تدبیر و تامل
حمله نظامی دوم به ایران در حالی انجام شد که روند جاری مذاکرات، دیپلماتهای ما را به اندک خِردگرایی طرف مقابل امیدوار کرده بود. حملهای که در میانه گفتوگوهای دیپلماتیک تهران و واشنگتن رخ داد، حامل پیامهایی روشن درباره منطق تصمیمگیری در سیاست قدرت بود. این رخداد پرسشی در نظریه روابط بینالملل را یادآور میشود. در جهان امروز، آیا دیپلماسی همچنان زبان تفاهم است یا به پوششی نمادین برای اعمال خشونت تبدیل شده؟
مقداد توانانیا . پژوهشگر مسایل ایران و خاورمیانه
حمله نظامی دوم به ایران در حالی انجام شد که روند جاری مذاکرات، دیپلماتهای ما را به اندک خِردگرایی طرف مقابل امیدوار کرده بود.
حملهای که در میانه گفتوگوهای دیپلماتیک تهران و واشنگتن رخ داد، حامل پیامهایی روشن درباره منطق تصمیمگیری در سیاست قدرت بود. این رخداد پرسشی در نظریه روابط بینالملل را یادآور میشود. در جهان امروز، آیا دیپلماسی همچنان زبان تفاهم است یا به پوششی نمادین برای اعمال خشونت تبدیل شده؟
دیپلماسی همراه با فشار، الگو و راهبردی است که در آن مذاکره زیر سایه تهدید مستمر شکل میگیرد. در چنین چارچوبی، گفتوگو نه پایان منازعه که جزئی از سازوکار مدیریت آن محسوب میشود. ترامپ نیز با تکیه بر همین رویکرد، چانهزنی تحت تهدید را به اوج رساند؛ تلاشی برای گرفتن امتیازهای حداکثری در پی فشارهای حداکثری پیش از آنکه گزینه نظامی به اجرا درآید.
با این حال، آنچه در جنگ اخیر رخ داد، گامی فراتر از این الگوی کلاسیک بود. ایالات متحده بار دیگر میز گفتوگو را به ترفندی برای فریبکاری اساسی خود بدل کرد.
از رفتار مردد ترامپ میتوان دید که چگونه دیپلماسی قادر است در خدمت تهاجم نامشروع قرار گیرد. لبخندهای دیپلماتیک، بیانیههای امیدبخش و شعارهای صلحطلب، پارادوکس آشکاری با تشدید آرایش نظامی در منطقه و اعمال تحریمهای تازه دارد.
تصویری دوگانه از سیاست آمریکایی که در سایه آن میکوشند لباس خوشدوخت مذاکره را به پیکر بدقواره جنگ بپوشانند.
دیپلماسی در نظریهی سنتی، ابزارهای متنوعی چون اقناع، مصالحه و تهدید به کاربست زور دارد. عناصری که در تعامل با یکدیگر تعریف میشوند اما هنگامی که تهدید نظامی در میانه مذاکرات به مرحله اجرا برسد، دیواره باریک تفاهم و تهاجم به یکباره فرو میریزد. در چنین فضایی، مذاکره دیگر زبان مفاهمه تلقی نمیشود و بخشی از عملیات سیاسی و نظامی خواهد شد.
تحمیل تکراری جنگ به ایران در دل گفتوگوها، نشان داد واشنگتن چگونه به هر تلاش عملی برای پرهیز از تنش لگد میزند.
حضور ایران در مذاکره هیچگاه به معنای اعتماد به نیت طرف مقابل نبوده است. عدم ورود به گفتوگو میتوانست بهانهای برای مشروعیتبخشی به اقدام نظامی فراهم کند. از این منظر، مذاکره بیش از آنکه تلاشی برای رسیدن به توافق باشد، شیوهی کنشگرای مدیریت روایت در مقیاس جهانی به شمار میآمد تا نشان دهد جمهوری اسلامی هیچگاه قائل به مسدودسازی مسیر گفتوگو نیست. همین بدبینی واقعبینانه بود که ما را به میز شکسته مذاکره کشاند؛ چراکه گریز از گفتوگو، در منطق قدرتِ مسلط، بهمنزله صدور مجوز تبلیغاتی برای تهاجم تعبیر میگشت. همراهی نکردن همپیمانان همیشگی در جنگافروزی اخیر ایالات متحده، در همین بُعد قابلیت تفسیر دارد.
اکنون روشنتر از گذشته میتوان دید که بدبینی منتقدان مذاکره، چندان بیپایه نبوده است. با این حال، گریزی از گفتوگو نبود؛ چراکه بیتمایلی به دیپلماسی، اقدام نظامی و حتی شکلگیری ائتلافی علیه ایران را مشروعیت میبخشید. جنگ، گزینه قطعی ترامپ و نتانیاهو بود و مذاکره فقط به ابزاری برای انحراف افکار عمومی، تشدید فشار و آزمودن ذهنیت محاسباتی جمهوری اسلامی بدل شد.
نهادهای بینالمللی بدون پشتوانه قدرت اجرایی، توانایی محدودی در مهار بحرانهای بزرگ دارند. واکنش محتاطانه بسیاری از کشورها نیز بازتاب همین رئالیسم سیاسی است.
در جهانی با شبکهی پیچیده از وابستگیهای درهمتنیده اقتصادی، امنیتی و فناورانه، دولتها ترجیح میدهند در برابر بحرانها موضعی محافظهکار و خنثی داشته باشند. خاصه آنکه در بزنگاههای بحرانی، کشورها باید بر بازدارندگی و توان داخلی خود بیش از ظرفیت جامعه جهانی تکیه میکنند.
افزون بر این ضعف ساختاری، به تنهایی راهبردی ایران در محیط پیرامونی و جهانی باید معترف بود. همسایگان مسلمان، علیرغم تضمینها و تعهدهای مکرر، خاک و آسمان و دریای خود را پیشکش نیروهای مهاجم کردند. پایگاههای آمریکا در منطقه، هیچگاه نظارهگری بیطرف نبودند و شرکای عملی تجاوز به جمهوری اسلامی شدند.
بدتر از کشورهای همسایه، سازمانهای بینالمللی هستند که بیاختیار به تماشای بحران مشغول و حتی از صدور بیانیهای قاطع درماندهاند.
در چنین شرایطی، جامعه ایران بار دیگر به حافظه تاریخی خود مراجعه نمود. از مرداد ۱۳۳۲ تا تحریمهای فلجکننده دو دهه اخیر، تجربههایی آموخته هستند که هشدار میدهد پشت هر لبخند آمریکایی، ممکن است تهدیدی نهفته باشد. بارها نشان دادهاند که چگونه از نمایش دموکراسی و حقوق بشر برای جاهطلبی خود بهره میگیرند.
همین حافظه جمعی است که ایران را – حتی زیر فشار سهمگین – به پاسداشت منطق استقلال وامیدارد. منطقی که تنها ماندن در سمت درست تاریخ را به سرسپردگی و سازش تحمیلی ترجیح میدهد.
تحولات اخیر این واقعیت را یادآور شد که در نظم بینالملل کنونی، دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت بهسادگی میتواند قربانی اهداف جنگی شود.