سرگذشت منطقه ما؛ خاورمیانه (2)
یکی از مناظر متداول در خاورمیانه، قهوهخانه و در پارهای جاها چایخانه است که میتوان تقریبا در هر وقت روز افراد -معمولا فقط مردها- را در آنجا بر گرد میزی یافت که مشغول نوشیدن فنجانی قهوه یا استکانی چای یا کشیدن سیگار، خواندن روزنامه، بازیکردن تختهنرد یا شطرنج یا سرگرمی دیگری از این قبیل یا جستهوگریخته شنیدن صدا و موسیقی رادیو یا تماشای تلویزیونیاند که در گوشهای نصب است.
مقداد توانانیا-پژوهشگر خاورمیانه و علوم سیاسی: یکی از مناظر متداول در خاورمیانه، قهوهخانه و در پارهای جاها چایخانه است که میتوان تقریبا در هر وقت روز افراد -معمولا فقط مردها- را در آنجا بر گرد میزی یافت که مشغول نوشیدن فنجانی قهوه یا استکانی چای یا کشیدن سیگار، خواندن روزنامه، بازیکردن تختهنرد یا شطرنج یا سرگرمی دیگری از این قبیل یا جستهوگریخته شنیدن صدا و موسیقی رادیو یا تماشای تلویزیونیاند که در گوشهای نصب است.
مشتریان قهوهخانه خاورمیانه با اشخاصی که در فرنگ، بهویژه در شهرهای سواحل مدیترانه، در کافه مینشینند، بهظاهر فرق چندانی ندارند. اما اینها با اجدادشان که 50 سال پیش و از آن پیشتر با آنانی که صد سال پیش، همینجا مینشستند، بسی تفاوت کردهاند. این البته در مورد اروپایی کافهنشین نیز صادق است، ولی وضعیت آن دو ابدا یکسان نیست. تغییرهایی که در سر و وضع، پوشاک، رفتار و کردار فرنگیها در این مدت روی داده است، کموبیش یکسره ریشه اروپایی دارد. این تغییرات، با استثنائاتی اندک، همه از درون جامعه برخاسته و حتی استثنائات سالهای اخیر نیز سوغاتی جامعه آمریکاست که بسیار وابسته به اروپاست.
ولی تغییرات در خاورمیانه اکثرا از خارج، از جوامع و فرهنگهایی عمیقا بیگانه از سنن بومی مردم منطقه، سرچشمه گرفته است. مرد مشتری قهوهخانه، نشسته بر صندلی، پشت میز، سرگرم خواندن روزنامه، تبلور تغییراتی است که زندگی او و پدرانش را دگرگون کرده است؛ ریخت و قیافه، کار و پیشه، طرز لباسپوشیدنش، آنچه هست، نماد دگرگونیهای شگرف و تغییریافته برآمده از مغربزمین در عصر نوین خاورمیانه است.
نخستین و مشهودتر از همه تغییر پوشاکی است که بر تن دارد. این ممکن است هنوز همان جامه سنتی باشد، ولی سر و وضع قدیمی کمتر و کمتر در شهرها به چشم میخورد. احتمال قوی دارد که لباس سبک غربی، با پیراهن و شلوار یا این روزها تیشرت و جین، پوشیده باشد. لباس البته بیاندازه مهم است، نهتنها برای جلوگیری از سردی و رطوبت هوا و رعایت نزاکت، بلکه همچنین -و بهویژه در این قسمت جهان- برای احراز هویت، برای تسجیل اصل و نسب شخص و ابراز شخصیت در میان همگنان. در همان اوان، هفت سده پیش از میلاد مسیح(ع)، در کتاب صفنیای نبی (1:8) آمده که: «در روز قربانی ... همه آنان که لباس بیگانه میپوشند، عقوبت خواهم رسانید». در نوشتارهای یهودی و بعدا اسلامی، از اهل ایمان خواسته شده به شکل کافران لباس نپوشند و تنپوش خاص خود را حفظ کنند. «جامه کفار به تن نکنید مبادا همچون آنان شوید» دستوری مشهور است. طبق حدیث دیگری «هر که بکوشد شبیه مردمان دیگر شود، یکی از آنان میشود». تا همین اواخر و در برخی نقاط حتی امروزه، هر گروه قومی، هر فرقه مذهبی، هر طایفه، هر منطقه و بعضی اوقات حتی هر حرفه، لباس مشخصی داشت.
بعید نیست که مرد قهوهخانهنشین هنوز نوعی کلاه، شاید کلاه نمدی یا شاید چیزی سنتیتر بر سر داشته باشد؛ البته نه در ترکیه. در ترکیه هرکس سری به گورستانهای دوران عثمانی بزند، میبیند که بر سنگ بسیاری از قبرها نقشی از پوشش سر متوفی به هنگام زندگی حک شده است. اگر قاضی بوده، تصویری از کلاه قاضیان و اگر ینیچری بوده، پوشش سر ویژه این گروه به شکل آستین چینخورده بر سر گورش مشاهده میشود. همینطور سایر مشاغل، کلاه ویژه پیشه شخص در زمان حیات بهعنوان نماد نشاندهنده حرفه او، بر سنگ قبرش منقوش است. وجه تمایزی چنین مهم که حتی در گور هم دست از سر آدم برنمیدارد، مسلما در طول عمر واجد اهمیت فراوان است. عبارت «شاپکا گیمک» (کلاه بر سر گذاشتن) در ترکی تا همین اواخر معنای ناروزدن داشت و مفهوم خیانت، ارتداد و پیوستن به صف مخالفان از آن مستفاد میشد. امروزه پوشش سر ترکها بیشتر کلاه کپی است و اصطلاح بالا دیگر رایج نیست و معنیاش را از دست داده است. استعمال کلاه فرنگی در ممالک عرب هنوز نادر و در ایران هنوز نادرتر است. مراحل تجددگرایی خاورمیانه را به تعبیری میتوان از روی رنگ لباسها و بهویژه کلاه مردم برآورد کرد.
تغییر لباس هم مانند اکثر وجوه تمدن، ابتدا از ارتش آغاز شد. یونیفرم نظامی در نظر اصلاحطلبان افسونی خاص داشت. شکستهای پیدرپی سپاهیان مسلمان از دشمنان کافر در میدان جنگ، فرمانروایان کشورهای اسلامی را خواهناخواه بر آن داشت تا نهفقط جنگافزار، بلکه سازمان و تجهیزات خصم و ازجمله لباس متحدالشکل فرنگیمآب را برای نفرات خود برگزینند.