|

از ایده تا اجرا

چرا دوره یک‌ماهه پیش‌دبستانی به‌تنهایی راه‌گشا نیست؟

طرح سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک برای برگزاری دوره یک‌ماهه پیش‌دبستانی برای نوآموزان جامانده، از حیث تشخیص مسئله درست است اما از حیث طراحی مداخله، اجرا و تأمین مالی با چالش‌های جدی مواجه است. این یادداشت با تکیه بر ادبیات علمی رشد کودک و تجربیات بین‌المللی، سه محور اصلی را بررسی می‌کند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

مجید طهرانیان-کارشناس آموزش و ارتباطات: طرح سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک برای برگزاری دوره یک‌ماهه پیش‌دبستانی برای نوآموزان جامانده، از حیث تشخیص مسئله درست است اما از حیث طراحی مداخله، اجرا و تأمین مالی با چالش‌های جدی مواجه است. این یادداشت با تکیه بر ادبیات علمی رشد کودک و تجربیات بین‌المللی، سه محور اصلی را بررسی می‌کند.

1. از منظر محتوایی: شکاف بین هدف و ابزار

هدف اعلام‌شده «شکل‌گیری شخصیت، تفکر و آمادگی برای زندگی» است. این هدف با یافته‌های علم رشد کودک هم‌راست. تحقیقات شانتال زاسلو و مؤسسه نوبلیستی هاروارد نشان می‌دهد ۸۰ درصد ساختار مغزی تا پنج‌سالگی شکل می‌گیرد و دوره سه تا شش‌سالگی برای مهارت‌های خودتنظیمی، زبان و کارکردهای اجرایی حیاتی است. اما ابزار پیشنهادی، یعنی مداخله یک‌ماهه، با این هدف تناسب ندارد. 

 برنامه Head Start آمریکا که برای کودکان کم‌برخوردار طراحی شده، حداقل هشت ماه و چهار روز در هفته اجرا می‌شود. ارزیابی‌های ۵۰ساله آن نشان می‌دهد اثرات معنادار بر پیشرفت تحصیلی و کاهش تکرار پایه، فقط در برنامه‌های بالای شش ماه مشاهده شده است.  مطالعه OECD در ۳۸ کشور نشان می‌دهد اثربخشی پیش‌دبستانی زمانی رخ می‌دهد که مدت آن بیش از ۶۰۰ ساعت باشد. یک دوره یک‌ماهه، حداکثر ۱۲۰ ساعت می‌شود و صرفا نقش «آشناسازی» دارد، نه «جبران شکاف». خطر دیگر، تبدیل‌شدن این دوره به «کلاس آمادگی فشرده» با رویکرد رونویسی و دیکته است که برخلاف رشد طبیعی کودک شش‌ساله بوده و می‌تواند اضطراب مدرسه ایجاد کند.

2. از منظر اجرا: چالش مقیاس و زمان‌بندی

طرح قصد دارد ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار نوآموز جامانده را پیش از ورود به کلاس اول پوشش دهد. این هدف در مقیاس اجرایی سه مشکل دارد: اول، زمان‌بندی؛ اجرای فشرده در مرداد و شهریور، هم‌زمان با اوج گرما در بسیاری استان‌ها، تعطیلی مدارس و مسافرت خانواده‌هاست. تجربه برنامه‌های تابستانی آموزش و پرورش در دهه ۹۰ نشان داد نرخ حضور در این دوره‌ها از ۴۰ درصد فراتر نرفت. دوم، زیرساخت نیروی انسانی؛ آموزش پیش‌دبستانی تخصص جداگانه‌ای است. معلم کلاس اول بدون گذراندن دوره ۳۰۰ساعته «آموزش کودک پنج-شش‌ساله» نمی‌تواند این کار را انجام دهد. تربیت این نیرو در یک ماه ممکن نیست. سوم، تفکیک نهادی؛ این طرح بر «مجزابودن دوره از ابتدایی» تأکید دارد، اما ۹۰ درصد پیش‌دبستانی‌های فعلی در فضای مدارس ابتدایی مستقر هستند. جداسازی اداری و بودجه‌ای بدون قانون و اعتبار، صرفا شعار باقی می‌ماند.

3. از منظر تأمین مالی: ابهام به‌جای راهکار

«طرح برای مناطق محروم رایگان و برای دیگران با تخفیف ۵۰ تا ۱۰۰ درصد اجرا می‌شود». این مدل سه ایراد ساختاری دارد: 1. بدون ردیف بودجه: برآورد هزینه سرانه ماهی دو میلیون تومان برای ۴۰۰ هزار کودک، حدود ۸۰۰ میلیارد تومان می‌شود. چنین رقمی در لایحه بودجه ۱۴۰۴ ردیف مستقل ندارد. تجربه نشان داده طرح‌های بدون اعتبار، در مرحله اجرا متوقف می‌شوند. 2. ناپایداری مدل خیریه‌ای: اتکا به «خیرین و خود مردم» برای هزینه‌های جاری، پایدار نیست. تجربه مدارس خیریه نشان می‌دهد پس از دو، سه سال، هزینه‌های جاری به دولت بازمی‌گردد یا مرکز تعطیل می‌شود. 3. نقض عدالت آموزشی: اگر خانواده پرداخت کند، دقیقا همان کودکانی که به دلیل فقر به پیش‌دبستانی دسترسی نداشته‌اند، باز هم از این دوره محروم می‌مانند. این برخلاف اصل هدف‌گذاری طرح است. در مقابل، تجربه موفق کشورهایی مثل ترکیه و برزیل نشان می‌دهد استفاده از ظرفیت مهد کودک‌های بهزیستی و شهرداری با قرارداد خدمتی، هزینه را تا ۶۰ درصد کاهش می‌دهد.

جمع‌بندی و پیشنهاد سیاستی

طرح پیش‌دبستانی یک‌ماهه، پاسخی عجولانه به یک مسئله واقعی است. برای تبدیل‌شدن آن به یک مداخله اثربخش، سه اصلاح ضروری است: 

1. تغییر مدت: افزایش به حداقل سه ماه، از خرداد تا شهریور، با سه روز در هفته. 

2. شفاف‌سازی مالی: تخصیص ردیف بودجه مشخص و ترکیب تأمین مالی؛ ۷۰ درصد دولت، ۲۰ درصد بهزیستی‌ و شهرداری‌ها ۱۰درصد شهریه پلکانی برای دهک‌های بالا. 3. استفاده از ظرفیت موجود: انعقاد قرارداد با مهدکودک‌های دولتی بهزیستی و سازمان بهزیستی، به‌جای ایجاد ساختار موازی. بدون این اصلاحات، خطر تبدیل‌‎شدن طرح به یک هزینه بی‌بازده و ایجاد توقع کاذب در خانواده‌ها وجود دارد. آموزش پیش‌دبستانی سرمایه‌گذاری است، اما فقط وقتی‌ با استانداردهای علمی و واقعیت‌های اجرایی همخوان باشد.

 

ایران و آزمون دولت تمدنی در پساجنگ

در دوران پساجنگ نیز همین خیابان می‌تواند رکن قدرت ملی در بازسازی‌های سه‌گانه باشد: بازسازی روایت، بازسازی نهاد و بازسازی تمدنی؛ یعنی جایی که مردم از تماشاگران پیروزی به حاملان فعال ترمیم، اعتماد و آینده‌سازی ملی تبدیل می‌شوند.

۲- دوم، دستاورد نهادی: جنگ نشان می‌دهد کدام نهادها کارآمد بودند، کدام سازوکارها کند عمل کردند، کدام شکاف‌ها خطرآفرین‌اند و کدام سرمایه‌های اجتماعی هنوز زنده‌اند. پساجنگ، زمان تعارف نیست؛ زمان یادگیری نهادی است. باید از جنگ گزارش دقیق ساخت: از مدیریت بحران، ارتباطات عمومی، هماهنگی دستگاه‌ها، حفاظت از میراث، تاب‌آوری شهری، پشتیبانی اجتماعی، گردشگری، حمل‌ونقل و رسانه. اگر دولت از جنگ نیاموزد، دشمن بعدی از همان شکاف‌ها خواهد آموخت.

۳- سوم، دستاورد تمدنی: ایران باید نشان دهد تمدن یعنی توان مراقبت از انسان، میراث و آینده. اگر آثار تاریخی آسیب دیده یا تهدید شده‌اند، مستندسازی، مرمت و روایت جهانی آنها باید بخشی از پروژه ملی پساجنگ باشد. اگر گردشگری ضربه خورده، احیای آن فقط مسئله اقتصادی نیست؛ نشانه بازگشت جامعه به زندگی است. اگر شهرها اضطراب را تجربه کرده‌اند، سیاست فرهنگی باید آرامش، همبستگی و گفت‌وگو تولید کند. میراث فرهنگی در پساجنگ حاشیه نیست؛ زیرساخت معنایی تاب‌آوری ملی است. در جهان پسالیبرال، کشورها فقط با قدرت نظامی سنجیده نمی‌شوند؛ با روایتی که از خود عرضه می‌کنند نیز سنجیده می‌شوند. ایران باید بتواند به جهان بگوید از چه چیزی دفاع کرده است: نه‌فقط از مرزهای خود، بلکه از امکان زیستن یک تمدن کهن در جهانی متکثر؛ تمدنی که می‌خواهد مستقل باشد، اما منزوی نه؛ مقاوم باشد، اما بی‌گفت‌وگو نه؛ تاریخی باشد، اما اسیر گذشته نه؛ دینی و فرهنگی باشد، اما بی‌اعتنا به تنوع جامعه نه. بزرگ‌ترین خطر پس از پیروزی، شکست در روایت شکست‌نخوردن است؛ وضعیتی که دشمن به هدف راهبردی خود نرسیده، اما جامعه در فرسایش اعتماد، بی‌پاسخی و بی‌آیندگی، معنای پیروزی را از دست می‌دهد. پیروزی اگر در زندگی مردم ترجمه نشود، به خودستایی رسمی فروکاسته می‌شود. باید در بازسازی خانه‌ها، حمایت از آسیب‌دیدگان، رونق سفر، حفاظت از میراث، بازگشت مدرسه و دانشگاه به آرامش و احساس حضور دولت در کنار مردم دیده شود. ایران جنگ را با ایستادگی برد؛ اما پساجنگ را فقط با اعتماد خواهد برد. این اعتماد با دستور اداری تولید نمی‌شود. با صداقت در روایت، دقت در جبران، عدالت در توزیع منابع، احترام به تنوع و تبدیل مقاومت به برنامه ساخته می‌شود. تمدن، در نهایت، نه نام گذشته‌های باشکوه، بلکه توان یک ملت برای ساختن زندگی پس از آتش است. پیروزی ایران نیز در همین نقطه کامل می‌شود: وقتی مقاومت به بازسازی، بازسازی به اعتماد و اعتماد به آینده‌ای بهتر ‌‌بدل شود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.