تله نامرئی
در کتاب «در تدارک زندگی نکرده»، مائده مرتضوی با روایت خیانت، عشق، تردید و حسرت از زاویه دید چهار شخصیت، به مسئلهای بنیادی اشاره میکند: آیا آنچه انتخاب میکنیم، واقعا انتخاب خود ماست؟ و اگر زندگی آدمها در مجموعهای از مناسبات خانوادگی، جنسیتی و اجتماعی شکل گرفته باشد، تا کجا میتوان از آزادی انتخاب سخن گفت؟
به گزارش گروه رسانهای شرق،
الهه احسانی: در کتاب «در تدارک زندگی نکرده»، مائده مرتضوی با روایت خیانت، عشق، تردید و حسرت از زاویه دید چهار شخصیت، به مسئلهای بنیادی اشاره میکند: آیا آنچه انتخاب میکنیم، واقعا انتخاب خود ماست؟ و اگر زندگی آدمها در مجموعهای از مناسبات خانوادگی، جنسیتی و اجتماعی شکل گرفته باشد، تا کجا میتوان از آزادی انتخاب سخن گفت؟ مسئله شخصیتهای کتاب، بیش از خودِ زندگی، فاصله میان زندگیِ موجود و زندگیِ ممکن است؛ فاصله میان آنچه دارند و آنچه تصور میکنند میتوانند داشته باشند. آدمها در زندگی روزمره تصمیم میگیرند و تصور میکنند با همین تصمیمها سرنوشت خود را میسازند، اما هرچه بیشتر به گذشته و روابطشان نگاه میکنند، بیشتر با این احتمال مواجه میشوند که بخشی از آنچه زندگی نامیدهاند، بیش از آنکه خودشان انتخابش کنند، برایشان انتخاب شده بوده است. از این منظر، میتوان به تفاوت بین انسان کلاسیک و انسان مدرن اشاره کرد. انسان کلاسیک سعی داشت با تقدیری که برایش مقدر شده بجنگد، اما در نهایت شکست میخورد و آن را میپذیرفت. در تراژدی کلاسیک، تقدیر نیرویی بیرونی و آشکار است: اودیپ میکوشید از پیشگویی بگریزد و درست در همان مسیر، به سوی تحقق آن رانده میشد. تراژدی از شکستخوردن در این مبارزه و پذیرش امر محتوم ساخته میشود. اما انسان مدرن نمیخواهد چنین سرنوشتی را بپذیرد، میخواهد تقدیرش را به دست خودش رقم بزند. انتخاب و استقلال به ارزشهای بنیادین زندگی او بدل میشوند. با این حال تناقض درست از همینجا آغاز شود: او تصور میکند از تقدیر رها شده، حال آنکه بخشی از تقدیر او در قالب ساختارهایی نامرئی حضور دارند: خانواده، جنسیت، طبقه، تربیت، الگوهای عاطفی و تصویری که از خوشبختی در ذهنش ساخته شده است. تقدیر از میان نرفته، فقط چهره عوض کرده. شخصیتهای «در تدارک زندگی نکرده»، در همین نقطه ایستادهاند. آنها دیگر قهرمانان تراژدی نیستند که با سرنوشتی آشکار بجنگند؛ آدمهایی معمولیاند که در زندگی روزمره تصمیم میگیرند، انتخاب میکنند و میخواهند زندگی خودشان را بسازند. اما در پسِ این انتخابها، شبکهای از مناسبات خانوادگی و اجتماعی حضور دارد که از پیش دایره امکانهای آنان را مشخص کردهاند. این مسئله در تجربه زنان کتاب تجلی روشنتری دارد. آنها در برابر موقعیتهایی قرار میگیرند که ظاهرا انتخاب خودشان است: ماندن یا رفتن، ادامهدادن یا تمامکردن، بخشیدن یا نبخشیدن، دوستداشتن یا دلکندن. اما پشت این انتخابهای شخصی، مجموعهای از انتظارات درباره زن، همسر، عشق، وفاداری و زندگی مطلوب قرار دارد. آنها انتخاب میکنند، اما در جهانی که از پیش درباره معنای این انتخابها تصمیم گرفته شده. در این معنا، مردسالاری فقط نیرویی نیست که از بیرون بر شخصیتها فشار بیاورد؛ بلکه به درون انتخابهای آنها راه پیدا کرده است. ممکن است انتخابی را آزادانه انجام دهند و ندانند که میلشان به آن انتخاب، حاصل سالها تربیت، عادت و پذیرش هنجارهایی بوده که امکانهای دیگر را از او پنهان کردهاند. مفهوم «عادتواره» که پیر بوردیو مطرح کرده، دقیقا به همین مسئله اشاره دارد. آنچه در طول تاریخ اجتماعی و خانوادگی در فرد رسوب کرده، فقط رفتار او را شکل نمیدهد؛ ادراکش از آنچه طبیعی، مطلوب و ممکن است را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. به این ترتیب، شخصیتهای داستان، مابین میل شخصی و الگوهایی که پیشاپیش در آنها شکل گرفته، گرفتارند. خیانت در جهان این کتاب صرفا یک حادثه اخلاقی یا عاطفی نیست؛ میتواند چیزی را آشکار کند که تا پیش از آن زیر لایهای از عادت و روزمرگی پنهان بوده: اینکه چرا رابطهای که قرار بوده پناهگاه باشد، به قفس بدل شده؛ وفاداری چه نسبتی با انتخاب دارد؛ و اینکه زن تا چه اندازه در ساختن زندگیای که اکنون در آن گرفتار شده، واقعا امکان دیگری داشته است. حسرت هم فقط نگاه به گذشته نیست؛ نگاهکردن به امکانهای ازدسترفته است. کییرکگور انسان را موجودی میدید که با امکانهای متعدد احاطه شده و همین تعدد، سرچشمه اضطراب بود. انتخابکردن یعنی یک امکان را بالفعلکردن و همزمان کنارگذاشتن امکانهای دیگر. هیچکس نمیتواند همه زندگیهای ممکنِ خود را زندگی کند؛ بنابراین هر زندگی، در کنار آنچه هست، یادآوری مدامی است از آنچه میتوانست باشد و نیست. شخصیتهای کتاب با حسرتی پیچیدهتر مواجهاند. آنها فقط از خود نمیپرسند اگر انتخاب دیگری میکردم چه میشد؟ بلکه با پرسش مهمتری مواجهاند: آیا اصلا انتخاب دیگری ممکن بود؟ همین مسئله، حسرت را از تجربهای فردی به مسئلهای اجتماعی تبدیل میکند. اگر انتخابهای ما درون ساختارهایی شکل گرفته باشند که خودمان آنها را نساختهایم، مسئولیت ما در برابر زندگیمان تا کجاست؟ از این نظر، کتاب در «تدارک زندگی نکرده»، درباره انسانهایی است که میخواهند زندگی خودشان را انتخاب کنند، اما هرچه بیشتر پیش میروند، با ردپای انتخابهای دیگران در زندگی خود مواجه میشوند. و شاید تراژدی انسان امروز همین باشد: انسان مدرن برخلاف قهرمان کلاسیک، دیگر نمیتواند تقدیر را بهانه کند؛ اما درست وقتی تصور میکند آزاد است، میفهمد که بخشی از آنچه انتخاب کرده، پیشتر برایش انتخاب شده است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.