در حاشیه ناپیدایی
در دنیای این روزهای ما، یقین نهفقط از ذهنها، بلکه از معادلات اقتصادی نیز آرامآرام کنار میرود و تردید، بیصدا جای آن را میگیرد؛ گویی زمین زیر پای کسبوکارها دیگر نه بستری استوار، که سطحی لغزان است که هر دم شکل عوض میکند.
در دنیای این روزهای ما، یقین نهفقط از ذهنها، بلکه از معادلات اقتصادی نیز آرامآرام کنار میرود و تردید، بیصدا جای آن را میگیرد؛ گویی زمین زیر پای کسبوکارها دیگر نه بستری استوار، که سطحی لغزان است که هر دم شکل عوض میکند. آنچه دیروز مبنای تصمیم بود، امروز محل سؤال است و گاه حتی نمیدانیم این تغییر، دقیقا از کجا آغاز شد. زمانه، دیگر نه با ثبات بازار بلکه با نوسان آن تعریف میشود؛ نه با پیشبینیپذیری، که با وقفههای ناگهانی. قیمتها پیش از آنکه به تعادل برسند، از مسیر خود منحرف میشوند؛ جریان تأمین، پیش از آنکه پایدار شود، دچار گسست میشود.
کارخانهای که تا دیروز با برنامهای مشخص تولید میکرد، امروز با قطعی ناگهانی انرژی یا تغییر پیشبینینشده در نرخ مواد اولیه، ناچار از توقف یا کاهش ظرفیت میشود؛ و محاسباتی که بر گذشته تکیه داشتند، زیر فشار متغیرهایی فرو میریزند که نه بهسادگی دیده میشوند و نه بهموقع اندازهگیری. اقتصاد بیش از آنکه از کمبود رنج ببرد، از ناهماهنگی رنج میبرد؛ از فاصله میان آنچه هست و آنچه باید باشد. ناترازیهایی که نه همیشه در آمارها دیده میشوند و نه بهسرعت اصلاح، اما اثر خود را در عمق تصمیمهای بنگاهها بر جای میگذارند: در هزینهای که ناگهان بالا میرود، در ظرفیتی که بیموقع متوقف میشود و در افقی که کوتاهتر از آن چیزی میشود که برنامهریزان تصور میکردند. در چنین بستری، بازار دیگر یک زمین بازی هموار نیست؛ به میدانی میماند که قواعد آن، بیآنکه اعلام شود، تغییر میکند. بازیگر بیش از آنکه با رقبا روبهرو باشد، با شرایطی مواجه است که هر لحظه میتواند صورت تازهای به خود بگیرد. در این میان، عدم قطعیت حضوری خاموش اما تعیینکننده دارد؛ نه با هشدار میآید و نه با برنامه. در تصمیمهای سرمایهگذاری، در انتخاب مسیر توسعه و حتی در حفظ وضع موجود، بیصدا اثر میگذارد. تدبیر اقتصادی دیگر بر ستونهای محکم پیشبینیهای بلندمدت استوار نیست؛ بیشتر به تلاشی میماند برای نگهداشتن تعادل میان دادههایی که دیر بهروز میشوند و واقعیتهایی که زود تغییر میکنند.
شاید برای همین است که آن سخن کهن هنوز هم بیراه نیست: «حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو/ که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را». اما این، نه دعوت به چشمپوشی، که هشداری است به وسوسه تحلیل بیش از حد؛ آنجا که گمان میکنیم با افزودن داده و مدل، میتوانیم بر همهچیز مسلط شویم، حال آنکه خود مسئله، مدام در حال تغییر است. خطا، نه در ندانستن که گاه در بیش از حد دانستن دیرهنگام است. برنامهریزیای که زمانی نقشهای نسبتا روشن برای آینده بود، اکنون بیشتر به چارچوبی موقت میماند؛ چارچوبی که باید مدام بازنویسی شود. در چنین فضایی، اصرار بر قطعیت میتواند به هزینهای پنهان بدل شود و انعطاف، به سرمایهای نامرئی که بقا را ممکن میکند. در حوزه منابع از انرژی تا سرمایه این ناپایداری چهره عریانتری دارد. جایی که توازنها نه بر اساس ظرفیتها، که بر پایه محدودیتها تعریف میشوند و دسترسی، گاه مهمتر از دارایی میشود. بنگاهی که به منابع دسترسی پایدار ندارد، حتی اگر از نظر دارایی غنی باشد، در عمل با محدودیت تصمیم روبهروست. اینجاست که تصمیمگیری، از محاسبه صرف فاصله میگیرد و به هنر زمانبندی و تطبیق بدل میشود. با این حال، این ناپیدایی فقط تهدید نیست. در دل همین ابهام، امکانی نیز نهفته است: برای بازاندیشی در مدلهای کسبوکار، برای کاستن از وابستگیهای پرریسک و برای یافتن مسیرهایی که در دوران ثبات کمتر به چشم میآمدند.
مه، افق را میپوشاند اما گاهی آنچه را که همیشه بوده و دیده نمیشده، آشکار میکند. سازمانها، اگر بخواهند در این بستر دوام آورند، ناگزیرند از سختی ساختار بکاهند و بر چابکی بیفزایند؛ به جای تمرکز مطلق، به توزیع سنجیده ظرفیتها روی آورند و بهجای اتکای کامل بر پیشبینی، توان واکنش را در خود تقویت کنند. چراکه بسیاری از مزیتها دیگر در «دانستن بیشتر» نیست، در «دیرتر غافلگیرشدن» است. در چنین جهانی، راهبری نه در داشتن پاسخهای قطعی، که در طرح پرسشهای بهموقع است؛ نه در پیشبینی دقیق آینده، که در آمادگی برای آیندههای محتمل. آنان که نشانهها را زودتر میبینند، هزینه کمتری میپردازند؛ و آنان که میآموزند، کمتر از حرکت بازمیمانند. و سرانجام، کسبوکار در این روزگار بیش از هر زمان به هنری شبیه شده است: حرکت در میان نادانستهها، بیآنکه از تصمیم باز بمانیم؛ سرمایهگذاری در دل ابهام، بیآنکه به تردید فلجکننده تن دهیم. گاهی پیشرفتن، فقط به این معناست که از حرکت نایستیم حتی اگر مسیر، هر لحظه اندکی تغییر کند. اینجا، راه نه در حذف عدم قطعیت، که در زیستن آگاهانه با آن است؛ و آنان که این زیستن را نمیآموزند، ناگهان از صحنه حذف نمیشوند، آرامآرام از اثر میافتند.