درسهای جنگ برای تهران
این روزها شهرها در کانون تقاطع بحرانهای چندلایه قرار گرفتهاند؛ از تغییرات اقلیمی و همهگیریهای پیشبینیناپذیر تا سایه سنگین تنشهای ژئوپلیتیک که همگی پیامی واحد برای مدیران شهری دارند؛ الگوهای کلاسیک اداره شهر، دیگر پاسخگوی پیچیدگیهای جهان معاصر نیستند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمـد محمـدی-جامعهشناس شهری:
«بحرانها، بستر آزمون همبستگی و ظرفیت بازسازی ساختارهای اجتماعیاند».
امیل دورکیم
این روزها شهرها در کانون تقاطع بحرانهای چندلایه قرار گرفتهاند؛ از تغییرات اقلیمی و همهگیریهای پیشبینیناپذیر تا سایه سنگین تنشهای ژئوپلیتیک که همگی پیامی واحد برای مدیران شهری دارند؛ الگوهای کلاسیک اداره شهر، دیگر پاسخگوی پیچیدگیهای جهان معاصر نیستند. حالا دیگر صحبت از «مدیریت بحران» بهتنهایی کافی نیست؛ ما نیازمند گذار به رویکردی هستیم که شهر را نه در مقام یک ماشین صرفا واکنشی، بلکه همچون موجودیتی پادشکننده در برابر آشوب بازتعریف کند. برخلاف تابآوری که بر حفظ وضع موجود پافشاری دارد، پادشکنندگی، آنگونه که نسیم طالب روایت میکند، از دل فشارها و تکانهها، مسیر رشد و تکامل را ترسیم میکند. در این میان، تهران با پیچیدگیهای ساختاری جمعیتی، تراکم بیمحابا و تجربه زیسته بحرانهای طبیعی و منطقهای، بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازخوانی استراتژیهای زیستبوم خود است تا نهفقط در برابر شوکها دوام بیاورد، بلکه از مسیر این گذارها، کارآمدتر و منسجمتر سر برآورد.
برای دستیابی به پایداری در بحران و جنگ، مدیریت شهری باید سه لایه کلیدی را مد نظر قرار دهد که در پیوند با یکدیگر، ستونهای اصلی یک شهر تابآور و پادشکننده را تشکیل میدهند. این لایهها شامل زیرساخت و فضا، زیرساخت اجتماعی و سرمایه انسانی و حکمرانی و نهادها هستند که هرکدام به نوبه خود، نقشی حیاتی در تابآوری کل سیستم شهری ایفا میکنند.
لایه اول، زیرساخت و فضا (لایه فیزیکی)، بر ایجاد سازوکارهای فیزیکی برای تابآوری تمرکز دارد. غیرمتمرکزسازی شریانهای حیاتی مانند آب، برق، گاز، ارتباطات، و حملونقل از اهمیت بالایی برخوردار است تا با آسیبدیدن یک بخش، سایر قسمتها بتوانند وظایف را پوشش دهند. ایجاد شبکهای از زیرساختهای متعدد و پراکنده برای تأمین خدمات ضروری، گامی در این راستا خواهد بود. همچنین انعطافپذیری و سازگاری سازهها و فضاهای شهری، مانند قابلیت تغییر کاربری فضاهای عمومی به مراکز امدادرسانی یا درمانی در شرایط اضطراری، ضروری است.
لایه دوم، زیرساخت اجتماعی و سرمایه انسانی، بر سرمایه انسانی و اجتماعی شهر تمرکز دارد. تقویت زیرساخت اجتماعی که توسط جامعهشناسانی چون کلاینبرک مطرح شده، به معنای ایجاد و تقویت شبکههای ارتباطی، اعتماد متقابل و سازمانهای مدنی است که در مواقع بحران و جنگ، چون بحران گرما در شیکاگو در سال 1995 یا ورشو بعد از جنگ جهانی دوم، این همیاری اجتماعی به یاری شهروندان میشتابد. این شبکهها قادرند اطلاعات حیاتی را منتقل کرده، به افراد آسیبپذیر کمک رسانده و حس همبستگی را در جامعه تقویت کنند.
تقویت سرمایه اجتماعی از طریق ایجاد و حمایت از شبکههای اجتماعی محلی، سازمانهای مردمنهاد و گروههای داوطلب، نقش حیاتی در امدادرسانی، اطلاعرسانی و حفظ روحیه عمومی در زمان بحران ایفا میکند. تجربه جنگ تحمیلی در ایران، اهمیت انسجام اجتماعی و اعتماد متقابل را به عنوان عاملی کلیدی در مقاومت شهری نشان داد. مدیریت روایت و اطلاعرسانی از طریق سازوکارهای مؤثر برای انتشار اطلاعات درست و مقابله با شایعات و همچنین مشارکت فعال شهروندان در فرایندهای برنامهریزی و تصمیمگیری شهری، بهویژه در حوزههای مرتبط با ایمنی، از دیگر مؤلفههای این لایه است. این رویکردها که ریشه در علوم اجتماعی دارند، به ایجاد حس تعلق و مسئولیتپذیری جمعی کمک کرده و تابآوری جامعه را در مواجهه با بحرانها افزایش دهند.
لایه سوم، حکمرانی و نهادها (لایه مدیریتی)، به ساختارها و فرایندهای تصمیمگیری میپردازد. گذار به حکمرانی شبکهای از مدلهای سنتی و متمرکز، به سمت الگوهای مشارکتی که در آن نهادهای دولتی، خصوصی و مدنی بهصورت هماهنگ عمل میکنند، ضروری است. این امر بهویژه در مدیریت بحرانهایی که نیازمند واکنش سریع و تصمیمگیریهای پیچیده هستند، کارآمدتر است. آیندهپژوهی و برنامهریزی پویا از طریق ایجاد واحدهای تخصصی برای رصد روندها، شناسایی ریسکهای بالقوه و تدوین برنامههای عملیاتی انعطافپذیر، از الزامات این لایه است.
کلانشهر تهران با چالشهایی چون تمرکز جمعیتی و زیرساختی، فرسودگی بافت شهری، وابستگی به شبکههای متمرکز و پیچیدگیهای حکمرانی مواجه است. برای مواجهه با این چالشها، تهران نیازمند تدوین «برنامه جامع پادشکنندگی تهران» است که فراتر از طرحهای مدیریت بحران فعلی، بر ایجاد انعطافپذیری، سازگاری و توانایی بهرهبرداری از بحرانها تمرکز کند. اجرای پروژههای پایلوت غیرمتمرکز در مقیاس محله، تقویت سازمانهای محلی و مردمی، بازنگری در طرحهای توسعه شهری با اولویت مقاومسازی و رعایت اصول پدافند غیرعامل، ایجاد مرکز هوشمند مدیریت بحران با استفاده از فناوریهای نوین و برگزاری دورههای آموزشی و فرهنگسازی عمومی، از جمله راهکارهای پیشنهادی برای ارتقای تابآوری تهران است. در نهایت، آینده شهرها در گرو توانایی آنها در مواجهه با بحران و جنگ است و تهران با اتخاذ رویکردی جامع و چندلایه که بر پادشکنندگی، زیرساخت اجتماعی و حکمرانی شبکهای تأکید دارد، میتواند خود را به شهری امنتر، پایدارتر و آماده برای مواجهه با نامعلومیهای آینده تبدیل کند. این تحول، نیازمند اراده سیاسی، مشارکت همگانی و سرمایهگذاری هوشمندانه در زیرساختهای فیزیکی، انسانی و مدیریتی است تا تهران در مسیر تبدیلشدن به یک شهر پادشکننده گام بردارد.