درس متفاوتی از پرونده تنگه هرمز
این روزها عبارت «تنگه هرمز» از عبارتهای پرتکرار در رسانههای داخلی و خارجی و حتی گفتوگوهای عموم مردم است. مسائل حقوقی مرتبط با تنگه، آثار آن بر اقتصاد ملی و اقتصاد جهان، دستپاچگی و ندانمکاری طرف مقابل، توانایی تردیدناپذیر ایران بر حفظ حاکمیت خود بر این آبراه و برخی مباحث دیگر مورد توجه سخنوران و تحلیلگران قرار گرفته است.
این روزها عبارت «تنگه هرمز» از عبارتهای پرتکرار در رسانههای داخلی و خارجی و حتی گفتوگوهای عموم مردم است. مسائل حقوقی مرتبط با تنگه، آثار آن بر اقتصاد ملی و اقتصاد جهان، دستپاچگی و ندانمکاری طرف مقابل، توانایی تردیدناپذیر ایران بر حفظ حاکمیت خود بر این آبراه و برخی مباحث دیگر مورد توجه سخنوران و تحلیلگران قرار گرفته است.
هرچند هر یک از این سرفصلها ارزش بحث و گفتوگوی جدی دارد، بااینحال در این یادداشت سعی دارم از زاویهای متفاوت به این پرونده و درسهای آن توجه کنم.
بستن تنگه واکنش منطقی ایران به حمله نظامی دشمن بود که با استفاده از زمین و هوای کشورهای منطقه ساماندهی و حمایت شد. این اقدام زیان گستردهای را به کشورهای ذینفع اعم از کشورهای منطقه و اقتصادهای بزرگ و کوچک جهان وارد کرد؛ زیرا با محدودشدن تردد و کاهش چشمگیر صادرات نفت، جریان تورمی در اقتصاد جهان سرعت گرفت. درواقع، اقدام نظامی آمریکا نهفقط به ایران بلکه به کل اقتصاد جهانی لطمه زد. به بیان دیگر، با این اقدام ناجوانمردانه منافع مشترک ایران و اقتصادهای بزرگ جهان و کشورهای منطقه تهدید شد. حال برای لحظاتی کوتاه فرض کنید دولتمردان و سیاسیون حاکم بر اقتصادهای بزرگ در روزهای قبل از حمله سبعانه آمریکا و اسرائیل درکی واقعبینانه از احتمال بستهشدن تنگه و آثار آن داشتند؛ یعنی به این باور میرسیدند که در صورت شروع جنگ، ایران تنگه را مسدود کرده و درعینحال توانایی حفظ تسلط خود بر آن را دارد. در این صورت آنان با جدیت به چانهزنی با طرف مقابل پرداخته و او را از هرگونه ماجراجویی در منطقه بر حذر میداشتند.
به بیان دیگر، وجود منافع مشترک بین ایران و این کشورها، آنان را وادار میکرد در عین تلاش برای حفظ منافع کشور خود، از منافع ما هم دفاع کنند. البته هماکنون هم این کشورها در تلاش هستند تا بهگونهای از گسترش دامنه بحران جلوگیری کنند، با این امید که هرچه زودتر تردد از تنگه ممکن شود. وجود منافع مشترک بین ایران و اقتصادهای بزرگی که از آزادشدن تردد در تنگه سود میبرند، موجب میشود دفاع از منافع ملی کشورمان با قدرت تأثیرگذاری بیشتری شکل بگیرد. بیتردید اگر چنین منافع مشترکی در کار نبود، آنان اهمیت چندانی به اتفاقاتی که در این گوشه دنیا میافتد، نمیدادند. حال فرض کنید پروندهها یا به عبارتی حوزههای دیگری هم از منافع مشترک بین ایران و این قدرتهای اقتصادی وجود داشت. طبعا در این صورت آنان با جدیت بیشتری از فاز بیعملی خارج شده و چانهزنی به نفع خودشان را که همسو با منافع ما بود، پی میگرفتند. بهعنوان نمونه اگر برنامهریزی و سیاستگذاری ما در طول چند دهه گذشته در مسیری بود که بخش عمده خطوط هوایی بین شرق آسیا و غرب اروپا به جای ساحل جنوبی خلیج فارس از آسمان ایران عبور میکرد، ناامنشدن آسمان ایران نفع مشترک ایران و بخش بزرگی از جمعیت جهان را به خطر میانداخت.
فضای جهانی در چند دهه گذشته در مسیری پیش رفته که نوعی تنهایی استراتژیک را برای ما به ارمغان آورده است. در نتیجه ناامنشدن آسمان ایران مشکلی برای بسیاری از کشورهای جهان ایجاد نمیکند. قطع مسیر ریلی و خطوط لوله انرژی از مسیر ایران وقفه چندانی در تجارت جهانی در پی ندارد. حذف نفت و گاز ایران از بازار انرژی جهان هم ممکن است خیلی خبر دردناکی برای بازار نباشد. این به آن معناست که با تداوم سیاستهای «خاص» و بیاعتنایی به تحریمها که در جمله معروف احمدینژاد (تحریم نمنهدی؟!) به اوج خود رسید و البته با تأکید سعید جلیلی به بینیازی ایران از مذاکره و توافق معنی یافت، کشورمان به نقطهای رسیده است که شراکت استراتژیک تأثیرگذاری با دیگران نداشته باشد و در نتیجه نادیده گرفتهشدنش چندان دشوار به نظر نیاید. در همان سالها سیاسیون و کارشناسان ایراندوست مدام سخن از ضرورت بازنگری میگفتند و شاهبیت سخنانشان این بود که باید هزینه تحریم و اقدام نظامی علیه ایران را برای دشمن غدار و خونخوار بالا ببریم و راه رسیدن به این هدف تعریف پروژههایی با منافع مشترک با بقیه دنیاست. برجام این فرصت تاریخی را برای کشورمان ایجاد کرد که مجموعه بزرگی از اینگونه پروژهها را آغاز کنیم و با این کار مقدمات دستیابی کشورمان به سطح بالاتری از «امنیت اقتصادی» را فراهم بیاوریم.
اما این امر از همان روز نخست با مخالفت سرسختانه جریان تندرو در کشور روبهرو شد که: چرا اروپاییها در این سطح گسترده به کشورمان میآیند؟ در نهایت صهیونیستها و سایر بدخواهان ایران موفق شدند کشورمان را از این فرصت محروم کنند که وقتی ترامپ در کاخ سفید مستقر شده و برای خروج از برجام آماده شود، این خروج برای او با کمترین هزینه ممکن شود. پرونده تنگه هرمز و مطرحشدن منافع مشترک بین ایران و برخی کشورهای تأثیرگذار دنیا، این درس را برای سیاسیون ایران دارد که تعریف موقعیتهایی با منافع مشترک بین ایران و بقیه جهان، اهمیت بسیاری برای تداوم امنیت کشور و منطقه دارد؛ امری که تاکنون مورد غفلت قرار گرفته است. از اینرو توصیه اکید نگارنده به دولتمردان و صاحبمنصبان کشورمان این است که پرونده تنگه هرمز را فقط در سطح پروندهای که ناکارآمدی عظیمترین و مدرنترین ماشین جنگی دنیا را عیان کرده است، نبینند و این درس مهم را از آن فرابگیرند که تنهایی استراتژیک ایران بزرگترین خطر برای امنیت ملی است و کشورمان در دوران جدید سیاستگذاری و رشد اقتصادی بعد از جنگ رمضان باید در مسیری پیش برود که دورزدن و تحریم آن برای دشمنان پرهزینه و حتی غیرممکن شود.