جنگ رمضان و تثبیت مفهوم «خلیج فارس»
در روند تکاملی تاریخ، نقاط عطفی وجود دارد که نوع بشر توانسته با کشف پدیدههای ناشناحته یا ایجاد دگرگونی در شیوهها و ابزارهای تولید، دگرگونی اساسی در زیست فردی و جمعی خود ایجاد کند که این فرایند به نوبه خود در افزایش ثروت و قدرت ملل و تعییر شکل توازن قوا در سطح منطقهای و جهانی نقش داشته است. از کشف مفرغ و آهن گرفته تا ابداع شیوه رامکردن اسبها یا توسعه بهرهگیری از مصنوعاتی مانند باروت و قطبنما، تماما تحولاتی بودهاند که در کنار تسهیل شرایط زندگی، موحب جابهجاییهای اساسی در رمینه میزان قدرت و ثروت ملتها و بسط دامنه نفوذ آنها شده است. در این چارچوب بیتردید وقوع تحولی تحت عنوان «انقلاب صنعتی» در اواسط قرن 18 میلادی، تحولی بوده که نقشی قاطع در افزایش سریع و پردامنه ثروت مردم اروپا و بسط سلطه قدرتهای برتر اروپایی در جهان داشته است.
در روند تکاملی تاریخ، نقاط عطفی وجود دارد که نوع بشر توانسته با کشف پدیدههای ناشناحته یا ایجاد دگرگونی در شیوهها و ابزارهای تولید، دگرگونی اساسی در زیست فردی و جمعی خود ایجاد کند که این فرایند به نوبه خود در افزایش ثروت و قدرت ملل و تعییر شکل توازن قوا در سطح منطقهای و جهانی نقش داشته است. از کشف مفرغ و آهن گرفته تا ابداع شیوه رامکردن اسبها یا توسعه بهرهگیری از مصنوعاتی مانند باروت و قطبنما، تماما تحولاتی بودهاند که در کنار تسهیل شرایط زندگی، موحب جابهجاییهای اساسی در رمینه میزان قدرت و ثروت ملتها و بسط دامنه نفوذ آنها شده است. در این چارچوب بیتردید وقوع تحولی تحت عنوان «انقلاب صنعتی» در اواسط قرن 18 میلادی، تحولی بوده که نقشی قاطع در افزایش سریع و پردامنه ثروت مردم اروپا و بسط سلطه قدرتهای برتر اروپایی در جهان داشته است. در واقع روند توسعه قدرت و نفوذ این قدرتها به قدری سریع بود که با وجود وقوع جنگهای ناپلئونی اوایل قرن نوزدهم، در انتهای این قرن هیچ نقطهای از جهان نبود که از تسلط قدرتهای اروپایی در امان مانده باشد و امپراتوریهای ثروتمند و ریشهداری مانند چین و هند به کشورهای تحت سلطه، ضغیف و فقیر تبدیل شده بودند. نیازی به گفتن نیست که ایران نیز از روند پیشگفته در امان نماند و قدرتهایی مانند روسیه و انگلستان، ایران را به محلی برای یکهتازی و رقابت بین خود تبدیل کردند. اما آنچه دراینمیان و با توجه به شرایط امروز قابل بررسی و تأمل دوباره است، تحولاتی است که که از ابتدای قرن نوزدهم در وضعیت حاکمیت و معادله توازن قوا در آبهای جنوبی ایران و خلیج فارس به وقوع پیوست.
خلیج فارس از دیرباز جزء مناطق تحت تسلط شاهان و فرمانروایان ایرانی محسوب میشده و سواحل جنوبی این خطه، مانند سواحل شمالی آن، تحت لوای حاکمان ایرانی به حیات خود ادامه میدادند. این موقعیت از دوران کهن آغاز شد و در تمام دوران پیش از اسلام نیز ادامه داشت. با شکست ایران در برابر اعراب، امپراتوری ایرانی فروپاشید و در زمانی طولانی قریب به ۹ قرن، حکومتهایی گوناگون و اغلب کوتاهمدت و منطقهای، در مستملکات عظیم ایران ساسانی به حکمفرمایی پرداختند. ایران برای اولین بار پس از سقوط امپراتوری ساسانی، توسط پادشاهان صفوی متحد شد و پادشاهان این سلسله با نبردهایی مستمر و متعدد و با تکیه بر سربازان و سرداران سلحشور خود، بخش زیادی از امپراتوری پیش از اسلام ایران را متحد کردند. دراینمیان منطقه خلیج فارس اندکی دیرتر از دیگر مناطق و مقارن با دوران پادشاهی شاه عباس کبیر، به امپراتوری صفوی پیوستند، در زمانی که شاه عباس پس از تثبیت موقعیت کشور و رفع نگرانی از تهدیدات پادشاهان مقتدر عثمانی، توجه خود را معطوف به سواحل جنوبی کرد. در این چارچوب شاه عباس با توجه به درک استراتژیک خارقالعاده خود، تصمیم به اتحاد با کمپانی هند شرقی و بهرهگیری از کشتیها و ملوانان انگلیسی گرفت، چراکه او میدانست توان نیروهای دریایی اروپایی، به دلیل کیفیت کشتیها و توسعه تکنیکهای دریانوردی، بسیار فراتر از سایر نقاط جهان است. اما نکته جالب توجه دراینمیان نوع برخورد شاه عباس پس از جنگ و شکست پرتغالیها بود، چراکه او (برعکس تقریبا تمام پادشاهان بعد از خود) با وجود بهرهبردن از کمک انگلیسیها هیچ امتیاز ارضی و سیاسی به طرف انگیسی نداد و فقط به کمپانی هند شرقی انگلیس اجازه داد که در منطقه به تجارت بپردازد. با این وجود موضوع تفوق و سیادت ایران بر خلیج فارس آنچنان بدیهی شمرده میشد که انگلیسیها هم اعتراض چندانی نکردند و پذیرفتند که تحت نظر حکومت محلی ایران به تجارت در منطقه ادامه دهند. وضعیت خلیح فارس در قرن هجدهم نیز تفاوت چندانی با سایر مناطق ایران نداشت، چراکه با توجه به سقوط امپراتوری صفوی در سال ۱۷۲۱، خلأ قدرت در سراسر کشور گسترده شده بود و حکام محلی در اقصا نقاط کشور ادعای استقلال میکردند. با این وجود میبینیم که تنها در سال 1783 بود که با به قدرت رسیدن خاندان آل خلیفه، حکومتی نیمهمستقل در بحرین ایجاد شد و این نزیک به زمانی بود که پس از مرگ کریم خان زند، جنگ داخلی به اوج رسیده بود و حاکمیت مشخص و مقتدری در ایران وجود نداشت که به اعمال حاکمیت ایران در خلیج فارس و جرایر و مناطق جنوبی آن بپردازد.
اما از آخرین سالهای قرن هجدهم میلادی و با آغاز هجوم قدرتهای اروپایی به آسیا، شرایط آبهای جنوبی ایران نیز تحت تأثیر قرار گرفت، به نحوی که پس از استقرار نیروهای انگلیسی در منطقه، حاکمیت مطلق ایران از بین رفت و از آن زمان تا امروز ایران نه حاکم بلامنازع خلیج فارس، که تنها یکی از عوامل تأثیرگذار در معادله توازن قدرت در منطقه بوده است. در این راستا و با وجود تغییرات در موازنه قدرت جهانی، هیچگاه تا امروز حق تاریخی و طبیعی ایران مبنی بر محوریت در تأمین امنیت خلیج فارس، مورد شناسایی قدرتهای مسلط امروز و استعمارگران دیروز قرار نگرفته. این سیاست تا جایی پیش رفته که حتی با وجود هماهنگی کامل ایران دوران پهلوی با بلوک غرب و حضور دهها هزار کارشناس آمریکایی در ساختار نیروهای مسلح کشور، بازپسگیری جزایر خلیج فارس به مشکلی جدی برای ایران تبدیل میشود و انگلستان به بهانه مخالفت کشورهای در شرف تأسیس حوزه خلیج فارس، از استیفای حقوق ایران استنکاف کرده و در نهایت پس از پذیرش استقلال مجمعالجزایر بحرین از طرف ایران و موافقت کشورمان با اعطای حقوق ارضی برای ابوظبی در ابوموسی، جزایر خلیج فارس را تحویل ایران میدهند. بدیهی است قدرتهایی که در سالهای پیش از انقلاب با تسلط ایران بر خلیج فارس مقابله کرده بودند، در سالهای بعد از انقلاب نیز این مقاومت را تداوم بخشیده و تمام تلاش خود را به عمل آوردند که ایران را در حوزه خلیج فارس هرچه بیشتر منزوی کنند.
در دوران جنگ رمضان و بعد از اینکه ضربات ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس گسترش یافت و مشخص شد که واداشتن کشورمان به تسلیم حتی برای قدرتی مانند آمریکا کاری است تقریبا غیرممکن، جملهای در میان مردم گسترش یافت با این مضمون که «الان همه میفهمند که چرا نام آبراهه جنوبی ایران خلیج فارس است، نه چیز دیگر» این جمله اما نه یک طنز عامیانه، که روایتی از حق طبیعی اما نادیده انگاشته کشورمان بود. حق ایران برای تسلط و تفوق بر خلیج فارس و تنگه هرمز، اما این حق طبیعی به دلیل توانی که انقلاب صنعتی به قدرتهای اروپایی داده بود، از ایران گرفته شده بود و در طی دو قرن بعد روایت غالب از قدرت غرب، موجب شده بود که حتی خود مردم ایران هم برای استیفای این حق تردید کنند. اما واقعیتی که جنگ رمضان بر آن صحه گذاشته، این بود که ایران به دلیل تسلط بر سرتاسر بخش شمالی خلیج فارس، تاریح مدنیت کهن، استعداد نظامی و البته روحیه سلحشورانه مردمش قدرتمندترین کشور حوزه خلیج فارس است و به صورت طبیعی این حق را دارد که ترتیبات امنیتی منطقه را شکل دهد، البته بدیهی است که در شرایط فعلی مشخص نیست که نتیجه نهایی جنگ و امتیازهای ایران در فردای صلح قطعی چه خواهد بود اما یک چیز قطعا مشخص شده و آن اینکه ایران باید حرف اول و آخر را در خلیج فارس بزند؛ خلیجی که دیگر هیچکس در فارسبودن آن تردید ندارد.