بزنگاه تاریخی
1- عجم اوغلو و رابینسون در کتاب «چرا ملتها شکست میخورند» مینویسند: «حوادث تاریخی غالبا پیامدهای اجتنابناپذیر نیروهای عمیقا ریشهدار انگاشته میشوند.
1- عجم اوغلو و رابینسون در کتاب «چرا ملتها شکست میخورند» مینویسند: «حوادث تاریخی غالبا پیامدهای اجتنابناپذیر نیروهای عمیقا ریشهدار انگاشته میشوند. درحالیکه ما بهشدت بر این نکته اصرار میورزیم که چرخههای فضیلت و رذیلت محصول تاریخ نهادهای اقتصادی و سیاسیاند، اما تصادف همواره میتواند یکی از عوامل این حوادث تاریخی باشد». این دو محقق برجسته و از برندگان جایزه نوبل اقتصاد این تصادفهای تاریخساز را «بزنگاه تاریخی» مینامند که توازن اقتصادی و سیاسی موجود در جامعه را بر هم میزند و همچون شمشیری دولبه «میتواند مسیر کشوری را دستخوش بازگشت شدید کند و از سوی دیگر میتواند راه درهمشکستن نهادهای بهرهکش و ظهور نهادهای فراگیرتر را هموار کند». یکی از نمونههای تاریخی که آنان در تأیید نظریه خود ذکر میکنند، درگیری ژاپن و آمریکاست (سال 1853) که نهادهای سیاسی و اقتصادی فراگیرتر و بنیانهایی برای رشد سریع متعاقب آن را در ژاپن پیریزی کرد. همچنین تغییرات اساسی در چین، آمریکا، بوتسوانا و... را میتوان در همین شمار دانست که در خلال بزنگاهی تاریخی رخ دادند. سؤال اساسی و حیاتی این روزهای شاید تمامی ایراندوستان و صلحطلبان آن است که آیا میتوان از مسیر مذاکرات آتشبس و از پس این جنگ ویرانگر 40روزه و آلام و مصائب وصفنشدنی آن، «بزنگاهی تاریخی» ساخت؟ بزنگاهی رو به توسعه و پیشرفت و رفاه و آزادی این مردم و سرزمین که چه بسیار شایسته آناند؟
2- پاسخ این پرسش به نظر میتواند مثبت و بزنگاهی تاریخی برای ایران عزیزمان باشد، اگر درک صحیحی از واقعیات جامعه ایران، جهان پیرامونی و بدیلهای خانمانسوز تداوم وضعیت جنگی وجود داشته باشد. بر اساس گزارش اخیر سازمان ملل، سه پیامد اصلی جنگ اخیر برای اقتصاد ایران شامل انقباض شدید اقتصادی، افزایش محسوس فقر و عقبگرد در شاخصهای توسعه انسانی است. چنانکه به پیشبینی این نهاد، رشد اقتصادی بین 8.8 تا 10.4 واحد درصد کاهش، جمعیت فقرا 3.5 تا 4.1 میلیون نفر افزایش و دامنه فقر از 32.7 میلیون نفر (36.3 درصد جمعیت کشور) به حدود 37 میلیون نفر (41 درصد جمعیت کشور) گسترش یافته و شاخص توسعه انسانی میهنمان دچار افت 0.47 تا 0.57 واحد درصدی خواهد شد که به معنای نابودی یک تا یکونیم سال تلاش و پیشرفت در این حوزه (آموزش، بهداشت و سلامت و...) خواهد بود (دنیای اقتصاد- 22/1/1405). به این موارد البته باید به تخریب کارخانهها و مراکز صنعتی مهم کشور (فولاد مبارکه و خوزستان و تأسیسات تولیدی در میدان گازی پارس جنوبی و...) نیز اشاره کرد که سبب ایجاد زنجیرهای از واکنشها در دهها شرکت وابسته به محصولات این واحدهای صنعتی شده و آنها را دچار کاهش یا حتی توقف تولید میکند که باعث بیکاری بسیاری از کارگران، مهندسان و... خواهد شد. بنگاههایی که تا پیش از جنگ هم درگیر انواع معضلات ساختاری و غیرساختاری بوده و پروژههای توسعهای در آنها به سبب معضلات کلان اقتصادی همچون تورم مزمن، کسری بودجه ساختاری و ناترازی مالی دولت با سختیهای بسیار مواجه بود. بازسازی این بنگاههای عظیم صنعتی نیازمند همکاری و همراهی وسیع نیروهای متخصص و حجم عظیم سرمایههای ارزی، ریالی و... است که منش و روش فعلی در برخورد با نخبگان و متخصصان و کمبود شدید منابع مالی و ضعف شدید ظرفیتهای اجرائی دولت بههیچوجه پاسخگوی این نیازها نیست و سرمایهگذاری خارجی و حضور بخش خصوصی و مشارکت اجتماعی را میطلبد. در اینجا شاید اشاره به یک موضوع بسیار مهم این روزها یعنی «تنگه هرمز» بد نباشد که فارغ از وجوه استراتژیک و ژئوپلیتیک آن که نگارنده اطلاع اندکی از آنها دارد، اما از بُعد مالی که این روزها بر آن بسیار تأکید و درآمدهای حاصل از اخذ عوارض از تردد کشتیها در آن را نجاتبخش اقتصاد کشور برای دوران بازسازی و جبرانکننده کمبود درآمدهای نفتی و حتی بیش از آن ارزیابی میکنند، باید گفت که اینگونه درآمدهای بادآورده عموما نهفقط گرهی از مشکلات و تنگناهای اقتصادی دارندگان آن نمیگشاید، بلکه اقتصاد سیاسی رانتی را تقویت میکند که کمتر ابتکار و خلاقیت و حضور بخش خصوصی مستقل را برمیتابد. امری که در کشورمان به واسطه کاهش درآمدهای نفتی در این سالها خوشبختانه قدری تضعیف شده (پیشیگرفتن درآمدهای مالیاتی از درآمدهای نفتی در بودجه امسال و سال آتی) و صدای جامعه رساتر شده و تحقق دموکراسی و فرهنگ دموکراتیک را افزونتر کرده است.
چنانکه یکی از علل مهم ضعف دموکراسی و فرهنگ دموکراتیک در کشورهای نفتی دارای درآمد سرانه بالا را وابستگی این درآمدها به نفت و ضعف مالیاتستانی میدانند؛ چراکه آنها به تعبیری «زمین را حفاری میکنند و از آن پول استخراج میکنند». درحالیکه کشورهایی که از طریق صنعتیشدن، صاحب ثروت میشوند، مسیر هموارتری را به سمت دموکراسی طی میکنند؛ چراکه در این مسیر است که مجموعهای از تغییرات در آموزش و پرورش و رشد نهادهای مدنی و... رخ میدهد که از پایههای توسعه پایدار است.
3- در آرامش چندروزه پس از آتشبس این جنگ ویرانگر، میهنمان در بزنگاهی تاریخی، بزنگاه یک «بازی بزرگ» قرار دارد. دو بازیگر اصلی میدان داخلی، یکی نظام حکمرانی است که با توجه به اشراف اطلاعاتی و تصویر بزرگی که از وضعیت جنگ و امور کشور دارد و همچنین با توجه به دست نسبتا بالاتر و در نتیجه قدرت چانهزنی مناسبی که دارد، میتواند با گرفتن حداکثر امتیازات ممکن، صلح و رفاه و آسایش جامعه و حفظ امنیت ملی و ارتقای جایگاه بینالمللی کشور را فراهم کند. بازیگر دیگر مردم هستند که در چارچوب قرارداد اجتماعی باید به وظایف خود بهعنوان یک شهروند مسئول توجه کنند و نه جنگ را موهبتی بزرگ و صحنه تقابل حق و باطل دانسته و اقدامات مصلحتاندیشانه برای توقف آن را به منزله ازدسترفتن فرصت تاریخی نابودی دشمنان بدانند و نه آنکه جنگ را راهحل مشکلات کشور پنداشته و انتظار معجزه و... را داشته باشند؛ «آزادی و دموکراسی، هرچند در سطح مفهومی، بسیار فراگیر و جهانشمول است، اما در بعد اجرائی، هدیه گرفتنی نیست و برعکس، بهشدت بومی بوده و به عبارت روشنتر، صرفا ساخت داخل آن، ماندگار و پایدار است. هیچ چارهای جز طی یک فرایند تدریجی درونی و همراه با یادگیریهای مرحلهای نیست» (دکتر مسعود نیلی- 19/1/1405). متأسفانه دهههاست که کشورمان تحت تأثیر پارادایمهای تاریخ مصرف گذشته و مبتنی بر تضاد منافع کشورهای پیشرفته با کشورهای در حال توسعه از حرکت برای جذب سرمایه و فناوری و گسترش بازار بازمانده و از این گذر آسیب فراوان دیده است. این در حالی است که در جهان امروز (حتی در این روزهای سلطه ترامپیسم)، گسترش ارتباط جهانی نهفقط سبب تضعیف منافع ملی نمیشود، بلکه کشورهایی توانستهاند مردم خود را به رفاه برسانند که سیاست خارجی همسو با این پارادایم و حضور در زنجیره تولید و ارزش جهانی را اتخاذ کنند. از این روزهای بسیار سخت و پراضطراب با آیندهنگری و در نظر گرفتن منافع ملی و ارتقای سرمایه اجتماعی و از طریق گشودگی سیاسی و ایجاد فضای گفتوگویی و کسب نظرات مردم بهعنوان داوران اصلی (از طریق نظرسنجی و نظرخواهی و رفراندوم و...)، بزنگاهی تاریخی بسازیم؛ بزنگاهی که «چرخه فضیلت» و جایگاه نهادهای باز و فراگیر اقتصادی و سیاسی را در میهنمان مستحکم کند.