|

رسانه‌های رهاشده در ایران و احساسات جمعی رزونانسی

هنوز در ایران هم روزنامه، هم خبرگزاری و هم کانال‌های متعدد خبری داریم. مطابق اعلان‌های رسمی، بین ۷۰ تا ۸۰ عنوان روزنامه ثبت‌شده در کشور وجود دارد. برآوردها حاکی از آن است که کمتر از نیمی از روزنامه‌ها یعنی بین ۲۵ تا ۳۰ روزنامه، تحریریه فعال دارند و به تولید مستمر مشغول هستند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محمد آقاسی -  جامعه‌شناس و پژوهشگر افکار عمومی

 

هنوز در ایران هم روزنامه، هم خبرگزاری و هم کانال‌های متعدد خبری داریم. مطابق اعلان‌های رسمی، بین ۷۰ تا ۸۰ عنوان روزنامه ثبت‌شده در کشور وجود دارد. برآوردها حاکی از آن است که کمتر از نیمی از روزنامه‌ها یعنی بین ۲۵ تا ۳۰ روزنامه، تحریریه فعال دارند و به تولید مستمر مشغول هستند.

تیراژ روزنامه‌ها در بهترین حالت، زیر 500 هزار نسخه در روز گزارش شده و بین 10 تا 11 هزار روزنامه‌نگار در کشور وجود دارد. بخش بزرگی از این نیروها در شرایط ناپایدار، ناامن و در نتیجه فرسایشی کار می‌کنند. میدان پیش‌روی رسانه کشور، بیش از آنکه حرفه‌ای باشد، پراکنده و نامنسجم است. رسانه یا روزنامه در ایران، نه لزوما از طرف دولت به معنای وسیع کلمه اداره می‌شود و نه از طریق مردم مصرف می‌شود.

همچنین اقشار صاحب‌فکر نیز آن‌ را جدی تلقی نمی‌کنند. روزنامه‌نگاران نیز‌ آن را نه یک فرایند جدی، بلکه به ‌عنوان یک پروژه می‌بینند. در نتیجه با ظرفیت یا فضای مدنی رها‌شده روبه‌رو هستیم که خیلی‌ها در آن حضور دارند (Media landscape)، اما گویی کسی ساکن آن نیست. بودجه و ساختار دارد‌ و حتی در میان بخش درخورتوجهی نوستالژی است، اما امکان تولید معنا را ندارد. در سطح تجربه اجتماعی، رابطه‌ای دوطرفه و دگرگون‌کننده (Transformative) با مخاطب نداشته‌ و به شکل عجیبی تبدیل به یک نهاد بدون هم‌آوایی  (Resonance) شده. تصویر هست، اما تماس نیست. خبر هست، اما تجربه نیست. روایت هست، اما رابطه نیست. نگاه حاکم بر رسانه‌ها در ایران، اغلب بر کارکرد نظارتی تأکید داشته و پیامد این رویکرد آن است که رسانه به نظامی پالایش‌گر تبدیل می‌شود. هر پیام‌ از چندین لایه تأیید و اصلاح عبور می‌کند. این لایه‌ها لزوما مواردی اعلامی نیستند، بلکه حتی به صورت ناخودآگاه جمعی روزنامه‌نگاری، اعمال می‌شود. مردم به شکل گسترده به سمت پلتفرم‌های خبری و غیرخبری، مهاجرت کرده‌اند. این تغییر، حوزه عمومی جدیدی را شکل نداده یا حوزه عمومی را تقویت نکرده است، بلکه محیط‌های خُرد احساس (Micro-environments of emotion) را به وجود آورده است. پیام‌رسان‌ها در مجموع‌ تبدیل به جزایر پراکنده تولید احساسات لحظه‌ای شده‌اند. در این فضاها درگیری بالا‌ و هم‌آوایی پایین است. واکنش (Reaction) هست، ولی رابطه (Relation) نیست. تغییر مهمی که مشاهده می‌شود، عبور مردم از رسانه‌های خبری، با ورق‌زدن بی‌پایان یا اسکرول‌کردن است.

اقشار صاحب‌فکر در ایران، رسانه را یا ابزار ترویج می‌بینند یا ابزار اعتراض می‌دانند. کمتر کسی رسانه را به‌ عنوان میدان مستقل و منبع تولید معنا می‌بیند. در نتیجه، تحلیل رسانه‌ای تبدیل شده به تحلیل سیاسی یا اخلاقی، که با تجربه زیسته مردم فاصله زیادی دارد. شاید تلخ‌ترین بخش ماجرای رسانه در ایران، روزنامه‌نگاران باشند. روزنامه‌نگار در ایران بیش از آنکه نقش میانجی میان جهان و جامعه را ایفا کند، در میدان فرسوده‌ای گرفتار آمده که امکان کمتری برای کنشگری مستقل دارد. روزنامه‌نگار نه اختیار کافی، نه امنیت کافی و نه خودمختاری واقعی دارد. در چنین شرایطی، تولید خبر‌ بیشتر شبیه تولید بقا خواهد بود و تولید معنا به حاشیه می‌رود. ‌حاصل این چهارگانه، رهاسازی یک وضعیت متناقض است: رسانه هست، اما رسانه نیست. حضور دارد، اما تجربه حضور ندارد. همه درباره آن حرف می‌زنند، اما کسی در آن زندگی نمی‌کند. در یک نظام رسانه‌ای سالم، رسانه باید امکان هم‌آوایی را فراهم کند. لحظاتی که در آن فرد با یک روایت، یک تصویر، یک تعارض یا حتی یک سکوت، وارد رابطه‌ای دوطرفه و دگرگون‌کننده با جهان می‌شود. در ایران، این لحظات یا حذف شده‌اند یا آن‌قدر کم‌یاب شده‌اند که دیگر نقش ساختاری ندارند. احساسات جمعی نیز از حالت احساسات هم‌آوا (Resonant affect) خارج شده‌اند. احساسات هنوز وجود دارند، اما بیشتر به شکل احساسات تولیدشده (Manufactured affect) عمل می‌کنند؛ یعنی احساساتی که تولید، توزیع و مصرف می‌شوند، بدون اینکه به تجربه‌ای زنده و متقابل با جهان تبدیل شوند. هیجان، خشم جمعی و نوستالژی هست، اما کمتر چیزی است که سوژه را درگیر جهان کند. در این وضعیت، رسانه به‌جای اینکه میدان تولید هم‌آوایی باشد، تبدیل به ماشین تولید تکرار شده و خبر، سرگرمی و تحلیل، کپی‌پِیست می‌شود. ویژگی تکرار این است که رابطه ما با جهان را فرسوده کرده و توضیح نمی‌دهد. رسانه‌های ایران را نمی‌توان صرفا شکست‌خورده، سرکوب‌شده یا کنترل‌شده دانست. وضعیت آنها پیچیده‌تر از اینهاست: آنها رها شده‌اند؛ یعنی نه دولت مسئولیت کامل آن را پذیرفته، نه جامعه آن را جدی گرفته، نه نخبگان آن را فهمیده‌اند‌ و نه روزنامه‌نگاران توانسته‌اند آن را بازسازی کنند. آنچه بیش از همه به گوش می‌رسد، صدایی آشناست: پژواک حرف‌های تکراری است. شاید مهم‌ترین پرسش این باشد که چگونه می‌توان از این نویز تکراری به سوی هم‌آوایی بازگشت؟ ‌

راه برون‌رفت از وضعیت رها‌شدن رسانه‌ها و رسیدن به موقعیت رهایی، بدون بازتعریف جایگاه حرفه‌ای روزنامه‌نگاری ممکن نیست. مهم‌ترین تکلیف متوجه دولت است که باید بپذیرد رسانه مستقل، تهدید نبوده و نیاز یک جامعه پیچیده است. صد‌البته این پذیرش، الزاماتی عملی دارد؛ ازجمله تضمین امنیت شغلی و حقوقی روزنامه‌نگاران. واقعیت این است تا وقتی روزنامه‌نگار‌ در مرز میان «خودسانسوری برای بقا» و «ریسک برای حرفه‌ای‌گری» گرفتار باشد، تولید معنا جای خود را به تولید تکرار خواهد داد. نخبگان باید مسئولیت اجتماعی خود را با نقد جدی اما سازنده، حضور در رسانه‌ها بدون تحقیر آن‌ و بازگرداندن گفت‌وشنفت، برای تولید معنا، بازتعریف کنند. وقتی نخبگان رسانه را جدی بگیرند، مخاطب نیز به‌تدریج اعتماد ازدست‌رفته را بازمی‌یابد. مردم وقتی ببینند‌ خبر، فراتر از سرگرمی و هیجان لحظه‌ای، با تجربه زیسته‌شان گره خورده است، دوباره به روزنامه‌، نه از روی ناگزیری، بلکه از روی نیاز، بازخواهند گشت.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.