|

از اینترلاکن تا چالدران

اینجا اینترلاکن است، در یک روز برفی ماه مارس. آرامش به‌قدری زیاد است که آدم عصبانی می‌شود. مخصوصا اگر از کشوری آمده باشی که در طول یک سال، دو بار زیر بمباران قدرت‌های نظامی منطقه و جهان بوده، نشستن در این آرامش کارت‌پستالی، نوعی تناقض دردناک است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

علی مرسلی:  در اینترلاکن هستم، در یک روز برفی ماه مارس. آرامش به‌قدری زیاد است که آدم عصبانی می‌شود.

مخصوصا اگر از کشوری آمده باشی که در طول یک سال، دو بار زیر بمباران قدرت‌های نظامی منطقه و جهان بوده، نشستن در این آرامش کارت‌پستالی، نوعی تناقض دردناک است.

اینترلاکن از آن عکس‌هایش هم زیباتر است و زندگی در سوئیس، به‌ویژه در شهرهای کوچک، ریتم ثابت و آرامش افزونی دارد.

اما این آرامش همیشه اینجا موجود نبوده است.

سوئیسی‌هایی که امروز می‌بینیم (آرام، بی‌طرف، خونسرد، صبور و ساعت‌ساز...) قرن‌ها پیش چیز دیگری بودند. پیاده‌نظام سوئیسی در قرون چهاردهم و پانزدهم ترسناک‌ترین نیروی رزمی اروپا بود. تاکتیک‌شان ساده و مهلک بود: مربع‌های فشرده نیزه‌داران که با سرعتی غیرمنتظره حمله می‌کردند، نه اسیر می‌گرفتند و نه می‌دادند (هنوز هم به طور نمادین گارد حفاظتی واتیکان، سوئیسی هستند).

پیاده‌نظامِ دهقانیِ جسور و وحشی سوئیسی روزگاری کابوس ارتش‌های اروپا بوده. سوئیس نه‌تنها برای خود می‌جنگید، بلکه سربازان مزدورش را به پادشاهان سراسر اروپا می‌فروخت. گاهی دو گروه از سربازان مزدور سوئیسی در مقابل هم می‌ایستادند.

اما در سپتامبر ۱۵۱۵ در دشت‌های ماریگنانو در نزدیکی میلان همه چیز عوض شد. فرانسوای اول، پادشاه فرانسه، با ارتشی مجهز به توپخانه سنگین، مربع‌های انسانی سوئیسی را که در برابر اسب و شمشیر شکست‌ناپذیر بودند، به توپ بست. در دو روز نبرد، شاید 10 هزار سوئیسی کشته شدند و بعد، عقب‌نشینی و شکست... .

یک سال بعد، سوئیس با فرانسه «صلح ابدی» بست و در کمال طنز، بخشی از این پیمان همان فروش سربازانش به فرانسه بود. از آن پس، سوئیس به‌تدریج از رقابت امپراتوری‌سازی کنار کشید. بی‌طرفی‌اش در کنگره وین ۱۸۱۵ به رسمیت شناخته شد. ماریگنانو، آخرین جنگ خارجی سوئیسی‌ها، در فرهنگ سوئیسی نه به ‌عنوان شکست، بلکه به ‌عنوان لحظه‌ای از «بلوغ سیاسی» ثبت شد؛ روزی که این کشور کوچک کوهستانی فهمید کجا باید جنگیدن را تمام کند.

پس از آن شکست، سوئیسی‌ها دیگر در هیچ جنگ اروپایی شرکت نکردند؛ نه جنگ‌های ناپلئون، نه جنگ جهانی اول، نه جنگ جهانی دوم.

اما جالب اینجاست که درست یک سال بعد از ماریگنانو، در آن طرف دنیا، نبردی مشابه اتفاق افتاد.

در دشت چالدران در ۱۵۱۶، ایرانِ صفوی در برابر عثمانی قرار گرفت.

هم جنگ چالدران و هم ماریگنانو با انگیزه توسعه‌طلبی و رقابت ارضی آغاز شدند. در هر دو نبرد یکی از انگیزه‌ها اختلاف مذهبی بود و در هر دو نبرد، شاه کشورها مستقیما در صحنه حضور داشت و جانش در خطر افتاد (فرانسوای اول در محاصره قرار گرفت و گریخت، شاه اسماعیل صفوی نیز احتمالا زخمی از مهلکه جان به در برد). جالب‌تر اینکه در هر دو نبرد، یک طرف توپخانه داشت و طرف دیگر نه.

نتیجه فکری هر دو نبرد هم مشابه بود: هر دو طرف بازنده فهمیدند دوران جدیدی آغاز شده و باید تغییر بزرگی روی دهد.

اما واکنش سوئیسی‌ها و ایرانی‌ها متفاوت بود.

ایرانیان بعد از چالدران در جنگ‌های متعددی شرکت کردند و بیشتر آنها را باختند. از روس‌ها شکست خوردند و قفقاز را از دست دادند. از انگلیسی‌ها شکست خوردند و هرات و تسلط بر خلیج فارس را از دست دادند. در جنگ جهانی، خاک‌شان بدون رضایت‌شان اشغال شد.

سوئیس از ۱۵۱۵ تا امروز، حدود 500 سال است که در هیچ جنگی شرکت نکرده.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.