|

حقیقت، هیجان و توهم آگاهی

«جوامع بارها در برابر واقعیت‌های آشکار ایستاده‌اند؛ نه به این دلیل که حقیقت وجود نداشت، بلکه چون پذیرش آن، نظم ذهنی و هویتی آنان را تهدید می‌کرده است. باورها فقط حاصل استدلال نیستند؛ بخشی از ساختار هویت جمعی‌اند و آدمی، بسیاری از عقایدش را نه از مسیر تحقیق مستقل، بلکه از طریق خانواده، گروه اجتماعی، رسانه، ایدئولوژی و فضای عاطفی پیرامون خود دریافت می‌کند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

سهام‌الدین بورقانی:   «جوامع بارها در برابر واقعیت‌های آشکار ایستاده‌اند؛ نه به این دلیل که حقیقت وجود نداشت، بلکه چون پذیرش آن، نظم ذهنی و هویتی آنان را تهدید می‌کرده است. باورها فقط حاصل استدلال نیستند؛ بخشی از ساختار هویت جمعی‌اند و آدمی، بسیاری از عقایدش را نه از مسیر تحقیق مستقل، بلکه از طریق خانواده، گروه اجتماعی، رسانه، ایدئولوژی و فضای عاطفی پیرامون خود دریافت می‌کند. به همین دلیل تغییر یک باور، صرفا تغییر یک «فکر» نیست؛ گاهی به‌معنای فروپاشی تعلق اجتماعی و روانی فرد و به مثابه به باد دادن خرمنی است که عمری صرف جمع‌آوری آن شده است. از همین رو، در بسیاری از بحران‌های تاریخی، جوامع تا آخرین لحظه از پذیرش واقعیت سر باز زده‌اند‌». این بخشی از مطلبی است که سهند ایرانمهر در صفحه خود منتشر کرده و با توجه به وقایع این روزها که اغلب‌مان در حال دست‌وپنجه نرم‌کردن با آن هستیم، بد ندیدم نکاتی به آن اضافه کنم. تغییر باور همیشه به معنای فهمیدن حقیقت نیست؛ گاهی صرفا جابه‌جایی از یک پناهگاه روانی و هویتی به پناهگاهی دیگر است. عبور از نقطه‌ای به نقطه دیگر است که فشار را کم کند و تاب‌آوری را افزایش دهد. عوامل متعددی دست به دست هم می‌دهند و از قضا مهم‌ترین جایی که دستخوش تغییرات آنی و شگرف می‌شود، همان سلول‌های خاکستری مغز است و در پی آن، احساسات شاکله جدیدی پیدا می‌کنند و فشار مصائب چنان سهمگین می‌شود که اولویت‌های عاطفی هم ممکن است دچار تحول شوند. باورها فقط مجموعه‌ای از گزاره‌های منطقی نیستند؛ بخشی از ساختارهای پیچیده‌تر عاطفی، تعلقات خانوادگی، تجربه‌های زیسته و هویت اجتماعی انسان‌اند. اما همین نکته، وجه دیگری هم دارد که تصور می‌کنم نیازمند تأمل بیشتری است؛ اگر آن تعلقات اولیه خود بر بستری از اختلالات فکری و عاطفی شکل گرفته باشند و اگر فرد تجربه‌‌ای از روابط اجتماعی، گفت‌وگو، تفکر انتقادی و زیست مدنی نداشته باشد، آنگاه خروج او از یک باور نه‌تنها لزوما به حقیقت منتهی نمی‌شود؛ بلکه شاید فقط به سقوطی رادیکال‌تر و آشفته‌تر بینجامد. چرا تعداد قابل توجهی از افرادی که این روزها با آنها وارد گفت‌وگو می‌شویم، بلافاصله به سمت فحاشی می‌روند، حقیقت معتبر را فقط نزد خودشان می‌دانند و از آن بدتر دوره می‌افتند و دیگران را تهدید و وادار به سکوت می‌کنند؟ انسانی که در محیطی دارای نشانه‌هایی از خشونت، تعصب، جزم‌اندیشی یا احساس طردشدگی رشد کرده، ممکن است در لحظه گسست از باور پیشین، به‌جای رسیدن به فهمی عمیق‌تر، صرفا به‌سوی نوع دیگری از افراط رانده شود. چون مسئله فقط اطلاعات و داده‌ها نیست؛ کیفیت روان، تجربه زیسته و توانایی مواجهه سالم و صلح‌آمیز با جهان نیز تعیین‌کننده است. به همین علت است که گاهی افراد پس از عبور از یک ایدئولوژی، به دام ایدئولوژی‌ای خشن‌تر، سطحی‌تر و هیجانی‌تر می‌افتند؛ چراکه ابزار فهم واقعیت را نیاموخته‌اند، فقط موضوع باورشان عوض شده است. آنچه جورج اورول از آن به عنوان «تلاش مدام برای دیدن آنچه درست جلوی چشم انسان است» یاد می‌کند، صرفا یک تمرین ذهنی فردی نیست و پای پیش‌نیازهای بسیار مهمی هم در میان است. این توانایی بدون تجربه اجتماعی سالم شکل نمی‌گیرد. انسان در انزوا، در میان جمع‌های بسته و در فضایی که فقط احساسات و خشم و نفرت بازتولید می‌شود، قدرت دیدن واقعیت را از دست می‌دهد. دیدن حقیقت، نیازمند تمرین مداوم در گفت‌وگو، مطالعه، شنیدن، تجربه جمعی، نقدشدن و نقدکردن است. از سوی دیگر، کنشگری سیاسی و اجتماعی نیز صرفا به احساس و ابراز واکنش‌های احساسی ختم نمی‌شود؛ اگر بستر گفت‌وگوی درست، احترام به نظر دیگری و «شنیدن» شکل نگیرد این دیوار تا ثریا کج می‌رود. خشم، نفرت، هیجان یا حتی رنج واقعی، به خودی خود آگاهی سیاسی تولید نمی‌کند. ورود به حوزه سیاست، اعتراض یا نقد اجتماعی بدون دانش، مطالعه، شناخت تاریخ، فهم ساختارهای قدرت و تجربه زیست اجتماعی سالم، اغلب، انسان را به‌جای واقعیت، اسیر توهمات خودش می‌کند. کسی که فقط با هیجان مفرط وارد چنین میدان‌هایی می‌شود، معمولا بیش از آنکه راهنما باشد، رهزن حقیقت است؛ چون جهان را نه آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که «احساس» می‌کند می‌بیند. حقیقت همیشه پشت پرده‌های ضخیم پنهان نشده؛ گاهی درست مقابل چشم ماست. اما برای دیدنش، بیش از هوش، کافی است «تردید» و «علامت سؤال» را هم چاشنی انگاره‌هایمان کنیم، بر تجارب اجتماعی‌مان بیفزاییم و درنهایت دانش و شجاعت نقد مدام خویش را هم هیچ‌گاه فراموش نکنیم.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.