|

هیچ نبردی، آخرین نبرد نیست

هشت سال، زمانی طولانی برای فراموش‌کردن برخی وقایع نیست، به‌خصوص اگر بارها از آن یاد کرده باشیم. هشت سال پیش و در رخدادهای آبان 96 که از همان ابتدا هم معلوم بود رخدادی دست‌ساز برای تحت فشار قراردادن دولت وقت است،

هشت سال، زمانی طولانی برای فراموش‌کردن برخی وقایع نیست، به‌خصوص اگر بارها از آن یاد کرده باشیم. هشت سال پیش و در رخدادهای آبان 96 که از همان ابتدا هم معلوم بود رخدادی دست‌ساز برای تحت فشار قراردادن دولت وقت است، شعاری در برخی اجتماعات داده شد که بعدها‌ یکی از جامعه‌شناسان ساکن خارج از کشور در برنامه‌ای تلویزیونی متذکر شد در بررسی فیلم‌های منتشره از آن وقایع، متوجه شده که آن شعار فقط در دو تجمع با فاصله مکانی بسیار زیاد داده شده است؛ شعاری با این مضمون که «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا». هرچه بود، در زمان آن اعتراضات، این شعار فراگیر نبود، ولی بعد از پایان اعتراضات و پس از گذشت مدتی، این شعار به‌عنوان شعار اصلی آن وقایع از سوی بسیاری باور شد و همین عجیب بود که چگونه شعاری که در بطن ماجرا نبوده، بعدها به این گستردگی، پیام آن وقایع شده است. همان موقع در یادداشتی به تشکیک این موضوع پرداختم که وقتی شعار محوری آن اعتراضات این نبوده، دلیل اقبالش و به‌خصوص در بین اپوزیسیو

ن چیست؟ که نوشتم اپوزیسیون از آن جهت که گمان دارد این شعار بیانگر همراهی معترضان با خواسته آنان است، مبلغ بی‌جیره و مواجب آن شده و تصور می‌کند‌ با حذف اصلاح‌طلبی و اصولگرایی، این ساختار است که تغییر خواهد کرد، در حالی که اصلا هیچ تعریضی در این شعار به ساختار نشده بود و‌...

می‌شد چنین تصور کرد که اصولگرایی و اصلاح‌طلبی از ساختار کنار گذاشته می‌شوند و جماعتی دیگر جای آنها را می‌گیرند که چنین هم شد و گروهی که نه اصولگرا بودند و نه اصلاح‌طلب، بلکه با نام راست افراطی شناخته می‌شدند، ساختار را در دست گرفتند و سر اپوزیسیونی که امید به براندازی داشت، بی‌کلاه ماند و در عوض، با تلاش شبانه‌روزی برای جاانداختن آن شعار در جامعه، فقط جاده‌صاف‌کن آنانی شدند که شاید طراحان اصلی این شعار بودند. به‌واقع، وقتی دقیقا معلوم نیست که هدایت یک حرکت جمعی را چه تفکری بر عهده دارد، در شور و غلیان عواطف و احساسات، می‌توان هیجانات جمعیت را به هر سویی سوق داد و در این میان، مردم هیجان‌زده، فقط تبدیل به ابزاری در دست آنهایی می‌شوند که بی‌نام و نشان، به جهت‌دادن مسیر احساسات و هیجان مشغول‌اند. واقعیت این است که در موقع خشم و عصبیت، حتی عاقل‌ترین و صاحب اندیشه‌ترین افراد نیز ممکن است به‌راحتی بازیچه دیگران شوند. ماجرای آن شعار وقایع آبان 96 نیز همین است و گذر زمان هم نشان داد دقیقا آن شعار تحقق یافت، اصلاح‌طلبان و اصولگرایان کارشان تمام شد، ولی اپوزیسیون دستشان به هیچ سیبی برای چیدن نرسید و فقط مسیر را برای راست افراطی هموار کردند.

به عبارتی «دیگه تمومه ماجرا»، تحقق یافت ولی نه از آن سنخی که اپوزیسیون آرزویش را داشت. جالب می‌دانید چیست؟ آن دو تجمعی که شعار فوق در آن داده شد، یکی تجمع دانشجویان دانشگاه تهران بود و دیگری تجمع مردم عادی در خیابان‌های بندرعباس و آن‌طور که گفته می‌شود، هر دو در یک شب با فاصله‌ای بیش از هزار کیلومتر. واقعا جالب نیست؟ در دو تجمع با این همه فاصله، چگونه و به‌ناگهان یک شعار مشابه ساخته می‌شود؟ مگر اینکه به همان جواب معاون اول دولت وقت برگردیم که آن اعتراضات را دست‌ساز دانسته بود. ما انسان‌ها آرزوهایی داریم، همه ما و تشابه‌مان در داشتن آرزو انکارناپذیر است، مشکل آنجاست که وقایع و رخدادها را از پنجره آرزوهایمان نگاه کنیم، آن‌وقت است که بسیار راحت می‌توان خیال را به ما فروخت. اینکه یک روز به دنبال خیال «دیگه تمومه ماجرا» بدویم و روز دیگر خیالی برایمان بسازند که «این آخرین نبرده» و به دنبال توهم آن بدویم. توهم و خیالی که دیگران برایمان می‌سازند و ما عمله بی‌جیره و مواجبشان می‌شویم. در زندگی واقعی، نه هیچ ماجرایی تمام می‌شود و نه هیچ نبردی، نبرد آخر است. ما انسان‌ها، وسط تاریخ به دنیا می‌آییم و وسط تاریخ هم از دنیا می‌رویم. خیلی هنر کنیم این است که این وسط به اراده خود بازی کنیم، نه اینکه در وسط داستان تاریخ، بازیچه بازیگردانان شویم. حواسمان باشد که هیچ نبردی، آخرین نبرد نیست.

 

 

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.