گذار به انرژی پاک در شمال، به بهای آلودگی در کشورهای جنوب
تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین به یکی از جدیترین بحرانهای عصر حاضر تبدیل شدهاند؛ بحرانی که پیامدهای آن از افزایش سطح آب دریاها تا تشدید خشکسالیها، امنیت غذایی و زیستپذیری بسیاری از مناطق جهان را تهدید میکند.
تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین به یکی از جدیترین بحرانهای عصر حاضر تبدیل شدهاند؛ بحرانی که پیامدهای آن از افزایش سطح آب دریاها تا تشدید خشکسالیها، امنیت غذایی و زیستپذیری بسیاری از مناطق جهان را تهدید میکند. در واکنش به این وضعیت، گذار از سوختهای فسیلی به انرژیهای پاک بهعنوان یک ضرورت اجتنابناپذیر در دستور کار دولتها، نهادهای بینالمللی و شرکتهای بزرگ قرار گرفته است. انرژی خورشیدی، بادی و خودروهای برقی اکنون نمادهای این گذار به شمار میروند و اغلب بهعنوان راهحلهایی «سبز» و پایدار معرفی میشوند.
اما این گذار، چهرهای پیچیدهتر از آنچه در نگاه نخست به نظر میرسد، دارد. توسعه فناوریهای پاک، بهویژه باتریهای لیتیومی، پنلهای خورشیدی و توربینهای بادی، بهشدت وابسته به استخراج مواد معدنی خاصی است که از آنها با عنوان «مواد معدنی حیاتی» یاد میشود؛ موادی مانند لیتیوم، کبالت، نیکل و عناصر نادر خاکی. این منابع طبیعی محدود، بهسرعت در حال تبدیلشدن به پیشرانهای اصلی اقتصاد جهانی هستند؛ تا جایی که در گزارش منتشرشده در آخرین شماره گاردین از آنها بهعنوان «نفت قرن بیستویکم» یاد شده است. افزایش تقاضای جهانی برای انرژیهای پاک، وابستگی اقتصاد جهانی به این مواد معدنی را بهطرز چشمگیری افزایش داده است. خودروهای برقی برای عملکرد خود به باتریهایی نیاز دارند که حاوی مقادیر قابلتوجهی لیتیوم و کبالت هستند. همچنین، زیرساختهای انرژی خورشیدی و بادی بدون استفاده از فلزات خاص و عناصر نادر عملا قابل توسعه نیستند. براساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی، تقاضا برای برخی از این مواد در سالهای اخیر رشد چشمگیری داشته و انتظار میرود این روند در دهههای آینده نیز ادامه یابد. این رشد تقاضا، رقابت ژئوپلیتیکی برای دسترسی به منابع را تشدید کرده و کشورهای دارای ذخایر این مواد -که عمدتا در آفریقا، آمریکای لاتین و بخشهایی از آسیا قرار دارند- را به کانون توجه تبدیل کرده است. با این حال، آنچه کمتر مورد توجه قرار میگیرد، پیامدهای عمیق زیستمحیطی و اجتماعی استخراج این منابع است؛ پیامدهایی که اغلب در گفتمان غالب درباره «انرژی پاک» نادیده گرفته میشوند. استخراج مواد معدنی حیاتی، بهویژه در کشورهای جنوب جهانی، با تخریب گسترده محیط زیست همراه است.
فرایند استخراج لیتیوم که عمدتا از طریق تبخیر آبهای شور در مناطق خشک انجام میشود، نیازمند مصرف حجم عظیمی از آب است. در برخی موارد، میلیاردها لیتر آب برای استخراج مقدار نسبتا محدودی از این ماده مصرف میشود؛ امری که به کاهش شدید منابع آب زیرزمینی و تهدید معیشت جوامع محلی منجر میشود. در مناطق معدنی، آلودگی خاک و آب به فلزات سنگین نیز به یک بحران جدی تبدیل شده است. استخراج کبالت و نیکل، بهویژه در معادن روباز، موجب انتشار مواد سمی در محیط میشود که نهتنها اکوسیستمهای طبیعی را تخریب میکند، بلکه سلامت ساکنان محلی را نیز به خطر میاندازد. افزایش بیماریهای تنفسی، مشکلات پوستی و اختلالات عصبی ازجمله پیامدهای گزارششده در این مناطق است. علاوه بر این، فعالیتهای معدنی اغلب با جنگلزدایی، فرسایش خاک و نابودی زیستگاههای طبیعی همراه است. این امر به کاهش تنوع زیستی و اختلال در تعادل اکولوژیک منجر میشود؛ پدیدهای که در بلندمدت، اثرات آن حتی از آلودگی مستقیم نیز گستردهتر خواهد بود.
نابرابری در توزیع منافع و هزینهها
یکی از مهمترین ابعاد این مسئله، نابرابری آشکار در توزیع منافع و هزینههای گذار به انرژی سبز است. در حالی که کشورهای توسعهیافته با سرمایهگذاری در فناوریهای پاک، از مزایای کاهش انتشار کربن و بهبود کیفیت زندگی بهرهمند میشوند، کشورهای تولیدکننده مواد معدنی اغلب با پیامدهای منفی این فرایند مواجه هستند.
در بسیاری از این کشورها، استخراج منابع طبیعی نهتنها به توسعه پایدار منجر نشده، بلکه به تشدید فقر، نابرابری و وابستگی اقتصادی انجامیده است. سود حاصل از استخراج این مواد عمدتا به شرکتهای چندملیتی و بازارهای جهانی منتقل میشود، در حالی که جوامع محلی سهم اندکی از این منافع دریافت میکنند. این وضعیت یادآور الگوهای تاریخی بهرهبرداری از منابع در دوران استعمار است؛ الگویی که در آن، کشورهای جنوب بهعنوان تأمینکنندگان مواد خام عمل میکنند و کشورهای شمال از ارزشافزوده و فناوری بهرهمند میشوند. به این ترتیب، گذار به انرژی سبز در بسیاری از موارد، نه به کاهش نابرابری، بلکه به بازتولید آن در قالبی جدید منجر شده است.
«گذار سبز» در شمال به بهای آلودگی در جنوب؟
یکی از پرسشهای اساسی این است که آیا گذار به انرژیهای پاک واقعا به کاهش آلودگی در مقیاس جهانی منجر میشود یا صرفا جغرافیای آن را تغییر میدهد؟ شواهد نشان میدهد در بسیاری از موارد، این گذار به انتقال آلودگی از کشورهای صنعتی به کشورهای در حال توسعه انجامیده است. کشورهای شمال با کاهش استفاده از سوختهای فسیلی و بهبود کیفیت هوای خود، در ظاهر به اهداف زیستمحیطی دست مییابند. اما این دستاوردها تا حدی بر پایه افزایش استخراج منابع در مناطق دیگر جهان استوار است؛ مناطقی که اغلب از نظر نظارتی و زیرساختی توان مقابله با پیامدهای زیستمحیطی این فعالیتها را ندارند. گذار به انرژیهای پاک، بیتردید یکی از ضروریترین اقدامات برای مقابله با بحران اقلیمی است. با این حال، این گذار نباید بهصورت سادهانگارانه و بدون توجه به پیامدهای گسترده آن مورد تحلیل قرار گیرد. آنچه امروز بهعنوان یک راهحل جهانی مطرح میشود، در عمل دارای ابعاد پیچیدهای است که برخی از آنها در پسِ گفتمان غالب «سبز» پنهان ماندهاند. از اینرو، لازم است در صورتبندی و تحلیل گذار به انرژی سبز بازنگری شود. این بازنگری باید بر درک جامعتری از پیامدهای زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی این فرایند استوار باشد و هزینههای ناپیدا و ابعاد مغفول آن را نیز دربر گیرد. بهویژه اگر این مسئله را از منظر اقتصاد سیاسی و در چارچوب روابط نابرابر شمال و جنوب مورد بررسی قرار دهیم، روشن میشود که گذار سبز، بدون اصلاح ساختارهای موجود، میتواند به بازتولید نابرابریهای جهانی بینجامد. در نهایت، تحقق یک گذار واقعا پایدار مستلزم آن است که نهتنها به کاهش انتشار کربن، بلکه به عدالت زیستمحیطی و توزیع منصفانه منافع و هزینهها نیز توجه شود. بدون چنین رویکردی، انرژی سبز ممکن است تنها به تغییر شکل بحران، نه حل آن، منجر شود.