|

خطای محاسباتی چگونه رخ می‌دهد؟

خطای محاسباتی بیشتر از روان آدمی برمی‌خیزد تا از مغز او. این خطا‌ می‌تواند از هراس (ترس بسیار) یا از تهور (بی‌باکی بسیار) باشد. به قول ملا احمد نراقی دو صفت خبیثه است؛ یکی «تهور» و دیگر «جُبن».

خطای محاسباتی بیشتر از روان آدمی برمی‌خیزد تا از مغز او. این خطا‌ می‌تواند از هراس (ترس بسیار) یا از تهور (بی‌باکی بسیار) باشد. به قول ملا احمد نراقی دو صفت خبیثه است؛ یکی «تهور» و دیگر «جُبن». این را که نقطه تعادل در تصمیم‌گیری جنگی کجاست و چگونه دچار بیش‌برآورد یا کم‌برآورد از خطر شده‌ایم، ‌معمولا (و متأسفانه) پس از واقعه می‌توان سنجید. هراس از جنگ، خطای محاسباتی را بیشتر می‌کند. پس از توافق، آمریکا کشتی‌ها را وادار کرد ‌از بخش پایینی تنگه هرمز گذر کنند.

می‌توان تصور کرد که آمریکا با این اقدام، ترس ایران را از آغاز دوباره جنگ محک زد تا با استفاده از خطای محاسباتی ناشی از ترس، تنگه هرمز را برای همیشه از سلطه ایران خارج کند. به همین‌سان، آمریکا در پی آن است که با تخریب تدریجی زیرساخت‌ها در جنوب، هراس تدریجی را قطره‌قطره به کام تصمیم‌گیران ایرانی تزریق کند تا نیازی به عملیات بزرگ نداشته باشد و آنها را زودتر تسلیم کند. در واقع آمریکا هم خود از عملیات بزرگ هراس دارد؛ چون نمی‌تواند پیامدهای آن را برآورد کند. هراس سبب می‌شود‌ در ضرباتی که به دشمن می‌زنید یا در اندازه قدرت خود دچار کم‌برآوردی شوید. ادبیات علمی بیش‌برآوردی ناشی از هراس را با عنوان تنفر و گریز از ضرر 

(risk aversion/ loss aversion) مفهوم‌سازی کرده است؛ یعنی در زمان تصمیم‌گیری بیش از آنکه به سود و منفعت بیندیشید، به گریز از ضرر می‌اندیشید یا اینکه به رویدادهای با احتمال کم، وزن بیش از حد می‌دهید. تفاوت «منفعت‌طلبی» با «گریز از ضرر» آنچنان است که کشف و مستندسازی علمی آن سبب شده تا «کانمن» و «تورسکی» جایزه نوبل بگیرند.

البته مشکل آن است که ترس و تهور مفاهیمی کش‌دارند و نمی‌توان تعریف دقیقی از آنها ارائه داد. ما آدمیان معمولا گرایش‌های روانی خود را در زرورقی از محاسبات تحلیلی می‌پوشانیم. هنگام ترس، شما دشمن را بیش از آنچه‌ هست و خود را کمتر از آنچه هستید برآورد می‌کنید. گاهی برعکس است؛ بی‌باک و متهورید و خود را بزرگ دانسته و دشمن را دست‌کم می‌گیرید. این سخن به آن معناست که در تصمیم‌گیری جنگی عوامل روانی (یعنی روحیه بی‌باکی یا روحیه هراس) بیش از محاسبات فنی و تجهیزاتی بر تصمیم شما تأثیرگذار است. جنگ روانی ترامپ نیز از همین زاویه است و با دامن‌زدن به هراس تخریب تمدن ایرانی می‌خواهد شما را به تسلیم وادارد تا هزینه‌های جنگی خود را کاهش دهد. ترس، تسلیم بی‌هزینه برای مهاجمان است. نسبیت مفهومی «ترس» و «بی‌باکی» پیداکردن نقطه تعادل را دشوار می‌کند. بشر برای حل این معضل و پیداکردن نقطه تعادل و کشف عقل میانه به نهادسازی و سازمان‌دهی و شورایاری روی آورده است. مثلا شوراهای امنیت ملی یا مجلس بزرگان یا شوراهای نظامی-اقتصادی را پدید آورده تا کشف نقطه تعادل را به خرد جمعی بسپارد و حکومت را چونان قامت «یک» جوانمرد صاحب خرد متحد کند. این روزها که تصمیم‌گیری در جنگ یا توافق موضوع اصلی سیاست در ایران است، آیا می‌توان صف‌بندی‌ها را به ترسوها، بی‌باکان و معتدل‌ها تقسیم کرد؟ نه ضرورتا! اما آنچه‌ برای ما مهم است، خودآگاهی به این است که هر یک از ما به بازی‌های روانی خود‌ آگاه باشیم و روان خود را معیار حقیقت نپنداریم و آنگاه که در تصمیم‌گیری‌های جنگی قضاوت می‌کنیم، خود را به مهلکه روحی-روانی که در درون آن هستیم، هوشیار سازیم. گاهی عنوان دکتر، استاد و پژوهشگر را آنچنان در کنار اسم خود پررنگ می‌کنیم که گویی ندای حقیقت مطلق «علمی» از حلقوم ما در‌می‌آید. چه‌بسا می‌گوییم: من به‌عنوان استاد علوم سیاسی، من به‌عنوان اقتصادخوانده، من به‌عنوان استراتژیست، من به‌عنوان پژوهشگر باسابقه می‌گویم که فلان کار یا فلان نظر، علمی نیست؛ غافل از اینکه اساسا هیچ‌گونه قطعیت علمی در این امور وجود ندارد. پیش از عناوین پرطمطراق و پیش از دانسته‌های «علمی»، یا اسیر روانِ هراسان خویشتن هستیم یا گرفتار کبرِ دماغِ پلنگی خود. شماری هم رقابت‌های جناحی دیدگان آنها را پوشانده و نسبت به مخاطرات جنگ و مشقت‌های مردمان نابینا شده‌اند و میزان خطر را به‌کلی نادیده می‌گیرند. این وضعیت روی دیگری هم دارد و آن اینکه ابزاری می‌شود برای دامن‌زدن به اختلاف و بی‌اعتمادی به نهادهای تصمیم‌گیر. آنگاه که تنش میان ترسوها و بی‌باکان افزون شود و بی‌اعتمادی در نظام تصمیم‌گیری افزایش یابد، تفرقه در کشور دامن می‌گسترد. 

این، مهم‌ترین خطری است که مقامات اصلی کشور باید به آن آگاه باشند؛ چراکه در این میان، رقابت‌های جناحی و کینه‌های انتخاباتی و تکاپوهای ریاستی هم مزید بر علت می‌شوند. برخی نویسندگان ممکن است بنا بر روان هراسان یا خوی بی‌باک خود سخن گویند و تحلیلی ارائه دهند؛ اگر چنین می‌کنند، بهتر است ترس یا بی‌باکی خود را در زیر عناوین دانشگاهی و حوزوی پنهان نکنند. آنگاه که نویسنده‌ای از ابتدا تا انتهای نوشتارش از شدت تخریب و آثار منفی حملات دشمن و ضعف زیرساخت‌های خود سخن می‌گوید و اشاره‌ای به توان خودی و ضرباتی که وارد کرده است، نمی‌کند، دچار بیش‌برآوردی ناشی از هراس شده است. بسیاری از نویسندگان بنا بر ماهیت امور نظامی و امنیتی، اطلاعات لازم را ندارند؛ در نتیجه به اقتضای وجدان و دانش محدود خود، به احتیاط سخن می‌گویند و چه متین و بجاست چنین محتاط سخن‌گفتن و نوشتن. آنان می‌توانند جریان ترس را تشخیص دهند و از پیامدهای سنگین کوتاه‌آمدن در میانه جنگ هشدار دهند‌ یا می‌توانند سیل بی‌باکی و سرکشی را ببینند و از همراهی با آن انذار دهند، اما به دام افراط و تفریط نمی‌افتند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.