مروری بر کتاب «فلسفه روشنگری» لوسین گلدمن
ساخت روشنگرى
در تاختوتاز امواج تاریکی و خرافه در سپیدهدم دیگری از تاریخ پرتوهای درخشان خوشید روشنگری تابیدن گرفت و نوید دنیایی نو سرشار از آزادی، برابری و مدارا برای همگان را طنینافکن کرد. لوسین گلدمن، فیلسوف، جامعهشناس و نظریهپرداز فرانسوی، در کتاب «فلسفه روشنگری: بورژوازی مسیحی و روشنگری» میکوشد با بحثهایی جذاب و منطقی داستان شکلگیری، گسترش و بالندگی اندیشه روشنگری را بیان و البته با نگاهی انتقادی مسائل دیروز و امروز آن را نیز بررسی کند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
جواد لگزیان: در تاختوتاز امواج تاریکی و خرافه در سپیدهدم دیگری از تاریخ پرتوهای درخشان خوشید روشنگری تابیدن گرفت و نوید دنیایی نو سرشار از آزادی، برابری و مدارا برای همگان را طنینافکن کرد. لوسین گلدمن، فیلسوف، جامعهشناس و نظریهپرداز فرانسوی، در کتاب «فلسفه روشنگری: بورژوازی مسیحی و روشنگری» میکوشد با بحثهایی جذاب و منطقی داستان شکلگیری، گسترش و بالندگی اندیشه روشنگری را بیان و البته با نگاهی انتقادی مسائل دیروز و امروز آن را نیز بررسی کند. کتاب با جُستارى درباره روشنگرى و فرهنگ از شیوا کاویانی و شرحی مختصر از زندگی لوسین گلدمن آغاز میشود. سپس در بخش اصلی کتاب به ترتیب فصلهای ساخت روشنگرى، روشنگرى و باور مسیحی و روشنگرى و مسائل جامعه نو را خواهیم خواند. در پایان کتاب هم فرهنگنامه خُرد از شیوا کاویانى آمده است که همه واژگان کلیدی کتاب را توضیح داده و راهنمای خوبی برای درک کتاب است. از نگاه گلدمن در گستره تاریخ اجتماعى، روشنگرى یک مرحله مهم تاریخى در رشد اندیشه بورژوازى غرب است که در کل یک بخش اساسى و منحصربهفرد تاریخ فکرى انسان را تشکیل میدهد و به منظور فهم اندیشههاى اساسى روشنگرى، باید با تحلیل فعالیتى آغاز کرد که براى بورژوازى بسیار مهم مینمود و بیشترین تأثیر را در تکامل اجتماعى و خردورزى داشت؛ و این فعالیت، رشد اقتصاد و بیش از همه بنیادیترین عنصر آن، مبادله بود. به عقیده گلدمن رشد اقتصاد بازار که مقارن سده سیزدهم آغاز شد، ناگزیر بود شکل تفکر غربى را بهطور بالنده تغییر بدهد. این رشد درواقع بنیاد اجتماعى دو جهانبینى بزرگ بود که شاخص نگرش اروپایى است، که همچنان تا زمان پاسکال، کانت و حتى بعدها نیز حاکم بوده و در کنار بینشهاى دیالکتیک، رمانتیک و تراژیک تداوم یافته است. این دو جهانبینى همانا سنتهاى آروینى و خردمنشانهاند که روشنگرى فرانسه همنهاد آنهاست. اما چگونه ممکن است دیدگاههایى اینچنین متضاد، در نتیجه رشد بورژوازى پدید آمده باشد و چگونه اکثر نویسندگان روشنگرى سده هجدهم در فرانسه، توانستند به دور از مشکلى خاص، منشى میانه تندروى و محافظهکارى برگیرند؟ به باور گلدمن این دو فلسفه در یک مفهوم بنیادى با هم شریکاند و آن برخورد با شعور فردى، بهعنوان خاستگاه بنیادى علم و عمل است: خردمنشى ناب این خاستگاه را در تصوراتى فطرى مییابد که مستقل از تجربه وجود دارند. آروینگرایى ناب با طرد کامل مفهوم تصورات فطرى، این خاستگاه را همان دریافتهاى حسى میداند که کموبیش در تفکر آگاه «ماشین»وار سازمان یافتهاند. غالب اندیشمندان روشنگرى فرانسه موضع سومى، میانه خردمنشى و آورینگرایى اتخاذ کردند. آنان بهشدت دکارتستیز بودند و طبیعیات دکارت را (که «افسانه گردبادها» مینامیدند) به مسخره میگرفتند و بهترین نمونههاى فکرى خود را در نیوتن و لاک مییافتند و همراه لاک و تمام آروینگرایان، وجود معنا یا تصورات فطرى را انکار کرده و بر این مسئله پاى میفشردند که آگاهى فردى بیهیچ تردیدى مبتنى بر آروین است. بااینهمه، آنان در کل، به تفریح یا تلویح، به نقش فعال خرد حاصل از دریافت حسى اعتراف داشتند. دادههایى که در حافظه نگهدارى شده، در قالب اندیشه و علم سازمان یافته و با چیرگى خرد و همگامى احساس، عمل را براى فراهمساختن بیشترین رضایت و شادمانى فرد هدایت میکند... . با وجود تمام کشاکشهاى موجود میان این سه نظام فلسفى، بیهیچ تردیدى روشن است که ما در مقابل خود با سه شکل فردگرایى همانندى روبهرو هستیم که برترى موقتى هر یک از آنها، بیشتر در اثر شرایط عینى اجتماعى کشورهاى گوناگون در زمانهاى متفاوت تعیین میشود. در اینجا گلدمن تصریح میکند: گویى میان رشد اقتصاد بازار، که هر فردى در آن به منزله بنیاد خودمختار تصمیمها و اعمال خود رخ مینماید، با تکامل دیدگاههاى فلسفى مختلف درباره جهان، که همه آنها آگاهى فردى را خاستگاه بنیادى علم و عمل میانگارند، پیوندى تنگاتنگ وجود دارد. همینطور، از میان برخاستن همه مرجعیتهاى فرادست از آگاهى فردى، که سامانبخش تولید و توزیع است، با این دعوى همه نویسندگان روشنگرى پهلو میزند که خردِ فردى میبایست عالیترین داور شناخته شود و تابع هیچ قدرت برترى نباشد. در اندیشه گلدمن البته این مورد بههیچوجه یگانه مورد پیوند میان روشنگرى و بورژوازى نیست و همه مقولات اصلى اندیشه روشنگرى یک ساختار اساسى همگون با اقتصاد بازار دارند، که به نوبه خود بنیان اجتماعى تکامل بورژوازى را تشکیل میدهد. در اینجا گلدمن مهمترین آنها را فهرست میکند: پیمان: هرگونه عمل مبادله میبایست دستکم مشارکت دو طرف را در بر گیرد. برابرى: دادوستد برابرى هر یک از طرفین معامله را شرط اساسى پیمان تلقى میکند. هر اندازه هم که اختلاف طبقاتى یا ثروت زیاد باشد، چنانکه طرفین معامله را در بخشهاى دیگر زندگى اجتماعى از هم متمایز سازد، باز هم طرفین معامله در جریان دادوستد، بهعنوان فروشنده و خریدار برابرند؛ از اینرو، عمل مبادله در گوهر خود دموکراتیک است. همگانىکردن: در مرحله بعد، مبادله به مفهوم عمومیت هستى میبخشد. خریدار از بازار براى یافتن فروشنده استفاده میکند و بالعکس، اما این مسئله هیچ ربطى به منش شخصى طرف مقابل ندارد. در اصل اگر قراردادهاى مبادله به قدر کافى پیشرفته باشد، رفتار هر طرف در قبال یکدیگر، بر اساس قوانین کلى و یکسره مستقل از اینکه طرفین درواقع که هستند، تعیین میشود. از این روى، مقوله همگانى (که در هر فهرستى نهفته است که کالاها را با قیمت ثابت براى فروش به مصرفکننده عرضه میدارند) بهطور فزاینده، هم معلول و هم شرط مبادله کالا میشود. مدارا: چهارمین مقوله فکرى که هم محصول مبادله است و هم سبب رشد آن، همانا مقوله مداراست. درستى این ادعا چندان نیازى به توجیه ندارد. مبادله بر هیچیک از باورهاى آیینی و اخلاقى طرفین اعتنایى ندارد؛ همانسان که به دیگر کیفیتهاى عینى آن نیز بیتوجه است. این باورهاى ربطى به عمل مبادله ندارد و به حساب آوردن آنها در این مورد کاری بیهوده است. واقعیت تاریخى نیز بر این تحلیل صحه میگذارد که رشد مناسبات تجارى همواره در راستاى مخالف تعصب و جنگهاى آیینی فعال بوده است. آزادى: مبادله تنها میان دو طرف برابر و آزاد امکانپذیر است. هرگونه محدودیت بر آزادى اراده و عمل، خودبهخود امکان عمل مبادله را از میان میبرد. یک برده یا برده وابسته به زمین نمیتواند داراییهاى خود را به میل خودش بفروشد. از سوى دیگر، براى یک بازرگان تصورناپذیر است هر بار که اقدام به خریدوفروش میکند، ناچار از جستوجو درباره زندگى گذشته، منزلت اجتماعى و حقوق مشترى خود باشد. ... براى بازار قوانین خاصى بهعنوان قانون تجارت آزاد وضع شد و به اینسان، این آغازى بر آزادى شهرها بود؛ گرچه بیشتر وقتها این آزادى در نتیجه مبارزهای سخت و طولانى حاصل میشد. این گزاره به آزادى اشارت دارد: «هواى شهر بوى آزادى میدهد» و به این معنا بود که روى هم رفته، کسب حق شهروندى یک شهر، یا گاه اقامت طولانى کافى در محدوده آن، میتوانست تمام آثار بردگى پیشین را از میان بردارد. مالکیت: و سرانجام مبادله تنها زمانى میتواند صورت گیرد که دو طرف حق داشته باشند کالاى مبادلهای را انتقال دهند؛ یا به تعبیر دقیقتر، از حقوق نامحدود مالکیت طبق قانون مصرف و عدم مصرف برخوردار باشند.