مسئله دستمزد و خطر جماعتگرایی استادان دانشگاه
مسئله عقبماندگی دستمزد نسبت به هزینههای زندگی یکی از مهمترین چالشهای حقوقبگیران در ایران است. هرچند سالانه دستمزدها درصدی افزایش پیدا میکند، اما این افزایش نسبت به تورم جنبه اسمی دارد و واقعی نیست. بهعنوان مثال، زمانی که تورم 50 درصد است، افزایش دستمزد حتی 40 درصد هم باشد، باز هم دستمزد واقعی نهتنها افزایش پیدا نکرده بلکه درصدی هم نسبت به سال قبل کاهش داشته است؛ درواقع کیفیت زندگی دستمزدبگیران دولت نسبت به سال قبل کمتر خواهد شد.
مسئله عقبماندگی دستمزد نسبت به هزینههای زندگی یکی از مهمترین چالشهای حقوقبگیران در ایران است. هرچند سالانه دستمزدها درصدی افزایش پیدا میکند، اما این افزایش نسبت به تورم جنبه اسمی دارد و واقعی نیست. بهعنوان مثال، زمانی که تورم 50 درصد است، افزایش دستمزد حتی 40 درصد هم باشد، باز هم دستمزد واقعی نهتنها افزایش پیدا نکرده بلکه درصدی هم نسبت به سال قبل کاهش داشته است؛ درواقع کیفیت زندگی دستمزدبگیران دولت نسبت به سال قبل کمتر خواهد شد.
اعتراض به دستمزد پایین و اینکه متناسب با هزینههای زندگی نیست، گریبانگیر اعضای هیئتعلمی دانشگاهها هم شده؛ بهگونهای که رویکرد صنفیگرایی در این گروه نیز تقویت شده است. وقتی دستمزد و حقوق ماهانه جوابگوی هزینه زندگی معمولی و معیشتی نیست، نگرش جماعتی و صنفی در هر گروه مزدبگیر، چه دولتی و چه خصوصی، تقویت میشود. مدتی است با توجه به معیشت دشوار زندگی دستمزدبگیران دولتی، تمام تلاش انجمنها و تشکلهای صنفی بر مسئله دستمزد متمرکز شده است. انجمنهای اعضای هیئتعلمی دانشگاهها نیز در چند وقت اخیر بر افزایش یا بهاصطلاح ترمیم حقوق اعضای هیئتعلمی دانشگاه متمرکز بوده و در این راه گاهی بحث تعلیق فعالیتهای آموزشی و پژوهشی بهعنوان راهکاری برای فشار در راستای ترمیم حقوق مطرح شده است. هر گروه شغلی و کاری میتواند طبق قانون و مطابق با عقل و رویه دموکراسی، دارای انجمن و صنف و پیگیر امور حرفهای خود باشد. با این حال، مسئله دستمزد پایین و تقویت نگرش جماعتگرایی ممکن است سهمی در کاهش اعتبار و منزلت استادان دانشگاه داشته باشد. اعضای هیئتعلمی دانشگاه دستمزد فعلی را مطابق جایگاه و شأن خود نمیدانند، اما ممکن است با رویکرد جماعتگرایی اهمیت و منزلت آنها در جامعه کاهش یابد. به این دلیل که گروههای دیگر تصور میکنند استادان دانشگاه هم جماعتی هستند مانند دیگران و به محض اینکه منافعشان ایجاب کند، اقدام به تعلیق فعالیتها به جهت فشار بر مسئولان میکنند، اما آیا آنها نگران دستمزدهای پایین گروههای دیگر هم هستند. دستمزدبگیران دولتی دیگر ممکن است تصور کنند تلاش انجمنهای استادان دانشگاه برای افزایش دستمزد در راستای منافع جماعتی است، نه برای منافع عمومی و نه حتی برای تحقق منافع نزدیکترین گروهها به خودشان یعنی کارمندان دانشگاه و دانشجویان. انجمنهای اعضای هیئتعلمی باید برای گروههای دیگر استدلال کنند که افزایش دستمزد آنها در راستای توسعه، پیشرفت و رفاه همه جامعه است که با تحقق آن، راه برای احقاق حقوق دیگران نیز باز میشود. انجمن اعضای هیئتعلمی دانشگاهها اگر نمیخواهند در راه افزایش یا ترمیم دستمزد، ذهنیت جماعتگرایی که برای منزلت و جایگاه این گروه در جامعه مفید نیست، تقویت شود و دیگر مزدبگیران دولتی هم آنها را دنبالهرو منافع صنفی خود نه منافع عمومی جامعه تلقی کنند، باید با سایر انجمنهای شغلی و حرفهای ارتباط منسجم و منظمی داشته باشند. در حال حاضر بین انجمنها و تشکلهای صنفی دولتی گفتوگوی دائمی وجود ندارد تا آنها را به هم نزدیک کند و به فهم مشترک برسند. تا زمانی که انجمنها و تشکلها، بهویژه آنها که از نظر کاری به هم نزدیکتر هستند، در ارتباط منظم و دائمی نباشند، درک مشترکی از وضعیت هم نخواهند داشت. زمانی که درگیر فیزیوتراپی بودم، یکی از کارکنان این مرکز از افزایش حقوق اعضای هیئتعلمی دفاع میکرد. از او پرسیدم شما که از این افزایش منتفع نمیشوید، چرا دفاع میکنید؟ جواب او خیلی روشن بود؛ اگر دستمزدهای استادان دانشگاه افزایش نیابد، دیگر استاد خوبی برای آموزش وجود ندارد و دانشجویان برای تحصیلات باکیفیت مجبور میشوند با هزینههای زیاد در خارج از کشور درس بخوانند و بعد هم مشخص نیست برگردند یا خیر. جامعه به آموزش و مهارت خوب نیاز دارد، پای آینده کشور در میان است.
زمانی افزایش دستمزد هیئتعلمی دانشگاه به اعتبار و منزلت بیشتر این گروه کمک میکند که بیشتر افراد جامعه مانند کارمند فیزیوتراپی آن را به نفع کل جامعه بپندارند و انجمن اعضای هیئتعلمی تا حدی سایر گروهها را قانع کند که این افزایش یا ترمیم در بلندمدت برای جامعه مفید است. به نظر میرسد جامعه امروز بیش از هر زمانی با این ایده همراهی میکند که افزایش دستمزد استادان دانشگاه برای توسعه کشور و زیست بهتر فرزندانمان ضرورت دارد.