فوتبال، امید و مردم ایران
صبح زود شنبه و یکشنبهای که گذشت، برای خیلی از ما ایرانیها تلخ بود. از همان ساعتهای اول صبح، چشمها به تلویزیون دوخته شده بود؛ نهفقط برای تماشای فوتبال، بلکه برای پیداکردن چیزی که این روزها سختتر از همیشه به دست میآید: بهانهای برای خوشحالی.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
صبح زود شنبه و یکشنبهای که گذشت، برای خیلی از ما ایرانیها تلخ بود. از همان ساعتهای اول صبح، چشمها به تلویزیون دوخته شده بود؛ نهفقط برای تماشای فوتبال، بلکه برای پیداکردن چیزی که این روزها سختتر از همیشه به دست میآید: بهانهای برای خوشحالی.
نشستیم و با دقت، دقیقه به دقیقه بازیها را دنبال کردیم. چشم به نتایج دوختیم، به گلهایی که ردوبدل میشد یا فرصتهایی که از دست میرفت و امیدهایی که کمرنگ میشد. آخرین شانسهایمان برای صعود تیم ملی به مرحله بعد جام جهانی، آرامآرام از بین رفت و ما فقط تماشاگر بودیم.
جمله رامین رضاییان با چشمهای اشکآلودش بعد از بازی با مصر انگار که حرف دل همه ما بود: «نمیدانم چرا اینقدر بدشانسیم». مایی که ماههاست مدام در انتظار یک خبر خوب زندگی میکنیم.
هفت ماهی که گذشت، برای خیلیها آسان نبود. هرکس به شکلی چیزی را از دست داده است؛ آرامشش را، امیدش را، امنیت خاطرش را، عزیزی را یا حتی فقط حس عادی زندگیکردن را. حجم خبرهای تلخ آنقدر زیاد بوده که گاهی فراموش کردهایم آخرین بار کی از ته دل خندیدهایم. و شاید به همین دلیل بود که این جام جهانی برای خیلیها فقط یک تورنمنت فوتبالی نبود؛ انگار دریچهای شده بود به سوی اندکی حال خوش.
آنها که بهرغم انتقادها برایشان تیم ملی هنوز تیم ملی است، دنبال قهرمانی جهان نبودند، حتی شاید توقع معجزه هم نداشتند، فقط دنبال چند ساعت حال خوب بودند؛ چند ساعت که بتوانند صدای نگرانیها و جنگ و بحران و «خواهیم دید چه خواهد شد» را خاموش کنند و بهجای آن، صدای شادی مردم را بشنوند. دنبال همان لحظهای که یک گل، یک برد یا یک صعود بتواند برای ساعتی ذهنشان را از همه چیز خالی کند.
همه آنها که این چند روز فوتبال ملیمان را دنبال کردند، بارها آن لحظه طلایی را تصور کرده بودند؛ لحظهای که خیابانها دوباره پر از بوق ماشینها شود، پرچمها از پنجرهها بیرون بیاید، مردم همدیگر را در آغوش بگیرند و برای چند ساعت هیچکس به این فکر نکند که در این ماهها چه چیزهایی را از دست داده است.
اما آن لحظه نیامد!
شاید برای کسانی که از بیرون نگاه میکنند، حذف یک تیم فوتبال فقط یک نتیجه ورزشی باشد؛ یک باخت، یک حذف و تمام. اما برای مردمی که مدتهاست زیر بار فشارهای مختلف زندگی میکنند، فوتبال گاهی نقش دیگری پیدا میکند؛ تبدیل میشود به پناهگاهی کوچک، به فرصتی برای نفسکشیدن، به دلیلی برای کنار هم بودن.
مردم در این چند روز بیشتر از آنکه نگران جدول مسابقات باشند، دنبال امید میگشتند.
زندگی شبیه فوتبال است؛ پر از لحظههایی که قابل پیشبینی نیستند. همانطور که یک بازی در چند دقیقه آخر زیر و رو میشود، حال یک جامعه هم میتواند با یک اتفاق خوب تغییر کند. شاید نه برای همیشه، اما آنقدر که دوباره یادمان بیاید هنوز میشود لبخند زد.
این روزها بیشتر از هر چیز، ما به همین لحظههای مشترک احتیاج داریم؛ به شادیهایی که کسی را مقابل دیگری قرار ندهد، به خبرهایی که همه با هم از شنیدنشان خوشحال شویم، به اتفاقهایی که دوباره حس «ما»بودن را زنده کند.
کاش سهم مردم ایران از روزهای پیشرو فقط تماشای از دست رفتن فرصتها نباشد. کاش آن لحظه طلایی که این چند روز دنبالش بودند، بالاخره از راه برسد؛ نهفقط در مستطیل سبز فوتبال، بلکه در زندگی واقعی. لحظهای که وقتی از خواب بیدار میشوند، خبر خوبی منتظرشان باشد؛ خبری که برای چند ساعت یا شاید برای مدتها، حالشان را بهتر کند.
مردم ما بیش از هر زمان دیگری مستحق چنین لحظهای هستند. کاش.