کفه اقتدار آمریکا در تردید
جهان تجربهای جدید را از سر میگذراند؛ تکنولوژی و مدرنیته و قدرت نظامی و اقتصادی و سیاسی، شوربختانه با بلاهت و سفاهت و بیخردی همراه شده است. تاکنون غرب را به نظم، دقت، عقل و آیندهنگری به ما و جهانیان شناسانده بودند و شرق را به بینظمی و کارهای غیرعقلی و ضعف در تکنولوژی.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
رضا فضلعلی - دکترای علوم سیاسی (مسائل ایران)
جهان تجربهای جدید را از سر میگذراند؛ تکنولوژی و مدرنیته و قدرت نظامی و اقتصادی و سیاسی، شوربختانه با بلاهت و سفاهت و بیخردی همراه شده است. تاکنون غرب را به نظم، دقت، عقل و آیندهنگری به ما و جهانیان شناسانده بودند و شرق را به بینظمی و کارهای غیرعقلی و ضعف در تکنولوژی. در حال حاضر آمریکا در حال تجزیه و بدبختی و ویرانی نیست، اما چهره بینقص و دموکراسی بیعیب و قدرت مطلق بودنش سخت مخدوش شده است. زمانی که آمریکا وجود خارجی نداشت و سرخپوستانِ آن سرزمین در آرامش زندگی میکردند، ایرانزمین با تمدن بزرگ چندهزارساله وجود داشت.
بدون تردید در تمامی رسانهها، جنگ رمضان را جنگ سوم تحمیلی مینامند؛ ولی معتقدم این تجاوز بیشتر از تحمیل، به دنبال تحقیر ایران بوده و هست. آمریکا میکوشد خواستههای خود را با نام مذاکره تحمیل کند و ایران تا این لحظه در مقابل این تحقیر ایستادگی کرده است. به همین علت چندین بار ترامپ، ایران را با ونزوئلا مقایسه میکند. به باور من، نه برخی از ما ایرانیها و نه آمریکا و متحدانش نمیدانستند ایران توانایی ایستادگی و مقاومت در برابر تهاجم مجهزترین و اولین قدرت نظامی تاریخ جهان بیش از دو ماه را داشته باشد و از هم نیز نپاشد. آری، در بسیاری از جنگها مسیر تاریخ تغییر میکند؛ حقایقِ پنهان آشکار و بالقوگیها، بالفعل شده و علتی برای تحرک ساختارهای درون جامعه میشوند.
زمانی که حاکمیتی چه در سطح ملی و چه در سطح بینالمللی ذخایر مشروعیت خود را از دست میدهد، فرمانش اطاعت نمیشود و با هیچ تمهیدی قادر به حفظ خود نیست؛ قدرت و زور نمیتواند در طولانیمدت ثبات او را تضمین کند. قدرت در حقیقت تحمیل اراده خویش بر دیگری، حتی در صورت مقاومت است؛ در حقیقت یک رابطه و قراردادی است که نشان از وضعی نابرابر است که یک طرف اراده خود را بر دیگری تحمیل میکند. اما اقتدار، قدرت مشروعی است که سلطه و تصمیمها، راهکارها و نهادهای موجود حاکم را به شرط منافع و مصلحت دوسویه بر پایه رضایت و باور قلبی ملتها میپذیرند. از این رو مشروعیت میزانی برای شایستگی، ثبات و اثربخشی نظم حاکم است که اگر کاهش یابد، آغاز بحران خواهد بود. هابرماس در تعریف آن معتقد است بحران با چالشها، معضلات، موانع و محدودیتهای بقا روبهروست و اگر با عدم عقلانیتهای مورد پذیرش و رسمیتیافته همراه شود، بحران نیز آشکارتر میشود. در ابتدای یادداشت از موضوع مشروعیت و اقتدار سخن به میان آوردم؛ این موضوع دقیقا در مورد ایالات متحده در سطح بینالمللی در حال حاضر مطرح شده است. ترامپ در ابتدا با تفکر اینکه در چند روز با حملههای هدفمند میتواند باعث تغییر رژیم ایران شود، جنگ را آغاز کرد. اما بهتدریج با چالشهای متعددی که امروزه مهمترین آن تنگه هرمز است، روبهرو شده است. هژمونی و تنها قدرت بلامنازع جهان، یعنی آمریکا، بنابر پیشینه قبلی از متحدین خود در این بحران تقاضای همکاری کرد، اما بیشتر آنان به دلایل مختلف در راستای منافع ملی خود، حرکت خاصی را نهتنها انجام ندادند، بلکه برخی مخالفت خود را نیز ابراز کردند؛ به گونهای که در خبرها آمده چندین کشور با مذاکره یا پرداخت مبلغی با هماهنگی ایران از تنگه هرمز عبور کردهاند. چین نیز به برخی از پالایشگاهها، بانکها و شرکتهای خود دستور داده به تحریمهای مربوط به تنگه هرمز اعتنا نکنند. کشوری همچون امارات اعلام میکند ما بایستی نگاهمان را نسبت به دیگران تغییر دهیم. ناتو نیز رسما اعلام کرد نیازی به حمله نظامی نبود تا مشکلات منطقهای و جهانی تشدید شود.
از این رو ایالات متحده -که بدون تردید از لحاظ علمی، نظامی و مالی نسبت به دیگر کشورهای قدرتمند، فاصله زیادی داشته و دارد- خود را در چالشی گرفتار میبیند که اگر نیمهکاره رها کند، ایران اعلام پیروزی میکند و اگر ادامه وضع موجود را انتخاب کند، با چالشهایی همچون کمبود و گرانی انرژی در سطح جهانی روبهرو است. در عین حال، مشکل اتمام مهلت قانونی در ادامه جنگ با فشارهای کنگره از لحاظ قوانین داخلی روبهرو است. از بُعد مسائل داخلی، علاوه بر شخصیت و روحیه ترامپ در قبولنکردن شکستناپذیری، مهمترین چالش، افزایش قیمت بنزین و برخی از کالاهاست که نتیجه آن در شکست یا پیروزی انتخابات چند ماه آینده کشورش آشکارتر میشود. آمریکایی که در ابتدای جنگ همه چیز را میخواست، نهتنها به خواستههای خود نرسید، بلکه در عمل با کاهش اقتدار و مشروعیت جهانی نیز روبهرو شد و در حال حاضر علاوه بر بلوفهایی که بازیگران ایالات متحده میزنند، با تغییر شرایط، مذاکره را بر دیگر گزینهها ترجیح میدهد. در این درگیری اسرائیل نیز بیشتر متوجه شد دیگر نه قدرت نظامی متعارف، کارایی اثرگذار سریع چندانی خواهد داشت و نه قدرت هستهای آن و نه حتی دیوار بزرگ بتنی (همانند واقعه 7 اکتبر 2023) که دور خود کشیده است.
سیاهچالهای که درونش باز شده، هر روز بیشتر و بیشتر در حال بازشدن است و چارهای جز آنکه سیاست هویتی یهودی خود را که بر مبنای عدالت خود تعریف کرده تغییر دهد، ندارد. آری راهی جز پذیرش عملی و واقعی «دیگری» ندارد. اما ایران نیز با وجود خرابیهای ناشی از حملات نظامی، محاصره دریایی و تحریمهای چندینساله، مشکلات اقتصادی و داخلی فراوانی دارد که در کوتاهمدت به دلیل جنگ شاید قابل تحمل باشد، اما در بلندمدت بدون تردید با افزایش چالشها آشکارتر خواهند شد. موضوع دیگری که بسیار جای تعجب دارد، ادعاهای دو گروه تندرو در داخل و خارج از ایران (سخنرانی، مصاحبه، مقاله، رسانه) است که هر دو خواسته یا ناخواسته بر ادامه طبل جنگ میکوبند و راه مذاکره را هرکدام به شکلی خیانت مینامند، به طوری که احساس میشود هر دو از یک آبشخور تغذیه میشوند. انگار چالشهای اقتصادی و اجتماعی (تخریب زیرساختها، تورم، رکود، بهداشت، بیکاری و...) سرزمینی را نه میبینند و نه میشنوند. تردیدی ندارم که در ابتدای داستان تمامی جنگها بهترین وجوه انسانها یعنی وفاداری، رفاقت و همبستگی آشکار میشود ولی اغلب اوقات در درازمدت، اگر عقلانیت نباشد، وفاق تبدیل به خصومت میشود. جنگها زمانی اتفاق میافتند که دو طرف احساس کنند منافعشان در خطر است، مذاکره نیز زمانی صورت میگیرد که طرفین درگیری به این باور میرسند که ادامه وضع موجود به ضررشان است؛ در عین حال اگر دو طرف نیز احساس برد-برد نداشته باشند، صلح پایدار نخواهد ماند. آری، تمامی جنگها روزی پایان گرفته و خواهد گرفت. به نظر میرسد ایران در این مدت توانست با انتخاب راهکارهای نظامی و دیپلماتیک، ایالات متحده را مجبور به تغییر شرایط و شکل اهدافش را نسبت به گذشته تا حدود زیادی ملایمتر کند. اما امروزه در جهان هیچ وضعیتی پایدار نیست، بنابراین بایستی تا زمانی که موازنه نسبی برقرار است، با راهکارهایی که بر مبنای عقلانیت و واقعنگری باشند، مذاکره را در راستای منافع ملی به صورت جدی دنبال کنیم؛ زیرا برخی از کشورها با وجود مخارج بیشتر، به دنبال راههای جایگزین برای انتقال انرژی هستند، همانگونه که ایران نیز برای خنثیکردن محاصره دریایی، سناریوهایی را مطرح کرده است. بر این اساس لازم است ایران پیش از آنکه مسیرهای احتمالی جایگزین تنگه هرمز، عملیاتی شوند، با یک توافق مکتوب و تضمینشده تحریمها را لغو کند؛ زیرا ممکن است حتی در پی پیروزی نظامی، گریبانگیر یک مسئله استراتژیک شود. حل مسئله تحریم بدون پایان جنگ غیرممکن است؛ زیرا با پایانیافتن جنگ، تحریمها خودکار و بدون توافق و مذاکره لغو نمیشوند.
در پایان به جرئت میتوان گفت نگاه استراتژیک و ظرفیت ایران به دریا، تا جریان جنگ اخیر، نزدیک به چندین دهه مغفول مانده بود، تا آنجا که این روزها موضوع هستهای در مذاکرات در درجات بعدی قرار گرفته است. از این رو نبایستی فراموش کرد در تداوم کنترل بر تنگه هرمز علاوه بر نقاط قوتی که ایجاد کرده است، ادامه نه صلح و نه جنگ، با مذاکرات نمایشی در راستای همراهی افکار عمومی (آنچه ترامپ در حال اجرای آن است) ممکن است ایران را به بنبست بزرگتری سوق دهد. بنابراین برای مواجهه با تنشها کمهزینهترین روش چه در داخل و چه فرامرزها «گفتوشنود» خواهد بود.