فوتبال و سایهها
من آنقدرها فوتبالی نیستم، اما فوتبال را دوست دارم؛ شاید حتی کتابهای فوتبال را بیشتر از خود فوتبال. بهویژه کتابهایی که از تاریخ و نسبت این ورزش با جامعه و سیاست سخن میگویند. فوتبال برخلاف آنچه گاه تصور میشود، از سیاست جدا نیست.
علی مرسلی
«فوتبال مهمترین چیز در میان چیزهای غیرمهم است».
آریگو ساکی (مربی اسبق ایتالیا)
من آنقدرها فوتبالی نیستم، اما فوتبال را دوست دارم؛ شاید حتی کتابهای فوتبال را بیشتر از خود فوتبال. بهویژه کتابهایی که از تاریخ و نسبت این ورزش با جامعه و سیاست سخن میگویند. فوتبال برخلاف آنچه گاه تصور میشود، از سیاست جدا نیست. کریس لی در کتاب «تاریخچه فوتبال علیه فاشیسم» (نشر خوب) روایت میکند چگونه فوتبال در مقاطعی از تاریخ به بستری برای مقاومت در برابر فاشیسم و اقتدارگرایی تبدیل شده است. این روایت، هم جذاب است و هم اندوهبار؛ زیرا نشان میدهد هیچ پدیده اجتماعی بزرگی را نمیتوان بهکلی از سیاست جدا کرد. با این حال، فوتبال در نهایت یک بازی است؛ سرگرمی است، هیجان است و بخشی از زندگی روزمره میلیونها انسان. همین ویژگی است که آن را محبوب و فراگیر کرده و احتمالا از معدود ابزارهای اتصال خیلی از ما ایرانیها به زندگی عادی است. در ماههای گذشته و پس از ۱۲ روز و سپس ۴۰ روز جنگ، در کنار سالها فشار اقتصادی، بار دیگر شاهد آن بودهایم که برخی، فوتبال و استادیوم را به میدان اصلی نزاعهای سیاسی تبدیل میکنند و از رفتارهای نمادین در ورزشگاهها تفسیری تماما سیاسی به دست میدهند. این رویکرد، به گمان من بیش از آنکه راهگشا باشد، نوعی جنگیدن با سایههاست. پس از دو جنگ در یک سال، شاید مهمترین مطالبه سیاسی هر ایرانی، فارغ از گرایشها و اختلافاتش، عادیشدن زندگی باشد. بازگشت به شرایطی که در آن بتوان زندگی کرد، برنامهریزی کرد، امید داشت و از آینده هراس دائمی نداشت. در این میان، رفع تحریمهای اقتصادی یکی از مهمترین پیششرطهای عادیشدن زندگی ایرانیان است. فرقی نمیکند این هدف با چه روایتی توضیح داده شود؛ تغییر، اصلاح، مذاکره، سازش، کوتاهآمدن، پیروزی دیپلماسی، شکست دشمن یا هر تعبیر دیگری. آنچه اهمیت دارد، کاستن از رنجی است که سالهاست بر زندگی روزمره مردم سایه انداخته است. هر مخالفتی با کاهش این رنج و عادیشدن زیست ایرانیان، دستکم نیازمند توضیحی جدی و اخلاقی است؛ زیرا سیاست، عقیده، مبارزه و... در نهایت اگر نتواند به بهبود زندگی انسانها منجر شود، از مهمترین کارکرد اخلاقی خود فاصله گرفته است. امروز نمیتوانیم به گذشته بازگردیم؛ نه به صبح ۱۸ دی و نه به صبح ۹ اسفند. بسیاری از فرصتها و بسیاری از خسارتها دیگر قابل جبران نیستند. اما هنوز میتوانیم بر یک اصل ساده پافشاری کنیم: آدمبودن. آدمبودن یعنی همدلی، همدردی و خیرخواهی. یعنی خواستن آنچه برای اکثریت مردم بهتر است؛ برای کسانی که در ایران زندگی میکنند و نیز برای دانشجویان، پژوهشگران و مهاجرانی که در نقاط مختلف جهان، زندگیشان در وضعیت تعلیق و بیثباتی قرار گرفته یا روحشان متلاطم شده است. و اگر فوتبالی هستیم، خیرخواه فوتبالیستهایمان باشیم؛ از تلاششان لذت ببریم، از موفقیتشان خوشحال شویم و از شکستشان اندوهگین. و اگر فوتبالی نیستیم، دستکم بگذاریم فوتبال برای فوتبالیها بماند.