|

پیرمردی با کوله‌پشتی قرمز

گلیتا حسین‌پوراصفهانی در ایلنا گزارشی درباره مردانی که برای کار به تهران آمده‌اند منتشر کرده است. مردانی که از روستاهای مرزی و شهرهای کوچک به پایتخت آمده‌اند تا شاید بتوانند زندگی بهتری برای خانواده خود فراهم کنند‌. در ورودی یکی از مناطق کم‌برخوردار جنوب تهران، شش پیرمرد کارگر روی زمین خاکی نشسته‌اند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

گلیتا حسین‌پوراصفهانی در ایلنا گزارشی درباره مردانی که برای کار به تهران آمده‌اند منتشر کرده است. مردانی که از روستاهای مرزی و شهرهای کوچک به پایتخت آمده‌اند تا شاید بتوانند زندگی بهتری برای خانواده خود فراهم کنند‌. در ورودی یکی از مناطق کم‌برخوردار جنوب تهران، شش پیرمرد کارگر روی زمین خاکی نشسته‌اند. در میان این شش پیرمرد، مردی حدودا ۶۰ساله با چهره‌ای شکسته‌تر از سن واقعی‌، جلب توجه می‌کند؛ بیشتر دندان‌های جلوی دهانش ریخته و آثار سال‌ها کار یدی روی دست‌هایش پیداست. او شش ماه پیش‌ برای چندمین بار در عمر کاری خود، از یکی از روستاهای مرزی، به امید پیداکردن لقمه‌ای نان به پایتخت آمده اما در این مدت نه کار ثابتی یافته و نه سرپناهی دست‌وپا کرده است. روزها خیابان‌های شهر را متر می‌کند تا شاید کارِ کارگری پیدا شود و شب‌ها به ترمینال جنوب پناه می‌برد. زیپ کوله‌پشتی قرمز و چرک‌مرده‌اش را که باز می‌کند، تمام دارایی زندگی‌اش نمایان می‌شود؛ کیسه‌ای نان خشک که تنها اندوخته و خوراک اوست. خانواده‌اش تصور می‌کنند او در تهران مشغول کار است و شرم ناشی از دستِ خالی، آن‌قدر سنگین است که مانع ارتباط او با خانواده‌اش شده است. مرد ۶۰‌ساله می‌گوید: «آن‌قدر شرمنده‌ام که حتی رویم نمی‌شود زنگ بزنم و حال زن و بچه‌هایم را بپرسم. تمام دارایی و زندگی من همین کوله‌پشتی قرمز است و تنها خوراکم همین تکه نان. نه بیمه‌ای دارم، نه بازنشستگی و نه هیچ حمایتی». مرد دیگری که بین ۵۰ تا ۶۰ سال دارد، رشته کلام را به دست می‌گیرد. لباس‌های مندرسش نشان می‌دهد که مدت‌هاست توان خرید پوشاک نداشته است. خودش می‌گوید دو سال است نتوانسته حتی یک جفت کفش یا شلوار بخرد؛ او به خرید لباس نو حتی نمی‌تواند فکر کند. فشار معیشتی در روایت او پیش از هر چیز در سفره دیده می‌شود. گوشت و مرغ مدت‌هاست جایی در غذای او ندارند و حالا حتی خرید شیر نیز برای او به کالایی لوکس و دست‌نیافتنی تبدیل شده است. او از افزایش قیمت شیر از ۳۰ هزار تومان به ۱۳۰ هزار تومان می‌گوید. او از مناطق محروم مرزی آمده، با رویکردی انتقادی از تلخی سرنوشت مردانی می‌گوید که در روزهای سختی، از آنها به عنوان نیروهای حاضر در خط مقدم یاد می‌شد، اما در اقتصادِ مبتنی بر سوداگریِ امروز، سهمشان از زندگی به بیکاری و بی‌خانمانی رسیده است. پشت این زندگی‌ها، مجموعه‌ای از عوامل به‌هم‌پیوسته قرار دارد؛ از توسعه نامتوازن و تمرکز فرصت‌های شغلی و امکانات در پایتخت تا محرومیت مناطق کم‌برخوردار و گسترش اشتغال بی‌ثبات و روزمزدی. در چنین شرایطی، نبود بیمه و حقوق بازنشستگی، به معنای ازدست‌رفتن حداقل امنیت اقتصادی کارگر در سال‌های سالمندی است. در لایه‌های پایین بازار کار شهری، مهاجرانی حضور دارند که برای فرار از ناامنی و محدودیت‌های زندگی در افغانستان، مرزها را پشت سر گذاشته‌اند و حالا در مقصد با شکل دیگری از ناامنی مواجه‌اند؛ فقر، تورم و کار بدون پشتوانه قانونی. روایت این زنان، در یک عصر معمولی و در گوشه‌ای از فضای سبز یکی از محله‌های کارگرنشین در حاشیه شهر بزرگ تهران شکل گرفت؛ جایی که بیش از ۱۲ زن به‌همراه تعدادی از دخترانشان دور هم جمع شده بودند تا ساعتی را در کنار هم بگذرانند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.