|

روز معلم در ایران

جایگاه حرفه‌ای معلم، حقوق آموزشی و مسئولیت دولت در شرایط جنگی

در تقویم رسمی ما، دوازدهم اردیبهشت ماه «روز معلم» است. این روز فرصتی برای بازشناسی نقش حیاتی آموزش و قدردانی از تلاش‌های معلمان و استادان دانشگاه است. ولی از دیدگاه جامعه‌شناسی آموزش و تحلیل حکمرانی، این روز بیش از یک مناسبت نمادین، بستری برای طرح پرسش‌های بنیادین در باب شرایط نهادی و حقوقی‌ای است که امکان تحقق رسالت معلم را فراهم می‌آورد.

موسی اکرمی . استاد فلسفه

 

 


مقدمه: بازخوانی روز معلم در بستر چالش‌های نهادی و ملی
در تقویم رسمی ما، دوازدهم اردیبهشت ماه «روز معلم» است. این روز فرصتی برای بازشناسی نقش حیاتی آموزش و قدردانی از تلاش‌های معلمان و استادان دانشگاه است. ولی از دیدگاه جامعه‌شناسی آموزش و تحلیل حکمرانی، این روز بیش از یک مناسبت نمادین، بستری برای طرح پرسش‌های بنیادین در باب شرایط نهادی و حقوقی‌ای است که امکان تحقق رسالت معلم را فراهم می‌آورد. تحلیل جایگاه معلم، به‌ویژه در عصری که جهان با تنش‌های ژئوپلیتیکی، بحران‌های اقتصادی و تغییرات سریع فناورانه مواجه است، مستلزم نگاهی ژرف‌تر به نسبت میان فرد حرفه‌ای (معلم)، ساختار نهادی (نظام آموزشی) و سیاست‌گذاری کلان (دولت/حاکمیت) است. این نسبت، هنگامی که با الزامات و چالش‌های شرایط خاصی چون جنگ و دفاع ملی گره می‌خورد، ابعادی پیچیده‌تر و حساس‌تر به خود می‌گیرد. در چنین بستری، بازخوانی «روز معلم» ایجاب می‌کند که فراتر از کلیشه‌های تکریم، به شکلی تحلیلی، رابطه میان حقوق معلم (اعم از معیشتی، شغلی و حرفه‌ای)، وظایف نهادی دولت (برای تضمین این حقوق و مدیریت نظام آموزشی) و پاسخ‌گویی متقابل میان معلم و جامعه پرداخته شود. این امر به‌ویژه در شرایطی که تداوم و کیفیت آموزش، خود به عاملی کلیدی در امنیت ملی و سرمایه اجتماعی بدل می‌شود، اهمیتی حیاتی می‌یابد. این نوشتار بر آن است تا با رویکردی تحلیلی و دانشگاهی، ابعاد گوناگون این رابطه را در متن شرایط کنونی ایران، با تأکید بر نقش آموزش در بستر جنگ و دفاع، بررسی کند.


یکم. صورت‌بندی مسئله
«روز معلم» در معنای رسمی آن، فرصتی برای ارج‌نهادن به نقش آموزشی است؛ ولی در سطح تحلیلی، این روز باید به پرسشی بنیادین پاسخ دهد: چه شرایط حقوقی و نهادی‌ای لازم است تا معلم بتواند رسالت آموزشی و پرورشی خود را با کیفیت و کرامت درخور انجام دهد؟ تکریم نمادین زمانی معنا و اثر دارد که با ضمانت‌های واقعی همراه شود: امنیت حرفه‌ای، ثبات شغلی، تأمین معیشت، امکان مشارکت در تصمیم‌سازی آموزشی و حفاظت حقوقی. در شرایطی که کشور با فشارهای مستمر و نیز وضعیت‌های بحران‌زا - از جمله جنگ و الزامات دفاعی - روبه‌رو است، اهمیت این پرسش چند برابر می‌شود. آموزش در چنین شرایطی نه‌تنها یک فعالیت اجتماعی، بلکه بخشی از ظرفیت حکمرانی برای تداوم سرمایه انسانی و تولید اجتماعیِ امید، توان یادگیری و انسجام فرهنگی است. بنابراین تحلیل و تبیین روز معلم باید هم‌زمان دو محور را بپوشاند: الف) حقوق و وظایف معلم در سطوح مختلف (از پیش‌دبستان و دبستان تا دانشگاه) ب) وظایف دولت / حاکمیت برای تضمین امکان تحقق آن حقوق، به‌ویژه در شرایط جنگی.


دوم. معلم در نظام آموزشی: یک نقش یکپارچه با تفاوت‌های نهادی
نظام آموزش رسمی، گرچه از نظر سطوح و کارکردها متنوع است، ولی در منطق تربیتی یک «پیوستار» دارد. الف) در آموزش پایه (دبستان)، معلم نقش کلیدی در شکل‌گیری پایه‌های شناختی، زبان، مهارت‌های اجتماعی و امنیت روانی کودک دارد. ب) در سطوح متوسطه و دبیرستان، معلم علاوه بر انتقال دانش، در پرورش توان تصمیم‌گیری، مهارت‌های فکری و آمادگی برای زندگی نقش دارد. پ) در آموزش عالی (دانشگاه)، استاد دانشگاه صرفاً آموزش‌دهنده نیست، بلکه در تولید دانش، تربیت نیروی انسانی متخصص و توسعه روش‌های علمی نقش ایفا می‌کند. با وجود تفاوت‌های ساختاری میان مدرسه و دانشگاه، «کرامت حرفه‌ای» و «امکان انجام وظیفه استاندارد» برای هر دو ضروری است. از منظر حقوق آموزشی، معلم و استاد هر دو باید از شرایطی برخوردار باشند که امکان انجام‌دادن رسالت علمی/ تربیتی را فراهم کنند؛ در غیر این صورت، فشارهای معیشتی و بی‌ثباتی نهادی کیفیت آموزش را فرسوده می‌کند و به زیان آینده جامعه تمام می‌شود.

سوم. حقوق معلم: از ضمانت‌های اخلاقی تا تضمین‌های حقوقی و نهادی
برای تحلیل دقیق، حقوق معلم را می‌توان به چند دسته منسجم بخش کرد:
3-1) حقِ امنیت حرفه‌ای و شغلی. ثبات شغلی و روشن‌بودن مسیرهای استخدام، ارزیابی، ارتقا و ادامه همکاری، پیش‌شرط برنامه‌ریزی آموزشی است. هنگامی که وضعیت استخدامی مبهم، قراردادها ناپایدار یا سازوکارهای ارزیابی پیش‌بینی‌ناپذیر باشند، معلم از انجام‌دادن مسئولانه وظایف حرفه‌ای دچار فرسودگی می‌شود؛ نتیجه آن کاهش تمرکز، افت کیفیت آموزشی و حتی ترک حرفه است. در سطح دانشگاهی، این مسئله را می‌توان «ریسک نهادی» دانست که به ناکارآمدی تولید خدمات آموزشی می‌انجامد.
3-2) حقِ معاش عادلانه و امکان اشتغال تمام‌وقت واقعی. معیشتِ نادرخور، معلم را به سمت اشتغال‌های موازی سوق می‌دهد. چنین وضعی نه یک مشکل صرفا اقتصادی، بلکه یک اختلال نهادی در ظرفیت آموزشی است: معلمِ چندشغله و فرسوده، زمان و توان لازم برای برنامه‌ریزی، اصلاح تکالیف، طراحی آموزشی و پیگیری رشد دانش‌آموز را از دست می‌دهد. در نتیجه، «کیفیت تربیت» اُفت پیدا می‌کند.
3-3) حق امنیت روانی و سلامت در محیط کار. در شرایط بحرانی و نیز در برخی مناطق، خطرات امنیتی، شغلی و اجتماعی می‌تواند مستقیم یا نامستقیم متوجه معلم شود. از دیدگاه تحلیلی، امنیت روانی معلم یک مؤلفه کلیدی کیفیت آموزشی است، زیرا تدریس موفق وابسته به ظرفیت تنظیم هیجان، مدیریت کلاس و ایجاد فضای یادگیری امن است.
3-4) حق مشارکت حرفه‌ای و آزادی علمی (به‌ویژه در سطح دانشگاه). معلم و استاد باید در چارچوب قانون، امکان مشارکت در سیاست‌های آموزشی و توسعه روش‌های تدریس داشته باشند.
الف) در مدارس، مشارکت حرفه‌ای می‌تواند شامل طراحی برنامه‌های عملی، نظام‌های ارزیابی منصفانه و تصمیم‌سازی‌های اجرائی مرتبط با کلاس باشد.
ب) در دانشگاه، اصل آزادی علمی، زمینه رشد پژوهش و نقد مستند را فراهم می‌کند. بدون این آزادی، تولید علم و پرورش متخصص پایدار نمی‌ماند.
3-5) حق کرامت حقوقی و دسترسی به مسیرهای قانونیِ پیگیری. در یک نظام استوار بر قانون، اختلافات حرفه‌ای باید از مسیرهای روشن و به گونه‌ای منصفانه حل‌وفصل شوند. هرگاه مطالبات صنفی یا حرفه‌ای به شکلی نامتناسب با چارچوب‌های قانونی، امنیتی‌سازی شوند، اعتماد نهادی کاهش می‌یابد و ظرفیت اصلاح نظام‌مند و ساختاری از میان می‌رود.


چهارم وظایف دولت/حاکمیت در شرایط جنگ و بحران: آموزش همچون استمرار سرمایه انسانی
در حالی که جنگ و شرایط اضطراری، نظم عادی را مختل می‌کنند، وظیفه دولت این است که «آموزش را از حالت تعلیق کامل» خارج کند و آن را با مدیریت بحران پایدار سازد. مهم است که این وظایف صرفا اخلاقی یا شعارگونه تلقی نشوند، بلکه در قالب سیاست‌های قابل اجرا تحلیل شوند.
4-1) تضمین استمرار آموزش با حداقل آسیب. در شرایط جنگی، احتمال اختلال در زمان‌بندی، دسترسی و امنیت وجود دارد. دولت وظیفه دارد: الف) برنامه‌های آموزشی اضطراری و جایگزین طراحی کند، ب) زیرساخت‌های حداقلی لازم را فراهم کند، و پ) تصمیم‌های اجرائی را با توجه به «توان روانی و امنیتی» معلمان و دانش‌آموزان اتخاذ کند.
4-2) کاهش ریسک شغلی معلم در بحران. حکمرانی بحران اگر به معنای واقعی باشد، باید از بی‌ثبات‌سازی شغلی جلوگیری کند. دولت باید مسیرهای شفاف برای قراردادها، حقوق و جبران خدمات در شرایط اضطراری ایجاد کند تا معلم در میان بحران با بلاتکلیفی روبه‌رو نشود.
4-3) تأمین مالی هدفمند برای حفظ کیفیت آموزشی. در بحران‌ها، هزینه‌ها افزایش می‌یابند و منابع محدود می‌شوند. با این همه، اگر آموزش قربانی شود، هزینه بلندمدت اجتماعی و امنیتی افزایش می‌یابد. ازاین‌رو دولت باید منابع را به گونه‌ای مدیریت کند که معیشت معلم و حداقل کیفیت آموزشی حفظ شود، زیرا «تعطیلی کیفی» از جنس تعطیلی فیزیکی نیز آسیب‌زاست.

4-4) حکمرانی استوار بر قانون و حل منازعات حرفه‌ای. در شرایط حساس، حل منازعات از مسیرهای حقوقی اهمیت مضاعف دارد. دولت باید سازوکارهای قابل اتکا برای رسیدگی به شکایات حرفه‌ای، اختلافات اجرائی و مطالبات آموزشی فراهم کند. جایگزینی برخورد غیر حرفه‌ای با فرایند قانونی، هزینه بی‌اعتمادی را چند برابر می‌کند.
4-5) حفاظت از آزادی علمی و استمرار تربیت دانشگاهی. در آموزش عالی، تداوم فعالیت علمی و امکان نقد و گفت‌وگو بخش مهمی از تاب‌آوری فکری جامعه است. دولت وظیفه دارد شرایطی فراهم کند که استاد دانشگاه بتواند فعالیت آموزشی / پژوهشی را با حد قابل قبولی استمرار بخشد و دانشگاه به پشتیبان علمی جامعه در بحران تبدیل شود، نه صرفا یک نهاد نمایشی.


پنجم. وظایف معلم در چارچوب نقش حرفه‌ای (نه صرفاً احساس مسئولیت)
از نگاه تحلیل نقش‌های اجتماعی، معلم وظایف مشخصی دارد که تحقق آنها نیازمند شرایط نهادی است: الف) وظیفه انتقال و تولید فهم: معلم باید مفاهیم را به شیوه‌ای سازمان‌یافته ارائه کند و امکان یادگیری واقعی برای دانش‌آموز فراهم شود. ب) وظیفه پرورش سواد اجتماعی و توان تمییز: در بحران‌ها، اطلاعات و شایعات به‌سرعت گسترش می‌یابند؛ معلم باید مهارت تشخیص و تحلیل را تقویت کند. پ) حفظ امنیت روانی کلاس: کلاس درس باید به فضای امن شناختی و عاطفی تبدیل شود. ت) حفظ استانداردهای علمی در دانشگاه: استاد باید معیارهای روش‌شناسی، استناد و نقد علمی را رعایت کند. همواره باید توجه و تأکید داشت که وظیفه بدون حق، قابل پایدارسازی نیست. اگر حقوق و امکانات حرفه‌ای از معلم دریغ شود، کیفیت انجام وظیفه کاهش می‌یابد و در بلندمدت، جامعه هزینه آن را می‌پردازد.


ششم. نتیجه‌گیری: روز معلم همچون مطالبه نهادی
روز معلم هنگامی که صرفاً بزرگداشت نمادین باشد، خطر تبدیل‌شدن به «فراموشی نهادی» را همراه دارد و تغییری در شرایط کاری معلم پدید نمی‌آورد. خواست‌های راستین این روز باید به چند محور نهادی ختم شوند:
الف) تضمین حقوق شغلی و امنیت حرفه‌ای معلمان و استادان
ب) تأمین معاش عادلانه متناسب با نقش آموزشی و هزینه‌های واقعی زندگی
پ) حفاظت از امنیت روانی و سلامت در محیط آموزشی
ت) تضمین مشارکت حرفه‌ای و آزادی علمی در حدود قانون
ث) حکمرانی استوار بر قانون و استمرار آموزش در شرایط بحران و جنگ.
در نهایت، اگر آموزش همچون ستونِ حال و آینده فهمیده شود، معلم نیز نه صرفاً به‌مثابه نیروی انسانی، بلکه به‌عنوان ستون نهادِ زنده انتقال معنا، مهارت و عقلانیت عمومی، محور تحقق آموزش و استمرار آن است. در شرایط جنگی، این استمرار با تهدیدهای چندلایه روبه‌رو می‌شود: ناامنی فیزیکی، اختلال در معیشت و برنامه‌های زندگی، فرسودگی روانی و گسست در نظم نهادیِ لازم برای برنامه‌ریزی آموزشی. از همین‌رو، هرگونه فرسایش یا بی‌ثبات‌سازی جایگاه معلم، اثرش تنها در سطح فردی باقی نمی‌ماند، بلکه به‌ گونه‌ای ساختاری به تحلیل سرمایه انسانی، کاهش کیفیت یادگیری، افت انگیزه حرفه‌ای و در نهایت تضعیف توان جامعه در «بازتولید دانش و فرهنگ» می‌انجامد.
جامعه‌ای که معلم را زیر فشارِ ناشی از بی‌ثباتی و فرسودگی قرار دهد، در واقع تاب‌آوری فرهنگی و علمی خود را در برابر بحران تضعیف می‌کند. جنگ، بیش از آنکه صرفا میدانِ ویرانی فیزیکی باشد، آزمونی برای توان نهادها در حفظ پیوستگی اجتماعی و انتقال دانش است. در این چارچوب، دفاع از آموزش، بدون دفاع از شرایط زیست و کار معلم، به یک مطالبه ناقص فروکاسته می‌شود. پس «مقاومت آموزشی» در شرایط جنگ، در گرو تضمین حقوق، امنیت و کرامت حرفه‌ای معلم است تا آموزش بتواند هم‌زمان با ایفای نقش خود در سوادآموزی و پرورش فکری، به سرمایه عقلانی جامعه برای گذار از بحران تبدیل شود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.