ترومایی که درونمان را تسخیر کرده
همین یکی، دو روز پیش بود که در جمع با هر صدای رعدوبرق میپرید. حتی گاهی هم شک میکرد. شب دو بار از خواب بیدار شده بود و پرسیده بود حمله شد؟ خودش به شوخی میگرفت اما در خلوت میدانست که خبری است. هنوز در حالوهوای انفجارها میگذراند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
همین یکی، دو روز پیش بود که در جمع با هر صدای رعدوبرق میپرید. حتی گاهی هم شک میکرد. شب دو بار از خواب بیدار شده بود و پرسیده بود حمله شد؟ خودش به شوخی میگرفت اما در خلوت میدانست که خبری است. هنوز در حالوهوای انفجارها میگذراند. حتی با اینکه ۱۵ روز بیشتر بود که میگذشت، اما انگار بدن در حالت آمادهباش بود. این بخشی از تجربه خیلی از ما در این روزهایی است که حتی نمیدانیم به آن پساجنگ میگویند یا آتشبس. شاید در ظاهر جنگ تمام شده، اما درون خیلیها غوغایی برپاست. از واکنشهای ناگهانی به صدا گرفته تا دشواری در تصمیمگیری، بیحسی یا حتی ناتوانی در احساس آرامش. به گزارش فرارو، متخصصان سلامت روان این واکنشها را نه نشانه اختلال، بلکه بخشی از تلاش طبیعی انسان برای تطبیق با وضعیتهای شدید روانی میدانند؛ تلاشی که گاه دیرتر از واقعیت بیرونی به نتیجه میرسد. بسل ون در کولک، روانپزشک هلندی، با عنوان «بدن تروما را نگه میدارد» این شرایط را توضیح میدهد که درواقع «تروما» فراتر از خاطره و تجربهای است که در بدن ذخیره میشود. پس حتی وقتی خطر رفع شده، بدن همچنان در همان الگوی «آمادهباش» باقی میماند، بنابراین واکنشهایی مثل تپش قلب، پریدن از جا با هر صدایی یا انقباض عضلات، بیشتر به تجربیات گذشته مربوطاند تا حال حاضر. گاهی هم ممکن است «ذهن مثل فیوز عمل کرده و برای کنترل جریان برق، سیستم حفاظتی خود را روشن میکند. حالا فرد ممکن است با بیحسی، کاهش تمرکز یا اختلال در درک زمان مواجه شود». جودیت هرمن، روانپزشک آمریکایی، «حس امنیت» را پایهایترین نیاز روانی انسان تعریف میکند؛ حسی که در مواقع بحران از بین میرود و بازسازی آن زمان خواهد برد. به همین دلیل است که حتی پس از پایان جنگ هم بسیاری تا مدتها احساس آرامش نمیکنند.