درآمدی بر «نظریه حکمرانی در عصر شبکهای»
رسانه به کدام سپهر تعلق دارد؛ حکومت یا جامعه؟
محمدحسن سهامیه
در سالهای اخیر، عبارتهای «حکمرانی رسانه» و «حکمرانی فضای مجازی» به یکی از پرتکرارترین مفاهیم در ادبیات رسمی، سخنان برخی مسئولان، اسناد سیاستی و مباحث عمومی تبدیل شدهاند. با این همه، هرچه بسامد کاربرد این مفاهیم بالاتر رفته، درباره مبانی چیستی و چگونگی آنها، واکاوی علمی کمتری صورت گرفته است. گویی با چند پیشفرض قطعی روبهرو هستیم: نخست اینکه، حکمرانی رسانه، مفهومی بدیهی دارد -عمدتا معادلِ کنترل اداری رسانهها- دیگر اینکه کنترل رسانهها و بهویژه فضای مجازی در زمره حقوق و وظایف حکومت است و سرانجام اینکه تنها مشکل موجود، غفلت، ناتوانی یا ناکامی حاکمیت در انجام این تکلیف است. این سه پیشفرض، نقطه آغاز این مجموعهاند؛ زیرا هر سه، نیازمند پرسش، بازاندیشی و واکاوی علمی هستند.
اما پیش از پرداختن به چیستی و چگونگی حکمرانی رسانه، چه بسا لازم باشد به پرسشی سادهتر اما بنیادیتر پاسخ دهیم: در ساختار جوامع امروزین، رسانه اساسا به کدام سپهر تعلق دارد؟
پاسخ به این پرسش، در گرو توجه به یک تمایز بنیادی است: در جهان امروز، حکومت صاحب «اقتدار عمومی» است و جامعه صاحب «نهادهای عمومی».
اگر رسانه را بخشی از دارایی و جزئی از ساختار حکومت بدانیم، طبیعی است که حکمرانی آن نیز عمدتا به اداره، مدیریت و اعمال اقتدار بر آن تعبیر شود. اما اگر رسانه را نهادی متعلق به جامعه بدانیم -آنگونه که در دولت-ملتهای مدرن اینگونه است- مسئله دیگر نه کنترل یا حتی اداره رسانه؛ بلکه حفظ شرایطی است که این نهاد هم بتواند در کنار دیگر داراییهای جامعه، نقش اجتماعی خود را -و از جمله سهم خود در حکمرانی- در تعریف درست آن- را ایفا کند.
حکومت (به شمول دولت) و جامعه (به شمول نهادهایش)، هر دو از ارکان زندگی عمومیاند، اما نقشهای متفاوتی بر عهده دارند. حکومت، با اتکا به اقتدار عمومی، مسئول برقراری نظم و اجرای قانون است. جامعه نیز از طریق نهادهای مستقل خود، قدرت اجتماعی میآفریند؛ قدرتی که امکان مشارکت، نظارت، نقد و در نهایت موازنه در عرصه عمومی را فراهم میکند.
در این چارچوب، حکمرانی مطلوب، نه یکی از این دو سپهر را در دیگری ادغام میکند و نه میان آن دو تقابلی همیشگی پدید میآورد، بلکه حفظ استقلال جامعه را در رأس تکالیف و سرچشمه اقتدار خود میببیند و رابطه این دو حوزه را بر پایه موازنه، پاسخگویی و خیر عمومی سامان میدهد. حکمرانی، زمانی با جامعه سازگار میشود که از استقلال نهادهای عمومی پاسداری کند، زیرا جامعه تنها از رهگذر نهادهایی که خود پرورش داده، میتواند در برقراری توازن و پیشبرد خیر عمومی مشارکت کند.
رسانه یکی از مهمترین این نهادهاست.
از همینجاست که بحث از رسانه، میتواند به بحثی بزرگتر درباره جامعه هم برسد.
جامعه فقط مجموعهای از افراد نیست. هر جامعه برای آنکه بتواند هویت خود را حفظ کند، مسائل عمومی خود را صورتبندی کند، درباره آیندهاش گفتوگو کند و در اداره امور عمومی مشارکت داشته باشد، به نهادهای مستقل خود نیاز دارد. دانشگاهها، انجمنهای علمی، تشکلهای صنفی و حرفهای، سازمانهای مردمنهاد، احزاب و نهادهای فرهنگی و امثال آن، همگی بخشی از «داراییهای نهادی» جامعهاند. این نهادها، نه ابزار حکومتاند و نه رقیب آن؛ بلکه ظرفیتهایی هستند که جامعه از طریق آنها خود را سازمان میدهد و در زندگی عمومی و از جمله در حکمرانی جامعه حضور پیدا میکند.
به بیان دیگر در جهان امروز، نهادِ رسانه، در جایگاه یکی از مهمترین داراییهای مدنی است که نقش میانجیِ جامعه با قدرت حاکم را بر دوش دارد.
اهمیت رسانه، تنها در انتقال خبر، آگاهی و پیام نیست. رسانه، همچنین تجربههای پراکنده شهروندان را به مسئلهای عمومی تبدیل میکند، امکان گفتوگوی اجتماعی را فراهم میآورد، آگاهی مشترک میآفریند و جامعه را قادر میسازد درباره خود بیندیشد و صدای خود را در عرصه عمومی بازتاب دهد. به همین دلیل، رسانه را باید یکی از مهمترین نهادهایی دانست که جامعه از طریق آن، توان حضور و اثرگذاری خود را حفظ میکند.
از این منظر، استقلال رسانه صرفا حقی برای صاحبان رسانه یا فعالان این حوزه نیست؛ استقلال رسانه، یکی از پیششرطهای استقلال جامعه و حیات مدنی است. جامعهای که نهادهای مستقل خود را از دست بدهد، بهتدریج توان گفتوگو، نقد، یادگیری و مشارکت در تصمیمهای عمومی را نیز از دست خواهد داد.
اما همینجا باید بر نکتهای به همان اندازه مهم تأکید کرد. تحقق یک نظام سالم اجتماعی و یک حکمرانی خوب، به معنی جانبداری از یک قدرت آن نظام در برابر قدرت دیگرش نیست؛ بلکه سامانی است که همه کانونهایی را که از گونهای قدرت، نفوذ و تأثیر برخوردارند، در چارچوب قواعدی عادلانه و شفاف قرار دهد.
حکمرانی خوب، نه بر حذف اقتدار حکومت استوار است و نه بر تضعیف نهادهای جامعه؛ بلکه بر برقراری موازنهای پایدار میان اقتدار عمومی حکومت و قدرتِ برآمده از نهادهای مستقل جامعه استوار است. این موازنه نه به سلطه حکومت بر جامعه میانجامد و نه به فرسایش اقتدار مشروع حکومت؛ بلکه هر دو را در چارچوب قانون، پاسخگویی و خیر عمومی سامان میدهد. از این منظر، حکمرانی خوب را میتوان هنر برقراری این موازنه دانست؛ موازنهای که در آن حکومت اقتدار عمومی خود را حفظ میکند و جامعه نیز از طریق نهادهای مستقل خود، توان نظارت، مشارکت و اثرگذاری خود را در عرصه عمومی حفظ میکند. از همین رو، اقتدار حکومت و استقلال جامعه، دو رکن متقابل نیستند؛ بلکه دو رکن مکمل حکمرانی خوباند و پایداری هر نظم سیاسی، به حفظ این موازنه وابسته است.
بنابراین رسانه و دیگر نهادهای عمومی جامعه، برای رقابت با حکومت پدید نیامدهاند؛ آنها پدید آمدهاند تا جامعه بتواند در تولید خیر عمومی و در مهار و موازنه قدرت، نقشی مستقل و مؤثر ایفا کند. پس حکمرانی خوب به معنی صیانت از استقلال جامعه، در کنار پاسخگو نگهداشتن همه کانونهای قدرت است. تنها در چنین شرایطی است که جامعه میتواند نقش واقعی خود را در پیشرفت، اصلاح و حل مسائل عمومی ایفا کند.
اگر این نگاه را بپذیریم، حکمرانی رسانه نیز دیگر صرفا به معنای اداره یک ابزار یا تنظیم یک فناوری نخواهد بود؛ بلکه به معنای پاسداری از شرایطی خواهد بود که رسانه بتواند به عنوان یکی از نهادهای جامعه، نقش سالم خود را در عرصه عمومی به انجام رساند. از همین رو، شاید بنیادیترین پرسش در بحث حکمرانی رسانه، همان پرسش آغازین باشد:
آیا رسانه را بخشی از ساختار حکومت میدانیم، یا یکی از داراییهای نهادی جامعه؟ پاسخ ما به این پرسش، فقط جایگاه رسانه را تعیین نمیکند؛ بلکه نشان میدهد جامعه، حکومت و نسبت میان آن دو را چگونه میبینیم و به نظرم تا زمانی که این پرسش، پاسخ روشنی نداشته باشد، بسیاری از کشمکشها درباره چیستیِ حکمرانی رسانه و متولی آن همچنان ادامه مییابد. به بیان دیگر، چه بسا کشمکش بر سر چند و چون حکمرانی رسانه، پیش از آنکه اختلافی درباره شیوه اداره رسانه باشد، اختلافی درباره مرز و محدوده داشتههای جامعه در نظام حکمرانی است.
ادامه دارد...
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.