سهم زنان از جنگ؛ از فقدان تا حق
در هر جنگ، نخستین تصویر، دود، ویرانی و آمار کشتههاست؛ اما در پس این اعداد، زنانی ایستادهاند که اگرچه سلاحی در دست نداشتند، اما سنگینترین هزینه جنگ را پرداخت کردند. مادرانی که فرزند خود را از دست دادند و همسرانی که ناگهان بار یک خانواده را بهتنهایی بر دوش کشیدند. آنان صرفا بازماندگان جنگ نیستند؛ از منظر حقوق بینالملل، قربانیان مستقیم نقض قواعد بشردوستانهاند.
نیروانا مهرآئین
در هر جنگ، نخستین تصویر، دود، ویرانی و آمار کشتههاست؛ اما در پس این اعداد، زنانی ایستادهاند که اگرچه سلاحی در دست نداشتند، اما سنگینترین هزینه جنگ را پرداخت کردند. مادرانی که فرزند خود را از دست دادند و همسرانی که ناگهان بار یک خانواده را بهتنهایی بر دوش کشیدند. آنان صرفا بازماندگان جنگ نیستند؛ از منظر حقوق بینالملل، قربانیان مستقیم نقض قواعد بشردوستانهاند. جنگ ۴۰ روزه ناشی از حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران، فقط یک رویارویی نظامی نبود. هر حملهای که به کشتهشدن افراد غیرنظامی یا وارد آمدن آسیب به خانوادههای آنان منجر شود، پرسشهای جدی حقوقی را درباره رعایت اصول بنیادین حقوق بینالملل بشردوستانه مطرح میکند؛ اصولی همچون تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی، تناسب در استفاده از زور و احتیاط در طراحی و اجرای عملیات نظامی. این اصول، صرفا توصیههای اخلاقی نیستند، بلکه قواعد الزامآور حقوق بینالملل به شمار میروند. اما نقض حقوق، تنها با پایان یک حمله خاتمه نمییابد. در واقع، از لحظهای که خبر شهادت به خانواده میرسد، مرحلهای تازه از پیامدهای حقوقی جنگ آغاز میشود. مادر شهید، تنها عزادار فرزندش نیست؛ او قربانی ازهمگسیختگی خانواده، آسیبهای عمیق روانی و محرومشدن از یکی از اساسیترین حقوق انسانی، یعنی حق برخورداری از زندگی خانوادگی است. همسر شهید نیز علاوه بر تحمل فقدان، با پیامدهایی روبهرو میشود که ابعاد اقتصادی، اجتماعی، روانی و حتی حقوقی دارد؛ از سرپرستی فرزندان تا تأمین معاش و بازسازی زندگی در شرایطی که جنگ، همه معادلات را بر هم زده است. حقوق بینالملل امروز، قربانی را فقط فرد کشته یا مجروح نمیداند. در ادبیات حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، خانواده قربانیان نیز دارای حقوق مستقل هستند. حق دانستن حقیقت، حق دادخواهی مؤثر، حق شناسایی و پاسخگویی عاملان نقضها و حق جبران خسارت از جمله حقوقی است که در اسناد بینالمللی برای آنان به رسمیت شناخته شده است. این بدان معناست که مادران و همسران شهدا، تنها صاحبان اندوه نیستند؛ صاحبان حق نیز هستند. یکی از ابعاد کمتر دیدهشده جنگ، «خشونت ثانویه» علیه زنان است؛ خشونتی که نه با انفجار موشک، بلکه با تداوم آثار آن شکل میگیرد. زنانی که ناگهان باید نقش مادر، پدر، نانآور، تکیهگاه عاطفی و حافظ خاطرات شهید را همزمان بر عهده بگیرند. این بار مضاعف، اگرچه در هیچ آمار نظامی ثبت نمیشود، اما از مهمترین پیامدهای انسانی جنگ است. از منظر حقوقی، مسئولیت دولتها و طرفهای درگیر تنها به پایان عملیات نظامی محدود نمیشود. اگر در جریان مخاصمه، قواعد حقوق بینالملل نقض شده باشد، تعهد به تحقیق مستقل و مؤثر، پاسخگویی، جبران خسارت و حمایت از قربانیان همچنان پابرجاست. عدالت، با توقف درگیری آغاز میشود، نه پایان مییابد. شاید به همین دلیل است که امروز، مادران و همسران شهدا را باید فراتر از نمادهای صبر و ایثار دید. آنان سند زنده آثار حقوقی جنگاند؛ زنانی که بدنشان زخمی نشده، اما حقوقشان، امنیتشان، آرامششان و بنیان خانوادهشان هدف قرار گرفته است. روایت آنان، تنها یک روایت احساسی نیست؛ روایتی حقوقی از جنگی است که آثار آن، پس از خاموششدن آخرین گلوله نیز ادامه دارد. اگر جنگ با شلیک نخست آغاز میشود، عدالت با شنیدهشدن صدای همین زنان معنا پیدا میکند.