|

نقش اخلاقی دانشمندان در قبال جنگ و بازسازی

تجاوزهای نظامی دشمن آمریکایی-صهیونی به ایران در سال ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵ بازخوانی نقش اخلاقی دانشمندان را در شرایط جنگی ضروری کرد. حملات فراتر از تأسیسات نظامی و هسته‌ای، مراکز علمی و دانشگاهی ایران را نیز در بر گرفته است. دانشگاه‌های مهم ایران مورد حمله قرار گرفته‌اند. ترور دانشمندان ایران‌ و بمباران مهم‌ترین پژوهشگاه‌ها یک اقدام تصادفی نبود، بلکه به نظر می‌رسد تلاشی عمدی برای بی‌آینده‌کردن ایران بود. تعهد اخلاقی دانشمندان ایران در این شرایط چیست؟ تداوم فعالیت‌های علمی به ‌عنوان شکلی از تاب‌آوری در برابر تلاش برای تضعیف بنیان علمی کشور تعریف می‌شود.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

تجاوزهای نظامی دشمن آمریکایی-صهیونی به ایران در سال ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵ بازخوانی نقش اخلاقی دانشمندان را در شرایط جنگی ضروری کرد. حملات فراتر از تأسیسات نظامی و هسته‌ای، مراکز علمی و دانشگاهی ایران را نیز در بر گرفته است. دانشگاه‌های مهم ایران مورد حمله قرار گرفته‌اند. ترور دانشمندان ایران‌ و بمباران مهم‌ترین پژوهشگاه‌ها یک اقدام تصادفی نبود، بلکه به نظر می‌رسد تلاشی عمدی برای بی‌آینده‌کردن ایران بود. تعهد اخلاقی دانشمندان ایران در این شرایط چیست؟ تداوم فعالیت‌های علمی به ‌عنوان شکلی از تاب‌آوری در برابر تلاش برای تضعیف بنیان علمی کشور تعریف می‌شود.

ولی تلفات سنگین غیرنظامیان در جنگ اخیر از‌جمله موشک‌باران مدرسه شجره طیبه میناب که موجب شهادت ۱۶۸ دانش‌آموز شد و استفاده آمریکا از آخرین فناوری‌های روز -موشک‌های تاماهاوک که از بحرین به سمت میناب شلیک شدند- پرسشی جدی برانگیخت:‌ «آیا توسعه علم و فناوری در خدمت اهداف جنایتکاران، قانونی و اخلاقی است؟». آیا دانشمندان -آمریکایی و مهاجران از تمام دنیا- که در پروژه‌های توسعه فناوری نظامی در آمریکا و اسرائیل در دهه‌های اخیر همکاری داشته‌اند، مسئولیت «مستقیم یا غیر‌مستقیم» در وقوع این نوع جنایت دارند؟

تخریب گسترده زیرساخت‌های آموزشی و دانشگاهی، مانند انستیتو پاستور ایران نیز دانشمندان را با این پرسش اخلاقی روبه‌رو می‌کند: «دستاوردهای فناورانه برای محروم‌کردن انسان‌ها از سلامت و آسایش از سوی جنایتکاران ساخته شده‌اند؟».

انیشتین، دانشمند بزرگ آلمانی سده بیستم، پس از ساخت بمب اتمی بر این باور بود که «دانشمندان نمی‌توانند خود را از پیامدهای اخلاقی کارشان کنار بکشند و باید مسئولیت استفاده از دانش خود را بپذیرند». رابرت اوپنهایمر -مدیر علمی پروژه منهتن برای توسعه بمب اتمی- پس از بمباران هیروشیما و ناگازاکی در ۱۹۴۵دچار عذاب وجدان شد و به نقش دانشمند در کنترل تسلیحات هسته‌ای تأکید داشت.

ورنر هایزنبرگ، فیزیک‌دان بزرگ آلمانی، در دوران آلمان نازی و در زمان جنگ کشور را ترک نکرد و به‌ دلیل حفظ علم آلمان و وفاداری به میهن در آن کشور باقی ماند. هایزنبرگ، یکی از بنیان‌گذاران مکانیک کوانتوم، در سال ۱۹۳۳ برنده جایزه نوبل شد. زمانی که نازی‌ها به قدرت رسیدند، او می‌توانست مهاجرت کند -همان‌طور که انیشتین مهاجرت کرد- اما او تصمیم به ماندن گرفت. او خود را وارث فیزیک آلمان می‌دانست و فکر می‌کرد فقط با ماندن، می‌تواند از نابودی این میراث از طرف رژیم نازی جلوگیری کند. هایزنبرگ مانند بسیاری از دانشگاهیان آلمان تلاش کرد در انزوای علمی، علم را مستقل از رژیم حاکم پیش ببرد. او ریاست پروژه هسته‌ای آلمان -باشگاه اورانیوم- را بر‌عهده داشت. اگرچه این پروژه به بمب اتم دست نیافت‌ و با وجود نفرت نازی‌ها از فیزیک مدرن -که آن را «فیزیک یهودی» می‌نامیدند- هایزنبرگ سعی کرد با رژیم کنار بیاید.

از دیگر سو، انیشتین که یهودی بود، مدت‌ها قبل از به قدرت رسیدن هیتلر، آلمان را ترک کرد و هرگز بازنگشت. او بعدها به‌شدت از نقشی که نامه‌اش به روزولت داشت -که منجر به پروژه منهتن شد- ابراز پشیمانی کرد. انیشتین هرگز کسانی را که در آلمان ماندند، نبخشید.

برخی از مورخان می‌گویند اگر همه دانشمندان بزرگ آلمان مانند هایزنبرگ و پلانک نیز مهاجرت می‌کردند، علم آلمان به‌کلی نابود می‌شد و احتمالا افراد فرصت‌طلب‌تری جای آنها را می‌گرفتند. علاوه‌بر‌این، برخی مدارک نشان می‌دهد هایزنبرگ شاید آگاهانه روند ساخت بمب را کُند کرده است. بی‌تردید ورنر هایزنبرگ بود که نقش اصلی و مستقیم را در بازسازی علمی و فرهنگی آلمان پس از جنگ ایفا کرد. انیشتین در تبعید بود و اوپنهایمر کاملا به ساختار علمی آمریکا تعلق داشت و نقشی در بازسازی آلمان نداشت. هایزنبرگ نه‌تنها ماند، بلکه به‌عمد در «بازسازی حیات فکری و علمی» آلمان پس از جنگ مشارکت کرد. هایزنبرگ فرصت مهاجرت به آمریکا را داشت، اما آن را رد کرد. در نامه‌ای به همسرش در ژانویه ۱۹۴۶، منطق خود را این‌گونه توضیح داد: «برای من کاملا روشن است که در دهه‌های آینده، آمریکا مرکز حیات علمی خواهد بود... . دقیقا به‌همین‌دلیل به من در آنجا به آن اندازه نیاز نیست. فیزیک‌دان‌های عالی و شایسته زیادی آنجا هستند. اما اینجا -آلمان-، بسیار مهم است که حیات فکری دوباره بتواند زنده شود». او این تصمیم را «تسلیم‌ناپذیری» خواند و می‌خواست پس از فاجعه نازیسم، در بازسازی کشورش نقش داشته باشد. در بازسازی، انستیتوها هایزنبرگ بی‌درنگ نقش مهمی ایفا کرد و مؤسسه فیزیک ماکس پلانک را بازسازی و رهبری کرد که به یک قطب قدرتمند علمی تبدیل شد. مؤسسه فیزیک ماکس پلانک یکی از قدیمی‌ترین مؤسسات علمی جهان است و مدیر بنیان‌گذار این مؤسسه در سال ۱۹۱۷ آلبرت انیشتین بود. از سال ۱۹۵۸، این مؤسسه در مونیخ مستقر شد و تا سال ۱۹۷۰ از سوی ورنر هایزنبرگ مدیریت می‌شد. هدف پژوهشگران در این مؤسسه گسترش مرزهای دانش فیزیک است. هدف اصلی هایزنبرگ، احیای سنت علمی آلمان بود. او معتقد بود اگر دانشمندان بزرگ آلمان همگی مهاجرت کنند، علم آلمان به‌کلی نابود می‌شود و افراد فرصت‌طلب جای آنها را می‌گیرند. ماندن او به این معنا بود که ساختار علمی آلمان می‌تواند روی پای خود بایستد و نسل جدیدی از دانشمندان را تربیت کند. حضور او در گوتینگن، این شهر را به «مهد بازآفرینی فیزیک آلمان» تبدیل کرد.

انیشتین نه‌تنها در بازسازی عملی آلمان نقشی نداشت، بلکه خود را از آن جدا کرد. او در ۱۹۳۳ و هم‌زمان با به قدرت رسیدن نازی‌ها، آلمان را ترک کرد و هرگز بازنگشت. او شهروندیِ سوئیس و سپس آمریکا را پذیرفت. البته او به‌ عنوان نماد «مسئولیت اخلاقی دانشمند» در سطح جهانی شناخته می‌شود، زندگی خود را وقف صلح‌طلبی و خلع سلاح هسته‌ای کرد. اوپنهایمر فیزیک را در اروپا از‌جمله در گوتینگن زیر نظر ماکس بورن آموخت، اما تمام دوران حرفه‌ای و نقش اجرائی خود را در آمریکا گذراند. او رهبری ساخت اولین بمب اتمی را بر‌عهده داشت. در‌حالی‌که هایزنبرگ تلاش ناموفقی برای ساخت بمب برای هیتلر داشت، اوپنهایمر بمبی ساخت که آلمان نازی را تهدید می‌کرد. این بحث پیچیده را امروز نیز می‌توان ادامه داد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.