|

تاماهاوک چطور قاتل کودکان میناب شد؟

تاماهاوک نام تبر سنتی بومیان آمریکای جنوبی است که ما آنها را با نام سرخ‌پوستان می‌شناسیم. زمانی که اروپایی‌ها با سلاح‌های گرم، کشتی‌ها و اسب‌هایشان به قاره جدید رسیدند و شروع به شکار، کشتن و قتل‌عام سرخ‌پوستان کردند، تاماهاوک یکی از معدود ابزارهای دفاعی بومیان در برابر متجاوزان بود.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

علی مرسلی:  تاماهاوک نام تبر سنتی بومیان آمریکای جنوبی است که ما آنها را با نام سرخ‌پوستان می‌شناسیم. زمانی که اروپایی‌ها با سلاح‌های گرم، کشتی‌ها و اسب‌هایشان به قاره جدید رسیدند و شروع به شکار، کشتن و قتل‌عام سرخ‌پوستان کردند، تاماهاوک یکی از معدود ابزارهای دفاعی بومیان در برابر متجاوزان بود.

امروز اما واژه تاماهاوک برای ما ایرانی‌ها بسیار آشناست. نکته تلخ روزگار اینجاست که آمریکایی‌ها نام این سلاح قربانی‌های سابق‌شان را روی موشک کروزی گذاشته‌اند که اهدافی دوردست از کشورشان را هدف گرفته است و قربانی می‌کند. اما بخش تراژیک ماجرا برای ما این است که بر اساس گزارش برخی رسانه‌های آمریکایی، احتمالا تاماهاوک همان سلاح مرگباری است که مدرسه میناب را هدف قرار داد و تعداد زیادی از دانش‌آموزان را در جنایتی هولناک به خاک و خون کشید.

خوان گینس د سپولودا، انسان‌گرای اسپانیایی، در توجیه قتل‌عام بومیان آمریکای جنوبی توسط هم‌وطنانش می‌نویسد: «هنر شکاری وجود دارد که استفاده از آن نه‌تنها علیه حیوانات، بلکه علیه انسان‌هایی مناسب است که با اینکه برای اطاعت زاده شده‌اند، از بندگی  سر باز می‌زنند».

به این ترتیب و با این دکترین، غربی‌ها اجازه دارند سرخ‌پوستان نامتمدن را قتل‌عام کنند، زمین‌هایشان را تصاحب کنند و‌ آنها را وادار به زندگی به سبک غربی کنند. این بومیان چون از نظر غربی‌ها وحشی، همنوع‌خوار و نامتمدن هستند، «هومونکول» یا انسان تقلیل‌یافته و مستحق نابودی هستند.

اما این ایده کشتن انسان‌های به‌اصطلاح نامتمدن، در فلسفه غرب قدمتی به اندازه خود غرب دارد. ارسطو معتقد است: «بسیار عادلانه و مطابق قانون طبیعت است که ملت‌های نامتمدن تحت حاکمیت ملت‌های متمدن قرار بگیرند تا با بهره‌گیری از فضایل و حکمت قوانین آنها، از توحش فاصله بگیرند».

فرانسیس بیکن این نظریه را مدون‌تر می‌کند و می‌نویسد: «ملت‌هایی به ‌‌اسم وجود دارند که ملت حقیقی نیستند، بلکه فقط جمعیت‌ها و انبوهی از مردم‌اند؛ ملت‌هایی که از سوی قانون طبیعت، قانون‌شکن و مطرودند. سرکوب چنین مردمی به نفع همه ملت‌هاست». با فاصله‌ای کوتاه از فاجعه مدرسه میناب، دونالد ترامپ، چهل‌وهفتمین رئیس‌جمهور آمریکا، در چند پیام و سخنرانی، نظام ایران را شرور، وحشی، بیمار و... خطاب می‌کند.

اما پاپ، رهبر کاتولیک‌های جهان، موافق دیدگاه‌های ترامپ نیست. همان‌طور که کشیش و اسقف مسیحی، بارتلمه لاس کاساس، انسان‌شناس دیگر اسپانیایی، در مخالفت صریح با سپولودا می‌نویسد: «غیرانسان کسی است که انسان‌های دیگر را از انسانیت طرد می‌کند». او آشکارا آنچه را دنیای غرب در حق بومیان قاره جدید روا می‌دارد، جنایت و در تضاد با تعالیم مسیح می‌داند. پاپ آمریکایی هم این روزها آنچه را ترامپ می‌گوید و انجام می‌دهد، در تضاد با تعالیم مسیح می‌بیند.

ما ایرانی‌ها بعد از دهه‌ها تلاش برای ورود به جهان معاصر، دو انقلاب در دو قرن اخیر و این همه آلودگی به ظواهر مدرنیته غربی، احتمالا خود را مستحق این نمی‌دانیم که در سال ۲۰۲۶ بدانیم تاماهاوک چیست، جنازه کودکان‌مان را از زیر آوار بیرون بیاوریم و این‌گونه قانون‌شکن یا مطرود تلقی شویم.

جامعه‌شناسان و فیلسوفان ما حق دارند تمام مسیری را که به این سرنوشت تلخ منجر شده،‌ آسیب‌شناسی کنند. اما حقیقت تلخی در پس این سرنوشت وجود دارد؛ این حقیقت به سرشت نگاه غرب یا حداقل صاحبان قدرت در غرب به ما بازمی‌گردد؛ به آنچه ما نیستیم یا به هر دلیلی نتوانسته‌ایم باشیم؛ نگاهی که از ارسطو تا فرانسیس بیکن و از سپولودا تا دونالد ترامپ امتداد دارد و در نهایت به تقلیل جایگاه ما به «شکار» در دنیای شکار و شکارچی می‌انجامد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.