محافظت روانی در شرایط بحرانی
احساس، پاسخ طبیعی و هیجانی مغز ما به موقعیتهای گوناگون زندگی و شرایط و پیامهای مرتبط با آنهاست. شناخت احساسات متنوع انسانی برای هر فرد و کسب مهارت پاسخگویی هوشیارانه و آگاهانه به هرکدام از آنها موضوعی بسیار پراهمیت در زیست سلامتمحور و خودآگاهانه شناخته میشود که در تاریخ تکامل علم روانشناسی و روانکاوی به بیانهای متفاوت مدنظر قرار گرفته است.
علی عسکری
احساس، پاسخ طبیعی و هیجانی مغز ما به موقعیتهای گوناگون زندگی و شرایط و پیامهای مرتبط با آنهاست. شناخت احساسات متنوع انسانی برای هر فرد و کسب مهارت پاسخگویی هوشیارانه و آگاهانه به هرکدام از آنها موضوعی بسیار پراهمیت در زیست سلامتمحور و خودآگاهانه شناخته میشود که در تاریخ تکامل علم روانشناسی و روانکاوی به بیانهای متفاوت مدنظر قرار گرفته است.
پرداختن به میزان و چرایی تأثیرگذاری آن در کیفیت زندگی و مسیر تعالی بشر و نیز بررسی چگونگی حضور این مسئله در جوامع و فرهنگهای مختلف، هدف نگارش این یادداشت نبوده است.
اگرچه سخنها بر مدار آن فراوان است و توجه به حضور آن در شیوههای فرزندپروری، ساختارهای تعلیم و تربیت و سیستمهای آموزشی از بدو تولد و در تمام مسیر رشد و بالندگی هر انسان، ضروری و انکارنشدنی بوده و اتفاقا در جوامعی با مختصاتی شبیه ما، گره از آسیبشناسیهای فردی و اجتماعی متعددی میگشاید و در حل اختلالها، ناهنجاریها و پریشانیها راهگشا و درخور تأمل است. اما موضوع بسیار مهم و فراگیر این روزهای ما، بحرانهای موجود و نحوه پاسخ به احساسات فردی و اجتماعی مرتبط با آنهاست که دلیل نگارش این یادآوری خطیر است. در روزگاری که ناملایمات، پدیدههای دلخراش، دلهرههای بروز هرگونه خشونت، جنگ یا هر تهدید احتمالی دیگر، زندگی هرکدام از ما را در بحران و تلاطم فروبرده و عدم قطعیت در بردارهای زمان و مکان و رخدادها و نیز نتایج حاصل از آنها، مسئله هر روز و شبمان شده است که خود امری بحرانآفرین تلقی میشود، توجه ویژه به سلامت فردی، خانوادگی و اجتماعی، ضروریتر از هر دوره دیگر به نظر میرسد. همواره در شرایط بحرانی، سیستم عصبی، روانی و هورمونی -شیمیایی- مغز و بدن انسان به شکل کاملا طبیعی در حالت «هُش دار» قرار میگیرد؛ سپس تهدید یا پیام دریافتشده پردازش میشود و پس از تحلیل و بررسی در مغز، در ابتدا براساس غریزه و در ادامه با بهکارگیری توان بالغانه، به هر میزان که در هر فرد رشد و تکامل یافته باشد، واکنشهایی مانند فرار، حمله یا سکون را فعال میکند.
اگر این وضعیت طولانی شود یا تحت کنترل هوشیارانه و بالغانه قرار نگیرد، ناگزیر اختلالات روانی متعدد و گاه درهمتنیدهای مانند اضطراب مزمن، پریشانی، افسردگی، خشم یا حتی اختلال مشهور استرس پس از سانحه -PTSD- را در پی خواهد داشت که هر کدام دشواریها، آسیبها و شرایط خاص خود را پدید میآورد. برای مدیریت صحیح و آگاهانه فردی و اجتماعی در مواقع بروز و وجود بحران، طبیعتا در گام نخست استفاده از ذخیره آگاهی فردی در مورد انواع و ماهیت احساسات، شناخت اختصاصی احساس در موقعیت موجود، پذیرش پیامهای وجودی و درونی و نیز کاربرد مهارت پاسخگویی متناسب، هوشیارانه و بالغانه حیاتی است. سرکوب احساس، تنش را در ناخودآگاه افزایش میدهد و روان و جسم در پی آن به مخاطره میافتد. بنابراین انجام هرگونه رفتار که در جهت پردازش شناختی آن احساس صورت پذیرد، مانند مطالعه، نوشتن، صحبتکردن و نظیر آنها، از شدت تأثیر آن میکاهد و مقاومت روانی را افزایش میدهد.
بدیهی است قرارگرفتن در معرض اخبار و اطلاعات بیش از اندازه که تأثیرگذاری بر هرکدام از آنها از توان و عهده و مسئولیت ما خارج است، وضعیت «هُش دار» روانی را طولانیتر میکند و قرارگرفتن سیستم عصبی در حالت آمادهباش دائمی برای اقدام در جهت پاسخهای غریزی، بروز اختلالات روانی را به همراه خواهد آورد، آنگونه که به اختصار و در حوصله این یادداشت توصیف شد.
بدیهی است حفظ ساختار و فعالیتهای روزمره یا حرفهای و شغلی، توجه به مثلث همیشه مهم و مفید خواب و تغذیه و ورزش، حفظ و حتی توسعه روابط خانوادگی، عاطفی و اجتماعی، استفاده از روشهای شناختهشده آرامسازی ذهن و بدن و انجام تمرینهای ذهنآگاهی، پرهیز یا کنترل انجام رفتارهای پرخطر مانند استعمال دخانیات و توجه به اهمیت کمکهای تخصصی مشاوران روانشناس، ازجمله اقدامات هوشیارانه و آگاهانه در جهت مدیریت روانی و جسمی زندگی در شرایط بحرانی محسوب میشوند. یادمان باشد که مهربانی و همدلی با خویشتن که شفقت و حمایتگری را در همزیستی با همراهان و همشهریان و هموطنامان تقویت میکند، پیشتر از تمام موارد یادشده، ما را در توجه بالغانه به هشدارهای خودآگاه و ناخودآگاه روانمان یاری میرساند.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.