|

شتاب در مه

در دنیای این روزهای ما، جهان دیگر بر زمین یقین قدم نمی‌زند؛ بر لبه‌ای از ابهام حرکت می‌کند، میان مه، میان اضطراب، میان فردایی که هر صبح، چهره‌ای تازه از نااطمینانی به خود می‌گیرد. در چنین زمانه‌ای، انسان بیش از آنکه زندگی کند، شتاب می‌کند. می‌خرد، انبار می‌کند، مقایسه می‌کند، و گاهی می‌کوشد خلأ درون را با وفور بیرون پنهان سازد. گویی بازار، پناهگاه موقت هراس‌ها شده است.

در دنیای این روزهای ما، جهان دیگر بر زمین یقین قدم نمی‌زند؛ بر لبه‌ای از ابهام حرکت می‌کند، میان مه، میان اضطراب، میان فردایی که هر صبح، چهره‌ای تازه از نااطمینانی به خود می‌گیرد. در چنین زمانه‌ای، انسان بیش از آنکه زندگی کند، شتاب می‌کند. می‌خرد، انبار می‌کند، مقایسه می‌کند، و گاهی می‌کوشد خلأ درون را با وفور بیرون پنهان سازد. گویی بازار، پناهگاه موقت هراس‌ها شده است. سبدها سنگین‌تر می‌شوند، اما دل‌ها سبک‌تر و آرام‌تر نمی‌شوند. خانه‌ها پرتر می‌شوند، اما آرامش، هنوز جایی دور، پشت مه ایستاده است.

این ولع خرید، همیشه از نیاز نمی‌آید؛ گاه از ترس می‌آید، از بیم کم‌آوردن، از هراس جا‌ماندن، از سایه روزهایی که هنوز نیامده‌اند اما ذهن را پیشاپیش خسته کرده‌اند. در عصر تردید، بسیاری نه برای امروز، که برای اضطراب فردا خرج می‌کنند. گویی انسان معاصر، در میانه مه، شتاب را جانشین تأمل کرده است؛ بی‌آنکه بداند شتاب در مه، گاه بیش از ایستادن، آدمی را به پرتگاه نزدیک می‌کند. چه بسیار خریدها که تسکین نبودند؛ فقط اندکی اضطراب را عقب انداختند. چه بسیار وفورها که نتوانستند جای خالی ثبات را پُر کنند و چه بسیار چراغ‌های پرنور تجمل که در نهایت، تاریکی تردید را خاموش نساختند. شاید مسئله اصلی روزگار ما، کمبود کالا نباشد؛ کمبود اطمینان باشد، کمبود آرامشی که انسان بتواند در آن، آهسته‌تر نفس بکشد و بی‌هراس‌تر قدم بردارد. و با همه این ابهام‌ها، هنوز چراغ‌هایی روشن مانده‌اند. هنوز دست‌هایی هست که در میانه اضطراب، به جای انباشت، به مهربانی پناه می‌برند. هنوز دل‌هایی هست که زیر فشار این همه تردید، از تپیدن برای عشق و امید باز نایستاده‌اند. 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.