایش و «دینِ فرهنگ مدرن» مجزا دانست؟ و این تماشاگر، چه سرنوشتی در این مواجهه از این زاویه نگاه خواهد داشت؟ این سؤالی است که باید بر آن ایستاد و بر سر آن بحث کرد. سؤالی که سرنوشت رو به زوال فیلمها را در مقایل نمایش فوتبال قرار میدهد و سنتزش، مخاطبی است که در چگونگی سوژهبودنش اندیشید.