|

جنگ یا صلح؟ مسئله این نیست...

آری، این تعلیق آلوده به جنگ مدام انسان‌‌ها را به ستوه می‌‌آورد؛ انسان‌‌های عادی را که در پیچ‌و‌خم زندگی روزمره‌‌شان درمانده‌‌اند و خواستار صلح و یک زندگی عادی و آرام هستند.

 آری، این تعلیق آلوده به جنگ مدام انسان‌‌ها را به ستوه می‌‌آورد؛ انسان‌‌های عادی را که در پیچ‌و‌خم زندگی روزمره‌‌شان درمانده‌‌اند و خواستار صلح و یک زندگی عادی و آرام هستند.

یک زندگی که تصویرش شهری است آمیخته با صدای شاد کودکانی که از مدرسه بیرون می‌‌آیند تا در آغوش مادران و پدران‌‌شان فرو روند و سپس دست آنها را بگیرند و به سوی خانه روانه شوند. اما این‌‌ روزها از زندگی جاری و آرام خبری نیست. ساک‌‌های‌مان داخل راهروی دم در خانه حاضرند که اگر خانه بخواهد فرو ریزد، معطل نشویم و فوری بیرون بزنیم. یک هفته است همه جای شهر را موشک می‌‌زنند، اما نه صدای آژیری تا به حال به گوش خورده، نه پناهگاهی به ساکنان محلات نشان داده شده است. اینترنت قطع است و تلفن تنها وسیله تماس با بستگان و دوستان. همه گیج شده‌‌ایم و در ذهن مردم گرفتار و ترس‌خورده از حملات موشکی و غیرموشکی بارقه‌‌ای از امید و حرکت نمی‌‌درخشد. معذلک، نباید مأیوس شد!

اتفاقا خوب است با معاشرت و گفت‌وگو بیشتر از همیشه روی همه چیزهای ضروری زندگی‌‌های‌مان هوشیار، متمرکز و گوش‌‌به‌زنگ بمانیم. سعی کنیم برای خود به منشأ مشکلاتی که ما را به اینجا کشانده، فکر کنیم و نتایج را از دید خود و در چارچوب یک شهروند معمولی تحلیل و بررسی کنیم. از خود بپرسیم: چه شد که تنها ماندیم و نتوانستیم یک شبکه اجتماعی فعال در سطوح مختلف محلی تا شهری از شهروندانی همدل و همبسته درست کنیم؟ چه شد که در طول سال‌ها نتوانستیم صداهای جامعه شهروندی و مدنی را درست و به شیوه‌‌ای مؤثر به گوش تصمیم‌‌گیران شهری برسانیم؟ و ازهمه مهم‌‌تر اینکه برای آینده جامعه‌ای که در ماه‌های اخیر هر روز درگیر مرگ و اندوهی گران‌بار بوده است، چگونه باید چاره‌‌اندیشی کرد؟

ما عادت‌مان است که از تاریخ، از وقایع کوچک و بزرگ شخصی و نیز اجتماعی درس نگیریم. زود اشتباهات و شکست‌ها را فراموش کنیم و با توکل به خدای مهربان، همه چیز را به دست سوم‌شخصی نامعلوم بسپاریم. اما فشار همه این وقایع به هر حال به روان و ناخودآگاه‌‌مان آسیب می‌‌زند و باید برایش فکری بکنیم. رئیس جمعیت هلال‌احمر دوشنبه گذشته به تمام موبایل‌ها پیام داده بود که: سامانه‌‌ی 4030 برای مشاوره و مدیریت استرس و اضطراب در شرایط ویژه جنگی کشور برای مردم راه‌‌اندازی شده است. ولی کو گوش شنوا؟ ما سال‌هاست اهمیت نمی‌‌دهیم. ریشه دردها را رصد نمی‌‌کنیم. و شانه بالا انداخته، همه چیز را به گردن زمین و زمان می‌‌اندازیم.

البته باید اذعان کرد که ساختار حکمرانی شهری، اداره امور و تصمیم‌گیری‌‌ها نیز برای سال‌های طولانی ایدئال، سازمان‌یافته، متکثر و طبق میل اکثریت مردم نبوده است. در دنیایی که نظرسنجی‌‌ها پایه سیاست‌گذاری‌‌های دولت‌ها برای توسعه و بالندگی را تشکیل می‌‌دهند، ما به هیچ تعامل یا سازمان‌دهی خاصی در مقیاس‌‌های محلی یا صنفی در شهرهای‌مان دست نیافته‌‌ایم. شوراهای محلات ملغا شدند و مردم هیچ وقت واقعا به مشارکت در ایجاد محیطی دلخواه در شهر دعوت نشدند. البته بسیاری خدمات پایه حداقلی رده اول را دولت در چارچوب ارائه آب و نان و غذا و انرژی، تأمین و توزیع می‌‌کند. دست‌شان هم درد نکند! کالابرگ و کوپن بنزین هم پخش می‌‌شود، اگرچه با آن، مشکلات عدیده خانواده‌‌ها برطرف نمی‌‌شود. اما مشکل اصلی در شهر و روستا خدمات رده دوم هستند: بهداشت و درمان‌‌ و دارو، آموزش از مهد‌‌کودک تا مدارس ابتدایی و متوسطه تا دانشگاه، و البته خدمات فرهنگی و ورزشی که قلیل و ناکافی‌‌اند. ما باید به عواقب این ضعف‌‌های دائمی در محتوا و نحوه ارائه خدمات آموزشی و پرورشی؛ از کودکی تا دانشگاه‌‌ها بیندیشیم. البته ناگفته نماند که با پیشرفت‌های تکنولوژیک سال‌های اخیر (اینترنت، شبکه‌‌های جهانی، هوش مصنوعی و...) اَشکال سنتی آموزش تا حدودی زیر سؤال رفته‌‌اند، اما این خود دلیلی است بر اینکه کل بدنه آموزش باید اصلاحاتی عمیق را در پیش داشته باشد.

آگاه‌بودن به عواقب فرسایشی تعطیلی مدارس و اتفاقات دیگری که طی دوران بحرانی در شهر می‌‌افتد، برای مدت‌های طولانی در سبک زندگی ما تأثیرگذار خواهد بود و باید برای‌مان زنگ خطری باشد. برطرف‌کردن ضایعات روانی و اجتماعی دوران جنگ بر کودکان، سالمندان و مادرانی که مجبور می‌‌شوند در غیاب یا فقدان همسرشان سرپرست خانوار شوند، ساده نیست. ما نباید غافلگیر شویم. اینکه بدانیم آمریکای سرمایه‌‌دار و دیگر حریفان در نظم جهانی سلطه‌‌گر، چشم به منابع نفتی ما دوخته‌‌اند، به خودی خود دردی را از ما دوا نمی‌‌کند. بهترین راه‌‌حل‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را خودمان باید با برنامه‌‌هایی دقیق و تا جزئیات، تدارک ببینیم. مهم‌ترین سرمایه ما، مردم این سرزمین‌اند. چه در برنامه‌ریزی شهری و آمایش سرزمین (یادآور می‌‌شوم تمام بحث‌هایی را که با طرح بی‌‌موقع انتقال پایتخت، همه را متوجه ثروت جغرافیایی ما در سواحل دریای جنوبی‌‌مان کرد)، چه در ساختن بدنه‌‌ای دانا و توانا برای جبران عقب‌‌ماندگی‌‌های توسعه‌ای‌مان در مقایسه با دیگر کشورهای منطقه و قاره آسیا. ما باید کمربندهای‌مان را دوباره محکم کنیم تا در همه جهت، گام‌های مؤثر برداریم. یادآور می‌‌شوم جامعه از مجموع کنش‌های کوچک اما آگاهانه افراد ساخته می‌شود و هیچ صدای مسئولی بی‌اثر نمی‌ماند.

روشن است که هیچ ساختاری، حتی اگر سخت و محکم به‌ نظر برسد، در برابر قدرت مردمی جامعه مدنی استوار باقی نمی‌ماند. حضور مسئولانه، استدلال متخصصانه و مطالبه‌گری پیوسته می‌تواند ساختارها را وادار به انعطاف، بازنگری و اصلاح کند. ما ناچاریم با هم برای شهر و کشوری ایدئال‌تر و قابل‌‌ زندگی‌‌تر نقشه بکشیم. به‌ویژه امروز که جنگ هنوز ادامه دارد و شهرهای‌مان را خراب می‌‌کند. ای کاش صلحی درونی به کمک تک‌تک‌‌مان می‌‌آمد تا در دل این جنگ نافرجام، با خود بخوانیم: در این شب سیاهم، گم گشت راه مقصود/ از گوشه‌‌ای برون آی، ای کوکب هدایت!

 

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.