|

بازخوانی تجربه حملات خارجی علیه زیرساخت‌های اقتصادی عراق و افغانستان که تا دهه‌ها زندگی مردمان عادی را متأثر کرد‌

جنگ علیه تولید

آنچه از ۹ اسفند در قالب حملات ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، صرفا یک درگیری نظامی معمول نیست، بلکه مصداقی روشن از تهاجمی نامشروع و خارج از چارچوب‌های پذیرفته‌شده بین‌المللی است؛ تهاجمی که نه بر پایه دفاع، بلکه بر مبنای برتری‌طلبی و تحمیل اراده به کشورها شکل گرفت.

جنگ علیه تولید

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

نوید خیرخواه

 

آنچه از ۹ اسفند در قالب حملات ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، صرفا یک درگیری نظامی معمول نیست، بلکه مصداقی روشن از تهاجمی نامشروع و خارج از چارچوب‌های پذیرفته‌شده بین‌المللی است؛ تهاجمی که نه بر پایه دفاع، بلکه بر مبنای برتری‌طلبی و تحمیل اراده به کشورها شکل گرفت. این حملات با هدف قراردادن زیرساخت‌هایی که مستقیما با زندگی غیرنظامیان در ارتباط هستند، بار دیگر نشان داد که در منطق این دو بازیگر، مرزی میان اهداف نظامی و معیشت مردم وجود ندارد و ارتکاب به جنایت جنگی با حمله به زیرساخت‌های حیاتی یک کشور، الگویی کهنه در شیوه جنگی اسرائیل و آمریکاست. مرور جنگ عراق و افغانستان به‌خوبی نشان می‌دهد که نیروی مهاجم خارجی با هدف قراردادن اقتصاد این کشورها، چگونه زندگی روزمره مردمان عادی را تا دهه‌ها تحت تأثیر قرار داد. الگویی که در آن، تخریب زیرساخت‌ها به‌عنوان ابزاری برای فشار بلندمدت به کار گرفته می‌شود؛ حتی اگر هزینه آن، آسیب مستقیم به زندگی میلیون‌ها غیرنظامی باشد.

 عراق و فروپاشی زیرساخت برای دهه‌ها

حمله سال ۲۰۰۳ ایالات متحده به عراق، به سرعت به تخریب گسترده زیرساخت‌هایی انجامید که ستون‌های اقتصاد این کشور را شکل می‌دادند. آنچه در روزهای ابتدایی جنگ با بمباران‌های گسترده آغاز شد، در سال‌های بعد با ناامنی، خرابکاری و فروپاشی نظم اداری تکمیل شد.

در حوزه انرژی، ظرفیت تولید برق عراق که پیش از جنگ در محدوده چهار هزار و ۵۰۰ تا پنج هزار مگاوات قرار داشت، در مقاطعی به کمتر از دو هزار و ۵۰۰ مگاوات سقوط کرد. این افت شدید، به معنای خاموشی‌های طولانی‌مدت در شهرهای بزرگ بود. در بغداد و بصره، برق در برخی دوره‌ها تنها چهار تا شش ساعت در شبانه‌روز در دسترس بود. بازسازی این شبکه، با وجود هزینه‌های سنگین، سال‌ها به طول انجامید و حتی تا بیش از یک دهه بعد نیز به سطح پایدار نرسید. در بخش نفت که ستون اصلی اقتصاد عراق محسوب می‌شود، وضعیت به همان اندازه نامساعد بود. تولید نفت این کشور که پیش از جنگ در حدود ۲.۵ تا ۲.۸ میلیون بشکه در روز بود، در ماه‌های ابتدایی پس از حمله به کمتر از یک میلیون بشکه رسید. پالایشگاه‌ها، خطوط لوله و پایانه‌های صادراتی، یا مستقیما هدف حمله قرار گرفتند یا در ادامه دچار خرابکاری شدند. بازگرداندن تولید به سطح پیشین، نیازمند سرمایه‌گذاری‌هایی در مقیاس ده‌ها میلیارد دلار بود و چندین سال زمان برد. اما شاید عمیق‌ترین ضربه، در بخش صنعت وارد شد. پیش از جنگ، بیش از ۱۹۰ کارخانه بزرگ دولتی در حوزه‌هایی مانند فولاد، سیمان، پتروشیمی و نساجی فعال بودند. در سال‌های پس از حمله، بخش قابل توجهی از این واحدها یا به‌طور کامل تخریب شدند یا به دلیل نبود برق، مواد اولیه و امنیت، از مدار خارج شدند. نتیجه، از دست رفتن ده‌ها هزار شغل صنعتی و کاهش شدید سهم صنعت در تولید ناخالص داخلی بود.

در کنار این موارد، زیرساخت‌های شهری نیز به شدت آسیب دیدند. شبکه آب و فاضلاب در بسیاری از مناطق دچار اختلال شد و برآوردها نشان می‌دهد در سال‌های ابتدایی پس از جنگ، حدود ۴۰ درصد جمعیت شهری به آب آشامیدنی پایدار دسترسی نداشتند. هزاران کیلومتر جاده و پل نیز تخریب یا غیرقابل استفاده شد. مجموع هزینه بازسازی زیرساخت‌های عراق در برآوردهای مختلف، بین ۸۰ تا بیش از صد میلیارد دلار تخمین زده شده است.

افغانستان و جنگی که اجازه شکل‌گیری اقتصاد را نداد

افغانستان در زمان ورود نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۰۱، پیشاپیش از دهه‌ها جنگ آسیب دیده بود. با این حال، حضور نظامی و درگیری‌های ادامه‌دار، مانع از آن شد که حتی زیرساخت‌های محدود باقی‌مانده نیز بازسازی شوند. در ابتدای دهه ۲۰۰۰، ظرفیت تولید برق افغانستان کمتر از ۵۰۰ مگاوات بود. جنگ و ناامنی باعث شد توسعه همین ظرفیت محدود نیز با اختلال مواجه شود. در نتیجه، تا سال‌ها بیش از ۷۰ درصد برق مصرفی این کشور از خارج تأمین می‌شد. این وابستگی، به معنای آن بود که افغانستان عملا امکان توسعه صنعتی مستقل را از دست داده است. در بخش صنعت، وضعیت حتی شکننده‌تر بود. کارخانه‌هایی که در دهه‌های گذشته در حوزه‌هایی مانند نساجی و سیمان ایجاد شده بودند، یا در جنگ‌ها تخریب شدند یا به دلیل نبود سرمایه و زیرساخت، عملا تعطیل ماندند. نمونه‌هایی مانند کارخانه‌های نساجی گلبهار و بگرامی‌ که زمانی هزاران نفر را به کار گرفته بودند، به نمادهایی از یک ظرفیت ازدست‌رفته تبدیل شدند. اقتصاد افغانستان در این شرایط، به شدت به کمک‌های خارجی وابسته شد. در برخی سال‌ها، حجم این کمک‌ها به بیش از ۴۰ درصد تولید ناخالص داخلی رسید. این وابستگی‌ نه‌تنها مانع از شکل‌گیری یک اقتصاد پایدار شد، بلکه ساختار اقتصادی کشور را نیز به شدت مختل کرد. در حوزه اشتغال نیز پیامدها درخور توجه بود. نبود زیرساخت و سرمایه‌گذاری‌ باعث شد فرصت‌های شغلی پایدار شکل نگیرد و بخش بزرگی از نیروی کار در فعالیت‌های غیررسمی یا کم‌بازده مشغول شود. نتیجه، اقتصادی بود که حتی در دوره‌های ثبات نسبی نیز توان رشد قابل توجهی نداشت.

 الگوی مشترک؛ جنگ علیه تولید

مقایسه تجربه عراق و افغانستان، یک الگوی مشترک را آشکار می‌کند. در هر دو مورد، آنچه در ظاهر به‌عنوان عملیات نظامی آغاز شد، در عمل به تخریب زیرساخت‌هایی انجامید که پایه‌های تولید و خدمات را تشکیل می‌دادند. این تخریب نه‌تنها در کوتاه‌مدت باعث افت تولید و افزایش بیکاری شد، بلکه در بلندمدت نیز مسیر توسعه را مختل کرد. نکته مهم این است که بازسازی زیرساخت‌ها، صرفا به منابع مالی نیاز ندارد؛ زمان، ثبات سیاسی، امنیت و اعتماد سرمایه‌گذاران نیز از عوامل تعیین‌کننده هستند. در غیاب این عوامل، حتی تزریق ده‌ها میلیارد دلار نیز نمی‌تواند به سرعت اقتصاد را احیا کند. آنچه امروز در ایران در حال رخ‌دادن است، اگرچه از نظر مقیاس و شرایط با عراق و افغانستان متفاوت است، اما نشانه‌هایی از همان مسیر جنایتکارانه را در خود دارد. هدف قراردادن صنایع کلیدی و زیرساخت‌های انرژی، دقیقا همان نقطه‌ای است که می‌تواند یک اقتصاد را وارد چرخه فرسایشی کند. برآوردهای فعلی نشان می‌دهد که تنها در بخش فولاد و انرژی، هزینه بازسازی به چند میلیارد دلار می‌رسد. اما تجربه نشان داده که هزینه واقعی، فراتر از این اعداد است؛ کاهش تولید، افت سرمایه‌گذاری، افزایش بیکاری و فشار بر معیشت، پیامدهایی هستند که در محاسبات اولیه دیده نمی‌شوند، اما در عمل، بار اصلی جنگ را بر دوش اقتصاد می‌گذارند. ایالات متحده و اسرائیل در تجربه‌های پیشین نشان داده‌اند ‌هدف قراردادن زیرساخت‌ها، بخشی از راهبرد ناجوانمردانه آنان است. راهبردی که نه برای پیروزی سریع، بلکه برای تضعیف تدریجی طراحی شده است. در چنین شرایطی، آنچه اهمیت پیدا می‌کند، تنها بازسازی فیزیکی نیست، بلکه جلوگیری از ورود اقتصاد به چرخه‌ای است که خروج از آن‌ سال‌ها زمان و منابع می‌طلبد. جنگ‌ها ممکن است در میدان نبرد آغاز شوند، اما سرنوشت آنها در کارخانه‌ها، نیروگاه‌ها و سفره‌های مردم تعیین می‌شود. تجربه عراق و افغانستان نشان می‌دهد وقتی این بخش‌ها هدف قرار می‌گیرند، پایان جنگ لزوما به معنای پایان بحران نیست.

 ضربه به قلب فولاد ایران

آمریکا و اسرائیل در جنگ 40روزه با ایران دوباره به سراغ کهن‌الگوهای جنگی خود رفته و ‌ زیرساخت‌های اقتصادی و غیرنظامی کشور را نشانه گرفتند. در جنگ 40روزه بخش قابل توجهی از ظرفیت تولید و صادرات فولاد و پتروشیمی ایران مورد تهاجم قرار گرفت. در فولاد مبارکه، بخش‌هایی از خطوط تولید تختال و نورد گرم دچار آسیب جدی شده و برخی کوره‌ها از مدار خارج شده‌اند.

 هزینه بازسازی؛ فشار پنهان جنگ

اما شاید مهم‌تر از کاهش تولید، هزینه بازسازی باشد. برآورد ارزش جایگزینی فولاد مبارکه در شرایط فعلی حدود ۱۷ میلیارد دلار است. اگر تنها ۲۰ درصد از زیرساخت‌های کلیدی این مجموعه نیاز به بازسازی داشته باشد، رقمی در حدود سه تا چهار میلیارد دلار باید صرف احیای آن شود. در مورد فولاد خوزستان نیز با در نظر گرفتن ارزش جایگزینی حدود پنج تا شش میلیارد دلار، هزینه بازسازی می‌تواند به بیش از یک میلیارد دلار برسد. این یعنی تنها در دو مجتمع، اقتصاد ایران با هزینه‌ای در حدود پنج میلیارد دلار برای بازگشت به وضعیت پیش از حمله مواجه است. این اعداد وقتی معنا پیدا می‌کنند که بدانیم چنین سرمایه‌گذاری‌هایی در شرایط عادی نیز به سادگی قابل تأمین نیستند، چه برسد به زمانی که کشور درگیر تنش‌ نظامی و محدودیت‌های خارجی است. به بیان دیگر، هدف قراردادن این زیرساخت‌ها تنها تخریب فیزیکی نیست، بلکه ایجاد یک گلوگاه مالی برای بازسازی نیز هست.

 شوک به اشتغال و زنجیره تولید و انرژی

در کنار هزینه‌های مستقیم، اثرات اشتغال نیز قابل توجه است. فولاد مبارکه به تنهایی حدود 30 هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم را پشتیبانی می‌کند و فولاد خوزستان نیز نزدیک به ۲۰ هزار فرصت شغلی در زنجیره خود دارد. هرگونه اختلال در این دو مجموعه، به معنای انتقال شوک به بازار کار است؛ شوکی که می‌تواند خود را در قالب کاهش درآمد خانوارها و افت مصرف نشان دهد و در نهایت به رکود گسترده‌تر منجر شود.

نکته مهم اینجاست که این حملات را نمی‌توان صرفا در چارچوب یک عملیات نظامی تحلیل کرد. انتخاب اهداف نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی صورت‌گرفته، به‌طور مشخص بر تضعیف بنیان‌های اقتصادی متمرکز بوده است. حمله به صنایع فولادی، در کنار آسیب به برخی نیروگاه‌های برق، به معنای هدف قراردادن دو رکن اصلی تولید است؛ انرژی و ماده اولیه.

در مورد نیروگاه‌ها نیز برآوردها از آسیب به چند واحد تولید برق در مقیاس حدود هزار مگاوات حکایت دارد. اگر متوسط هزینه احداث هر مگاوات نیروگاه را حدود یک میلیون دلار در نظر بگیریم، بازسازی این بخش به تنهایی نیازمند سرمایه‌ای در حدود یک میلیارد دلار خواهد بود. علاوه بر این، کاهش تولید برق، خود به عاملی برای افت تولید صنعتی در سایر بخش‌ها تبدیل می‌شود و یک چرخه معیوب ایجاد می‌کند.

برای درک بهتر این مسیر، کافی است به تجربه کشورهایی نگاه کنیم که پیش از این، هدف چنین حملاتی قرار گرفته‌اند. عراق پس از حمله ۲۰۰۳ و افغانستان پس از ۲۰۰۱، نمونه‌هایی هستند که نشان می‌دهند تخریب زیرساخت‌ها چگونه می‌تواند اقتصاد یک کشور را متأثر کند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.