مسیر بهشدت شکننده است
روزنهای باریک برای صلح در لبنان
در جریان آتشبس شکننده کنونی در لبنان، سه مانع بالقوه میتواند روند حرکت به سوی صلح را متوقف کند. نشنالاینترست در گزارشی مدعی شده است: واشینگتن موفق شده یک روزنه دیپلماتیک نادر در لبنان باز کند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
در جریان آتشبس شکننده کنونی در لبنان، سه مانع بالقوه میتواند روند حرکت به سوی صلح را متوقف کند. نشنالاینترست در گزارشی مدعی شده است: واشینگتن موفق شده یک روزنه دیپلماتیک نادر در لبنان باز کند. تمدید آتشبس میان اسرائیل و لبنان در ۱۶ آوریل و آغاز مذاکرات مستقیم، نشانه تغییری احتمالی از تنشهای مهارنشده به سمت مسیری حسابشدهتر و ساختارمندتر برای رسیدن به ثبات و شاید در نهایت ایجاد پایهای برای صلح است.
این فرصت بر گامهایی استوار شده که پیشتر از سوی رهبری لبنان برداشته شد؛ جایی که برای نخستین بار در چند دهه گذشته، مقامات لبنانی خواستار مذاکرات مستقیم شدند و اقداماتی سیاسی و مهم انجام دادند؛ اکنون همه چیز به این بستگی دارد که آیا این فرصت میتواند به فرایندی واقعی برای صلح منجر شود یا بار دیگر همان عواملی که چرخههای تکراری درگیری را ایجاد کردهاند، بر اوضاع مسلط خواهند شد؟ دلیل برای احتیاط کم نیست. آتشبس تاکنون به توقف درگیریها منجر نشده است. حملات اسرائیل در جنوب لبنان همچنان ادامه دارد، حزبالله دوباره سازماندهی شده و فعال است و با ادامه حملات اسرائیل به مناطق غیرنظامی، وضعیت انسانی در داخل لبنان نیز با سرعت رو به وخامت میرود. شکنندگی این مقطع، مسیر آینده را تعیین خواهد کرد و به همین دلیل باید انتظارات را مدیریت کرد. نخستین اشتباه، زیادهخواهی واشینگتن خواهد بود. دستیابی به یک توافق جامع «صلح» هنوز در دسترس نیست و اگر موفقیت مذاکرات با چنین معیار بزرگی سنجیده شود، خطر آن وجود دارد که گفتوگوها پیش از آنکه جدی شوند، فروبپاشند. وظیفه فوری، بسیار سادهتر و ابتداییتر است: حفظ آتشبس، جلوگیری از تشدید تنشها و ایجاد حداقلی از هماهنگی که امکان حرکت رو به جلو را فراهم کند.
اشتباه دوم این خواهد بود که مسئله فقط به سلاحهای حزبالله تقلیل داده شود، بدون آنکه نقش تخریبی اسرائیل مورد توجه قرار گیرد. بحث درباره سلاحهای حزبالله اغلب این واقعیت اساسی را نادیده میگیرد که خلع سلاح صرفا یک هدف فنی نیست، بلکه به توانایی دولت بستگی دارد. بدون تلاش همزمان برای تقویت دولت لبنان و ارتش این کشور، هرگونه تلاش برای تحمیل خلع سلاح به لبنان و حزبالله بعید است پایدار بماند و طبیعی است که با مقاومت روبهرو شود. اینجاست که ترتیب و زمانبندی اهمیت پیدا میکند. امنیت، ثبات اقتصادی و تعامل سیاسی را نمیتوان مسیرهایی جداگانه دانست؛ این مسائل باید همزمان پیش بروند. سومین چالش مفهومی نیز نبود یک هدف نهایی مشخص است. شاید توافق کامل صلح، با توجه به حساسیتهای داخلی درباره عادیسازی روابط، در کوتاهمدت امکانپذیر نباشد، اما این به آن معنا نیست که روند موجود باید بیهدف و بیانتها ادامه پیدا کند. برای یک مرحله میانی جا وجود دارد؛ چیزی که نشان دهد طرفها از درگیری فعال فاصله گرفتهاند، بدون آنکه مجبور به پذیرش توافق نهایی شوند، اما در عین حال راه را برای یک پیمان صلح نهایی باز بگذارد. اعلامیهای درباره اصول مشترک یا چارچوبی برای «پایان درگیری» میتواند چنین نقشی ایفا کند. این چارچوب شاید اختلافات اصلی را حل نکند، اما مسیر را مشخص میکند، برای رهبران لبنان پوشش سیاسی ایجاد میکند و به اسرائیل و آمریکا مبنایی برای تعامل مستمر میدهد. این رویکرد تازهای نیست؛ در گذشته نیز توافقهای موقت، پایان درگیریها را رقم زده و مسیر حرکت به جلو را ایجاد کردهاند، حتی مدتها پیش از آنکه توافقهای رسمی صلح شکل بگیرند. برای مثال، روندهای مصر و اردن بر پایه چارچوبهای موقتی پیش رفتند که راه را برای توافقهای نهایی صلح هموار کردند. بدون چنین چارچوبی، آتشبسها ممکن است به وضعیتهای بلاتکلیفی تبدیل شوند که فقط بیثباتی را مدیریت میکنند، بدون آنکه آن را حل کنند. هیچکدام از این روندها بدون حضور مستمر آمریکا موفق نخواهد شد.
واشینگتن همچنان تنها بازیگری است که میتواند قطعات مختلف این معادله را کنار هم نگه دارد: مهار تنشها، حمایت از لبنان و حفظ مسیر دیپلماتیک. این نقش به فشار مداوم، هماهنگی با شرکا و آمادگی برای مشروطکردن حمایتها به پیشرفت واقعی نیاز دارد. دونالد ترامپ از جایگاه ریاستجمهوری خود برای نشاندادن حمایت در سطح بالا و اراده برای پیشبرد مذاکرات استفاده کرده است. مرحله بعدی اما به تعامل مداوم برای تدوین یک راهبرد مرحلهبندیشده با اهداف روشن نیاز خواهد داشت تا طرفها را به سمت نتیجهای پایدار هدایت کند. برای لبنان، مسئولیت متفاوت ولی به همان اندازه حیاتی است. دولت لبنان لازم نیست همه مشکلات ساختاری را یکباره حل کند، اما باید نشان دهد اراده انجام این کار را دارد. گامهای آشکار برای تقویت اقتدار دولت، گسترش نقش نیروهای مسلح لبنان و اجرای حتی محدود اقدامات اعتمادساز میتواند حمایت بینالمللی را حفظ و اعتبار دولت را تقویت کند. اسرائیل نیز نقشی به همان اندازه مهم دارد. ادامه عملیات نظامی، همان دیپلماسیای را که قرار است نگرانیهای امنیتی را برطرف کند، تضعیف میکند. واشینگتن به عنوان مهمترین حامی اسرائیل میداند خویشتنداری برای حفظ امکان مذاکرات و ایجاد شرایط لازم برای نتیجهای پایدار ضروری خواهد بود. اسرائیل باید تحت فشارهای دیپلماتیک، به اقدامات اعتمادساز نیز فکر کند؛ ازجمله اینکه بهروشنی اعلام کند هیچ هدف اشغالی در لبنان ندارد و اقداماتی مانند تبادل زندانیان و عقبنشینی مرحلهای را پیش ببرد.
در نهایت، مسئله اقتصادی را نمیتوان موضوعی فرعی دانست. لبنان در حال نزدیکشدن به بحرانی عمیقتر است؛ بحرانی همراه با افزایش ناامنی غذایی و آوارگی گسترده مردم. هرگونه تأمین مالی فوری از سوی صندوق بینالمللی پول شاید بتواند در کوتاهمدت کمی آرامش ایجاد کند، اما پاسخگوی نیازهای بازسازی نخواهد بود. بدون آغاز سریع روند احیا و بازسازی، مسیر سیاسی نیز دوام نخواهد آورد. واشینگتن به ایجاد این فرصت کمک کرده است و آینده آن به این بستگی دارد که آیا این تلاش ادامه پیدا میکند یا نه. این روزنه بسیار باریک است و اگر لبنان و اسرائیل با انضباط و پیگیری جدی عمل نکنند، خیلی زود بسته خواهد شد. در غیر این صورت، گزینه جایگزین همان سناریوی آشناست: تشدید دوباره درگیریها، دولتی ضعیفتر و بحرانی که مهار آن دشوارتر میشود.