فاجعهای به نام حملونقل شخصی
از قربانیشدن درختان کهنسال تا آرامش ازدسترفته یک نسل
دیروز صحنهای دیدم که هنوز هم ذهنم درگیر است؛ بلوار زیبایی که درختان کهنسالش سالها سایه امن پیادهروها بودند، حالا دارند وسط و کنارش را آسفالت میکنند تا چند متر بیشتر برای تردد خودروها جا باز شود. درختان را بریدهاند، فضای سبز را از بین بردهاند و من با خودم فکر میکردم با شهرمان، با کشورمان چه کردهایم که همه خیابانها، کوچهها و معابر دارد یکییکی به پارکینگ تبدیل میشود؟
به گزارش گروه رسانهای شرق،
اسدالله درویشامیری
دیروز صحنهای دیدم که هنوز هم ذهنم درگیر است؛ بلوار زیبایی که درختان کهنسالش سالها سایه امن پیادهروها بودند، حالا دارند وسط و کنارش را آسفالت میکنند تا چند متر بیشتر برای تردد خودروها جا باز شود. درختان را بریدهاند، فضای سبز را از بین بردهاند و من با خودم فکر میکردم با شهرمان، با کشورمان چه کردهایم که همه خیابانها، کوچهها و معابر دارد یکییکی به پارکینگ تبدیل میشود؟
این فقط یک تصمیم مدیریتی نبود؛ نماد یک فاجعه بود. فاجعهای به نام «تقدم حملنقل شخصی بر زندگی جمعی» که این روزها شهرهای ما را به ماشینزدهترین شکل ممکن درآورده است. از دل این صحنه تأسفبار، دهها پیامد تلخ و ناگوار در ذهنم ردیف شد؛ پیامدهایی که هرکدام بهتنهایی برای بههمریختن زندگی، آرامش و روح و روان این جامعه کافی است. در دنیای امروز، کمتر کسی است که منکر اهمیت حملونقل عمومی در پویایی یک جامعه باشد. از توکیو تا برلین، از استانبول تا سئول، زیرساختهای حملونقل عمومی نه یک «امتیاز»، که یک «نیاز حیاتی» و بسیار مهم تلقی میشود؛ نیازی که مستقیما با اقتصاد، فرهنگ، سلامت روان و محیط زیست گره خورده است. اما در میان ما، این حلقه مفقوده نهفقط در خیابانها که در ذهنیت مدیریت کلان نیز گم شده است.
ما امروز با بحرانی چندبعدی روبهروییم که ریشه آن را شاید بتوان در «فردیتزدگی» جستوجو کرد. جامعهای که آرامآرام زندگی جمعی را بهناچار زیر پا گذاشته و فراموش کرده و در لاک خودروی شخصی، خود را حبس کرده است، این فقط یک انتخاب سلیقهای نیست، یک بحران تمامعیار است: بحران «نگاه شخصی» بهجای «نگاه عمومی»؛ جایی که هرکس خودروی شخصی را نماد آزادی و آرامش و منزلت میداند، غافل از اینکه این «آزادیِ پنداری» میلیونها ساعت از وقت ما را در ترافیک گرو گرفته و آرامش روانی جامعه را نشانه رفته است.
بحران سرمایه ملی؛ جایی که بنزین و گازوئیل که از گرانبهاترین منابع این سرزمین هستند، روزانه در خودروهایی تکسرنشین و بیکیفیت دود میشوند تا شاید ما ۱۰ دقیقه زودتر به مقصد برسیم؛ آن هم در جادههایی که خود به بحرانی دیگر بدل شدهاند.
بحران ایمنی؛ جایی که خودروهای غیراستاندارد در جادههای بیکیفیت، هر سال جان هزاران نفر را میگیرند و خانوادهها را داغدار میکنند. تصادفات جادهای در ایران به یک «اپیدمی خاموش» تبدیل شده که کمتر به آن پرداخته میشود.
بحران محیط زیست؛ جایی که آلودگی هوای کلانشهرها، نفس شهروندان را گرفته و سلامت همگانی را به مخاطره انداخته است.
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته و حتی در حال توسعه، حداقل ۵۰ درصد جابهجاییها از طریق حملونقل عمومی انجام میشود. چرا؟ چون آنها دریافتهاند که نمیتوان با هزاران خودروی شخصی، شهر را به مکانی انسانی تبدیل کرد. اما در کشور ما، طی چهار دهه اخیر، این حوزه نهفقط از نظر زیرساخت، که از نظر «فرهنگسازی» و «آیندهپژوهی» نیز قربانی بیمحلی، بیاعتنایی و بیتوجهی بوده است. هرگاه کارشناسی دلسوز یا مدیری توانمند به فکر توسعه حملونقل عمومی افتاده، در تقابل با نگاهی کلانتر قرار گرفته که این مسئله را نه یک اولویت ملی، که یک موضوع حاشیهای دیده است. حملونقل عمومی جادهای، ریلی و هوایی هرگز در اولویت نیاز مردم دیده نشده است.
نتیجه این غفلت تاریخی را امروز میبینیم: ترافیک فلجکننده، آلودگی هوایی که کرختی و جنگ اعصاب میآورد، تصادفاتی که جزء آمار باقی میمانند و نسلی که حملونقل عمومی را با «انتظار» و «تحقیر» معنا میکند نه با «کارآمدی» و «کرامت». آیا وقت آن نرسیده که از «منِ شخصی» به «مای جمعی» برسیم؟ آیا میشود شهری ساخت که در آن، اتوبوس و مترو نه برای «دیگران»، که برای «همه ما» وسیلهای درخور باشد؟
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.