|

ایران از معماران نظم جدید منطقه در سایه مذاکره شمشیرها

آمریکا و رژیم صهیونیستی، جنگ تحمیلی اخیر را با هدف تغییر حکومت، تجزیه کشور و تصاحب منابع نفتی ایران آغاز کردند و با ترکیب فشار نظامی، تحریم اقتصادی، عملیات روانی و بی‌ثبات‌سازی داخلی تصور کردند می‌توانند اراده ملت ایران را در هم بشکنند؛ اما ایستادگی مردم رشید و آگاه ایران، رشادت‌های غیورمردان نیروهای مسلح و تدابیر مؤثر رهبر معظم انقلاب و تمامی ارکان نظام، ورق را برگرداند و نه‌تنها متجاوزان به اهداف خود نرسیدند، بلکه بسیاری از معادلات منطقه‌ای نیز دستخوش تغییر شد.

حسین امامی‌راد -  نماینده مجلس

 

آمریکا و رژیم صهیونیستی، جنگ تحمیلی اخیر را با هدف تغییر حکومت، تجزیه کشور و تصاحب منابع نفتی ایران آغاز کردند و با ترکیب فشار نظامی، تحریم اقتصادی، عملیات روانی و بی‌ثبات‌سازی داخلی تصور کردند می‌توانند اراده ملت ایران را در هم بشکنند؛ اما ایستادگی مردم رشید و آگاه ایران، رشادت‌های غیورمردان نیروهای مسلح و تدابیر مؤثر رهبر معظم انقلاب و تمامی ارکان نظام، ورق را برگرداند و نه‌تنها متجاوزان به اهداف خود نرسیدند، بلکه بسیاری از معادلات منطقه‌ای نیز دستخوش تغییر شد.

آنچه دشمنان ملت ایران در محاسبات خود نادیده گرفتند، روحیه شهادت‌طلبی رهبری انقلاب و فرماندهان عالی نظامی، انسجام اجتماعی، قدرت بازدارندگی نیروهای مسلح و ظرفیت‌های راهبردی جمهوری اسلامی ایران بود. پروژه‌ای که قرار بود موازنه قدرت را علیه ایران تغییر دهد، خود به عاملی برای بازتعریف موازنه قدرت در منطقه تبدیل شد. امروز آنچه در غرب آسیا جریان دارد، بیش از آنکه صرفا مجموعه‌ای از درگیری‌های نظامی یا رفت‌وآمدهای دیپلماتیک باشد، نشانه ورود منطقه به مرحله‌ای جدید از بازتعریف موازنه قدرت و نظم امنیتی است. در این میان، رخدادهای مرتبط با لبنان، مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا، نقش‌آفرینی بازیگران منطقه‌ای و تحولات پیرامون تنگه هرمز و باب‌المندب، همگی قطعات یک پازل بزرگ‌تر را تشکیل می‌دهند؛ پازلی که موضوع اصلی آن نه صرفا جنگ یا صلح، بلکه تعیین قواعد امنیتی و سیاسی آینده منطقه است. از طرفی، شواهد متعدد نشان می‌دهد که واشینگتن بیش از هر چیز به دنبال جلوگیری از گسترش جنگ به یک درگیری تمام‌عیار منطقه‌ای بوده است؛ جنگی که می‌تواند امنیت انرژی، اقتصاد جهانی و منافع آمریکا در منطقه را با چالش‌های جدی مواجه کند. هم‌زمان، فشار افکار عمومی، هزینه‌های اقتصادی جنگ و ملاحظات سیاسی داخلی نیز آمریکا را به سمت کنترل بحران و کاهش تنش ناگزیر کرده است.

در چنین فضایی، آتش‌بس شکننده شکل‌گرفته را نمی‌توان به معنای پایان جنگ و برقراری صلح پایدار تلقی کرد. تجربه هفته‌ها و روزهای گذشته نشان داده است که ایالات متحده و رژیم صهیونیستی از یک سو از مذاکرات و کاهش تنش سخن می‌گویند و از سوی دیگر، با نقض توافقات، تشدید فشارها و تداوم اقدامات خصمانه، تلاش می‌کنند معادلات میدانی را به سود خود تغییر دهند. حملات مکرر به لبنان توسط اسرائیل و با چراغ سبز آمریکا، تعرض به خاک ایران، استمرار محاصره اقتصادی و فشارهای سیاسی در نهادهای بین‌المللی، همگی نشان می‌دهد که طرف مقابل همچنان به دنبال تضعیف محور مقاومت و ضربه‌زدن به آن و کسب امتیاز از طریق فشار برای پیشبرد راهبرد «مذاکره زیر آتش» است. اگرچه چنین رفتاری نه با اصول جمهوری اسلامی و نه با منطق دیپلماسی سازگاری ندارد و مؤثر نخواهد بود. در این میان، لبنان در نگاه راهبردی ایران، بخشی از معماری بازدارندگی منطقه‌ای و یکی از ارکان ثبات در برابر سیاست‌های توسعه‌طلبانه رژیم صهیونیستی محسوب می‌شود و حمایت از آن به‌عنوان یک متحد راهبردی که در جنگ رمضان نیز به کمک ایران آمد، خط قرمزی است که از آن عدول نخواهد کرد. به همین دلیل جمهوری اسلامی از ابتدا تأکید داشت که هرگونه آتش‌بس یا توافق، باید همه جبهه‌ها به‌ویژه لبنان را دربر گیرد. ایران توقف جنگ در لبنان را یکی از شروط اساسی هر تفاهم احتمالی با آمریکا می‌داند. با‌این‌حال، پرسش اصلی این است که چرا ایران در مقطع اخیر تصمیم گرفت به‌صورت فعال‌تر وارد میدان شود؟ پاسخ را باید در تلاش آمریکا و اسرائیل برای پیشبرد الگویی جست‌وجو کرد که در آن فشارهای نظامی، امنیتی و اقتصادی به‌صورت مستمر اعمال می‌شود، اما هیچ‌گاه رسما در قالب یک جنگ فراگیر تعریف نمی‌شود. الگویی که در آن طرف مقابل باید هم‌زمان تحریم شود، تهدید شود، هدف حمله قرار گیرد و در عین حال پای میز مذاکره نیز باقی بماند. اما تجربه ماه‌های اخیر نشان داده این محاسبه درباره ایران کاملا غلط است و جمهوری اسلامی هیچ‌گاه نه جنگ تحمیلی را می‌پذیرد و نه مذاکره تحمیلی را. بدیهی است پذیرش چنین وضعیتی به معنای تغییر تدریجی موازنه قدرت به زیان ملت ایران و جبهه مقاومت بود. از همین رو، جمهوری اسلامی ایران در چارچوب حق ذاتی دفاع مشروع خود، وفق ماده ۵۱ منشور ملل متحد، تصمیم گرفت مانع تثبیت این معادله شود. پاسخ ایران صرفا یک اقدام نظامی نبود، بلکه پیامی راهبردی داشت. این پیام روشن بود که لبنان خارج از معادلات امنیتی منطقه نیست، ضاحیه خارج از میدان نیست و دشمن نمی‌تواند تصور کند که با اقدامات محدود اما مستمر، قواعد جدیدی را بر منطقه تحمیل خواهد کرد. به همین دلیل، اهمیت تحولات اخیر بیش از آنکه ماهیت نظامی داشته باشد، حاوی یک پیام راهبردی است؛ مفهوم «وحدت ساحات» دیگر یک شعار سیاسی نیست، بلکه به یک واقعیت عملیاتی تبدیل شده است.

طی سال‌های گذشته برخی تصور می‌کردند می‌توان میان جبهه‌ مقاومت تفکیک ایجاد کرد؛ لبنان را از ایران جدا دانست، یمن را از لبنان منفک کرد، باب‌المندب را بی‌ارتباط با هرمز تلقی و مقاومت منطقه را مجموعه‌ای از بازیگران پراکنده معرفی کرد. اما واقعیت‌های میدانی خلاف این تصور را ثابت کرد. امروز از تنگه هرمز تا باب‌المندب، از خلیج فارس تا دریای سرخ، نظم جدیدی در حال شکل‌گیری است.

این نظم بر پایه این اصل استوار است که امنیت منطقه تجزیه‌پذیر نیست و هرگونه ماجراجویی علیه یکی از اجزای این منظومه، می‌تواند پیامدهایی فراتر از همان جغرافیا به دنبال داشته باشد. در همین چارچوب، از هرمز تا باب‌المندب، شبکه‌ای از مؤلفه‌های ژئوپلیتیکی شکل گرفته که می‌تواند بر تجارت جهانی، امنیت انرژی و محاسبات قدرت‌های بزرگ تأثیرگذار باشد. این واقعیت، بخشی از ظرفیت راهبردی ایران در معادلات جدید منطقه‌ای را تشکیل می‌دهد. در این میان، هم‌زمان با فشارهای میدانی، کارزار سیاسی علیه ایران نیز ادامه یافته است. تصویب قطع‌نامه اخیر در شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و هم‌زمانی آن با تشدید فشارهای نظامی و نقش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز بخشی از همین معادله گسترده‌تری است که در ابتدا به آن اشاره شد و دیگر شکی نیست برخی نهادهای بین‌المللی از مسیر حرفه‌ای خود فاصله گرفته و به بخشی از سازوکار فشار سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده‌اند.

هنگامی که تأسیسات هسته‌ای صلح‌آمیز یک کشور هدف حمله قرار می‌گیرد، به‌جای محکومیت متجاوز، فشارها متوجه قربانی تجاوز می‌شود، طبیعی است که سخن‌گفتن از بی‌طرفی نهادهای بین‌المللی بیشتر شبیه طنزی تلخ است. با این حال، جمهوری اسلامی ایران همواره نشان داده اهل منطق، گفت‌وگو و راه‌حل‌های سیاسی است. آنچه ایران رد می‌کند، اصل مذاکره نیست، بلکه سوءاستفاده از دیپلماسی و نهادهای بین‌المللی به عنوان ابزاری برای اعمال فشار است. از همین رو، راهبرد جمهوری اسلامی ایران بر یک اصل روشن استوار است: نه میدان را ترک می‌کنیم و نه دیپلماسی را. تجربه نشان داده است میدان و دیپلماسی دو مسیر جداگانه نیستند، بلکه دو مؤلفه مکمل قدرت ملی‌اند. قدرت دفاعی، امکان مذاکره از موضع اقتدار را فراهم و دیپلماسی نیز دستاوردهای میدانی را به نتایج پایدار سیاسی تبدیل می‌کند.

ما به وقت خود از دیپلماسی استفاده می‌کنیم و به وقت خود از قدرت بازدارندگی بهره می‌بریم. در نهایت، آنچه امروز در منطقه جریان دارد را می‌توان «مذاکره شمشیرها» نامید؛ وضعیتی که در آن گفت‌وگو و قدرت سخت به‌طور هم‌زمان در حال اثرگذاری بر یکدیگر هستند. آمریکا تلاش می‌کند از طریق ترکیب مذاکرات دیپلماتیک و فشارهای میدانی، به اهداف خود برسد و هزینه عدم توافق را افزایش دهد. اما ایران نیز با تکیه بر حق ذاتی دفاع مشروع، ظرفیت‌های بازدارندگی، عمق راهبردی منطقه‌ای و اهرم‌های ژئوپلیتیکی خود، نشان داده هم در میدان مقتدر است و هم در دیپلماسی مسلط و به دنبال جنگ نبوده و در برابر فشار نیز تسلیم نخواهد شد. از هرمز تا باب‌المندب، از لبنان تا خلیج فارس، واقعیت جدید منطقه آن است که امنیت تجزیه‌پذیر نیست و هیچ نظم سیاسی و امنیتی پایداری بدون در نظر گرفتن نقش ایران، واقعیت‌های میدانی و حقوق ملت‌های منطقه شکل نخواهد گرفت. جمهوری اسلامی ایران از موضع اقتدار و ضمن دفاع از امنیت ملی و منافع راهبردی خود، در این فرایند نه یک بازیگر منفعل، بلکه یکی از معماران اصلی نظم جدید منطقه‌ای خواهد بود؛ نظمی که در آن هیچ توافق پایداری بدون در نظر گرفتن واقعیت‌های میدانی، امنیت جمعی منطقه و احترام متقابل میان کشورهای منطقه دوام نخواهد آورد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.