|

نوستالژی به توان میل

یکی از مهم‌ترین مسائلی که جامعه ایران به شکلی جدی درگیر آن است، مواجهه با سنت، گذشته، نوستالژی و پیشرفت است. طیف‌های متفاوتی از جامعه ایران هر یک به شکلی به این مفاهیم واکنش نشان می‌دهند و طرفه اینکه در شرایط متلاطم جامعه، هر یک از این مفاهیم در جنبش‌های اجتماعی ایران نقش بسزایی داشته‌اند.

احمد غلامی نویسنده و روزنامه‌نگار

یکی از مهم‌ترین مسائلی که جامعه ایران به شکلی جدی درگیر آن است، مواجهه با سنت، گذشته، نوستالژی و پیشرفت است. طیف‌های متفاوتی از جامعه ایران هر یک به شکلی به این مفاهیم واکنش نشان می‌دهند و طرفه اینکه در شرایط متلاطم جامعه، هر یک از این مفاهیم در جنبش‌های اجتماعی ایران نقش بسزایی داشته‌اند. «گذشته» و «سنت» با یکدیگر رابطه‌ای تنگاتنگ دارند. گذشته زمان سپری‌شده است و سنت پدیده‌ای است که توانسته در دل گذشته به حیات خود ادامه بدهد و از این‌رو است که سنت همواره با اقتدار همراه است.

اگر بخواهیم جنبش (انقلاب) مشروطه را از این منظر واکاوی کنیم، به ابعاد تازه‌ای دست خواهیم یافت. دوران مشروطه، دوران آشنایی با مفاهیمی است که چندان ریشه در سنت و به‌ تبع آن در گذشته نداشته‌اند. مفاهیمی همچون قانون، مجلس، آزادی و حتی خود مشروطیت، جملگی از دستاوردهای دنیای جدید بوده‌اند که از راه‌های گوناگون از خارج از مرزها و به‌ واسطه روشنفکران به ایران رسیده بودند. آغاز پیکار دنیای قدیم و جدید را می‌توان در این عصر مشاهده کرد. اما این عصر طلایی در مواجهه با سنت مغلوب شد؛ با اینکه جماعتی تحصیل‌کرده، بانفوذ و قابل احترام از مشروطیت دفاع می‌کردند، اما در مورد آحاد جامعه نه‌تنها گذشته در «حال» آنان نقش‌آفرینی می‌کرد، بلکه عمیقا دلبسته گذشته بودند. سنت حی و حاضر در دل این گذشته چنان اقتداری داشت که می‌توانست هر پدیده جدیدی را که مانع آرامش زندگی معمول و مرسوم می‌شد، کنار بزند؛ خاصه اینکه سنت از چنان اقتداری برخوردار بود که در بزنگاه‌هایی نقش ایدئولوژی را بازی می‌کرد. بنابراین سردمداران این جنبش اجتماعی که مردم را به دنیای جدیدی فرامی‌خوانند، با همه رؤیاها و دستاوردهای بی‌نظیرشان  ناکام ماندند. 

این مواجهه شکست عقلانیت دنیای جدید در برابر عقلانیت زمانه خودش بود؛ یعنی سنت حی و حاضر نزد جامعه چنان عقلانی بود که اقتدار لازم برای مقابله با دنیای جذاب جدید را داشت. با آغاز دوران پهلوی اول، شکست مشروطه زنگ خطری برای حکومت نورسیده بود و رضاشاه می‌دانست نه‌تنها گذشته نگذشته است، بلکه سنت از اقتداری جدی در میان توده‌ها و طیف‌های مذهبی برخوردار است؛ اقتداری که می‌تواند او را برای اجرای خواسته‌هایش ناکام بگذارد. پس رضاشاه تصمیم گرفت با «اقتدار مدرن» که زمینه‌های منطقه‌ای آن هم فراهم شده بود، به جنگ «اقتدار سنت» برود. در این مبارزه او فقط توانست سنت را زخمی کرده و وادار به عقب‌نشینی کند، غافل از اینکه این سنت زخمی با زخم‌های تاریخی بر دوش در دوره پهلوی دوم، سال 57 دوباره احضار خواهد شد و دنیای جدید متکی بر اقتدارگرایی را که بر تحمیل عقیده پیش می‌رفت، بر باد خواهد داد. اینک جامعه ایران دوران متلاطمی را پشت سر می‌گذارد؛ چراکه دیگر دوقطبی اقتدار سنت و اقتدار دنیای جدید وارد مرحله‌ دیگری یعنی جامعه چندقطبی شده است و هیچ‌یک از این مفاهیم دست بالا را ندارند. سنت متکی بر گذشته همچنان اقتدار دارد و مهم‌تر از همه اقتدار دنیای جدید که نوید پیشرفت می‌دهد از بالای هرم قدرت به متن جامعه کشیده شده است و به این ترتیب گام‌برداشتن به‌ سوی دنیای مدرن دیگر مطالبه‌ای حکومتی نیست و دست بر قضا برخلاف دوره پهلوی اول و دوم، مطالبه‌ای مردمی است. رویدادها و جنبش‌های اخیر نیز این وضعیت را به‌خوبی نشان می‌دهند. جامعه متلاطم، جامعه‌ای درگیر با این مفاهیم است که هیچ‌کدام به معنای واقعی نمی‌توانند دیگری را از میدان به در کنند و تنها راه، آشتی میان اقتدار سنت و دنیای مدرن است.

اما مفهوم تازه‌ای نیز در یکی، دو دهه گذشته پا به میدان گذاشته و اگرچه آبشخور آن گذشته است، اما سنت نیست و حتی موضع مخالف سنت دارد و آن «نوستالژی» از دل گذشته بیرون آمده است؛ البته نه گذشته‌ای که در حال حیات دارد، بلکه گذشته از دست رفته و «غم غربت» طیفی است که جامعه سیاسی آنان را در خود «حذف و ادغام» کرده است. آنان حضور دارند ولی جامعه کنونی ایران تجلی رؤیاهای آنان نیست و قادر نیستند خودشان را در بستری دلخواه پیدا کنند. آنان حتی گذشته‌گرا نیستند، فقط مقاطعی از خاطره شیرین گذشته آنان را از وضعیت موجود منفک کرده و دلبسته «آنی» می‌کند که قربانی سنت شده است. این جدال دنیای جدید نیست، این پدیده تازه از یک سو جدال سنت و از یک سو جدال گذشته و نوستالژی است. آنچه این نوستالژی را خطرناک می‌کند، این است که مطالبه‌ای عقلانی نیست و مطالبه‌ای است که براساس میل شکل گرفته‌؛ میل به روزهای از دست رفته، به سبک زندگی ناموجودی که در گذشته دفن شده است. احیای گذشته‌ای آرمانی که سویه‌های منطقی ندارد و بر مبنای احساس شکل می‌گیرد و درست‌تر آن است که بگوییم بر‌اساس میل پیش می‌رود. این نوستالژی به توان میل، با اینکه عقلانی نیست، اما چون بر میل آدمی متکی است می‌تواند در نهایت عقلانی باشد؛ چراکه در نهایت عقل نیز از میل آدمی فرمان می‌برد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.