میهن گرانبهای ما
جنگ و صلح، دو روی اندیشه توسعه ایران است
هماکنون که در حال نوشتن این یادداشت هستم، یکم اردیبهشت است و روز سعدی؛ شاعری که درباره حکمرانی خردمندانه و تصمیمگیری زیرکانه برای ما میراثی از دانایی را به یادگار گذاشته است. در تاریخ بلند ایران، امروز یکی از آن روزهایی است که در فضای پرالتهاب سیاسی، پس از 40 روز جنگ نفسگیر و آخرین روز آتشبس، درحالیکه حریف هم نابکار و پردغل است، به حکمرانی خردمندانه و تصمیمسازی زیرکانه نیاز داریم.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
هماکنون که در حال نوشتن این یادداشت هستم، یکم اردیبهشت است و روز سعدی؛ شاعری که درباره حکمرانی خردمندانه و تصمیمگیری زیرکانه برای ما میراثی از دانایی را به یادگار گذاشته است. در تاریخ بلند ایران، امروز یکی از آن روزهایی است که در فضای پرالتهاب سیاسی، پس از 40 روز جنگ نفسگیر و آخرین روز آتشبس، درحالیکه حریف هم نابکار و پردغل است، به حکمرانی خردمندانه و تصمیمسازی زیرکانه نیاز داریم. مهمترین دلیلی که امروز به تصمیمهای خردمندانه نیاز داریم، چیزی فراتر از مدیریت تنش با آمریکای ترامپ و اسرائیل نتانیاهو است. این دو جنگافروز روسیاه خیلی زود نهفقط از صحنه سیاست جهانی که حتی از میان زندگان روی زمین هم حذف خواهند شد و پس از مرگشان کولهباری از بدنامی را برای آیندگان به یادگار خواهند گذاشت؛ و البته به شهادت تاریخ، زمین همچنان که هرگز از مردان و زنان نیکنام خالی نبوده، از مردان شرور هم خالی نبوده و فهرست سیاستپیشگان سیهرو به این دو نفر ختم نمیشود. مهمترین دلیلی که امروز حکمرانی ایران نیاز دارد تا در مسیر تصمیمهای خردمندانه و زیرکانه گام بگذارد، امری «فراحکمرانی» است و آن خود «ایران» است. حکومتی که در کشوری صاحب فرّ و شکوه تمدنی حکمرانی میکند باید در مواقع بحرانی -چه جنگ و چه صلح– نگاهی فراتر از حکمرانی خودش داشته باشد؛ زیرا فراسوی سیاستهای هر سامانه حکمرانی که برای پایداری خود در این جهان ناپایدار تلاش میکند، کوششها باید معطوف به امری متعالیتر باشد که «ایران» است. ایران در بنای تمدنی جهان بسان سنگی بزرگ و سترگ و درخشان و پرصلابت است. حفظ بقا و پایداری و کرامت و شکوه این سنگ، بهگونهای که خدشهای به آن وارد نشود، امری فراحکمرانی است و وظیفهای مهم که بر دوش هر سامانه حکمرانی حاکم بر ایران قرار داشته، دارد و خواهد داشت؛ بنابراین تصمیمها در هر برههای باید در راستای صیانت از این سنگ سترگ تمدنی باشد.
ایران بهمثابه زر طلا
ایران صرفا یک کشور با مرزهای جغرافیایی محدود امروزیاش نیست، بلکه در بلندای تاریخ انسان خردمند در سیاره زمین پدیدهای است بیمانند. ایران سرزمین مادر است و دورتادورش کشورهای نوبهپاخاستهای هستند که هر یک به بهانهای از پیکر مادر جدا شدهاند. این سرزمین به دلیل پیشنه تاریخی و فرهنگی استواری که دارد، مثال زر طلا است. به دیگر سخن ایران سکهای تاریخی و گرانبها در جهان است و حکمرانیاش باید در خدمت ارزشافزایی و اقتدارزایی این سکه پربها باشد. سکهای که اتمهای آن را مردمانش، جغرافیایش، تاریخش، تمدنش، فرهنگش، زبانش و داشتههایش ساختهاند. تلاش برای ایران باید بر این اصل استوار باشد که در این جهان پرآشوب که برخی قصد دارند به جان این سنگ تمدنی بیفتند و آن را با کلنگ تکهتکه کنند و از قیمت سکه ایران در بازار جهان بکاهند، از سه شاخص اصلی «منافع ملی، حقوق ملی، سیاست ملی» پاسداری شود. به زبان ساده، مسئله «ایران» است و حفظ ایران بهصورتی منسجم، پابرجا و شکوهمند. حال در راستای این تلاش در جعبه ابزار حکمرانی ابزارهایی وجود دارد که فراخور زمان و نیاز، از آن ابزارها استفاده میشود. «جنگ» و «صلح» هر دو در جعبهابزار حکمرانی از ابزارهای ضروریاند. تمام ابزارهای موجود در جعبه ابزار در خدمت کشور هستند و پابرجایی آن؛ بنابراین هیچیک از ابزارهای جعبهابزار به خودی خود نه قداست دارد و نه شوم است. جنگ و صلح هم از این قاعده مستثنا نیست. آنچه به جنگ و صلح معنا میدهد و آن را در یک دستگاه مختصات استاندارد میسنجد، مناسبات این دو با آن سه شاخص منافع ملی، حقوق ملی، سیاست ملی است.
جنگ غیرتمندانه
جنگ یکی از ابزارهای پراستفاده بشر در تاریخ است. در تمام دنیا گاهی اوقات جنگها غیرتمندانه بودهاند و گاهی نابخردانه. درباره ایران نیز چنین است. گاهی کشور درگیر جنگهای غیرتمندانه شده و مستقل از اینکه پیروز شده یا شکست خورده، از کیان کشور و منافع ملی و حقوق ملت دفاع شده است. زمانهایی هم بوده که خطای حکمرانی کشور را به جنگ نابخردانه کشانده و هزینهای بس سنگین برجای گذاشته است. مثال ملموس آن جنگ دوم ایران روس در دوره قاجار بود. حتی میتوان از جنگ چالدران هم نام برد که اگر ایران به هر ترفندی از وقوع آن پیشگیری میکرد، امروز نهتنها نقشه جغرافیایی کشور متفاوت و پهناورتر بود، حتی سیاست در خاورمیانه بهگونهای دیگر بود. در تاریخ ایران جنگهای غیرتمندانه کم نداریم؛ از نبرد برای بیرونراندن پرتغالیها از جنوب ایران و آزادسازی نیشابور از دست ازبکها به دست فرماندهان دلیری همچون اللهوردیخان و امامقلیخان تا جنگ هشتساله با عراق. درباره جنگ غیرتمندانه باید دو نکته را بدانیم؛ نخست اینکه جنگ غیرتمندانه در دنیای مدرن صرفا جنگ نظامی و جنگافزاری نیست. تمام تهدیدها هم صرفا تهدیدهای نظامی نیستند. خاستگاه تمام تهدیدها هم ریشههای خارجی ندارد. همچنین جنگ غیرتمندانه از لحظه آغاز درگیری نظامی آغاز نمیشود، بلکه سه مرحله دارد: پیشاجنگ، جنگ و پساجنگ. برای نمونه در جنگ نظامی، ارتشیان کشور در فاز پیشاجنگ، تمهیدات آفندی و پدافندی را میاندیشند و متناسب با آنچه ممکن است رخ دهد، خود را تجهیز میکنند. افزایش و حفظ برد موشکی و فناوریهای مبتنی بر «هدایت از راه دور» مانند پهپاد، شهپاد و زهپاد نمونهای از این تدابیر پیشاجنگ است. در جنگ جانانه میجنگند و در پساجنگ به فکر بازسازی و برطرفکردن نقاط ضعف دو مرحله پیش هستند. بنابراین آنچه ما از آن بهسادگی با نام جنگ یاد میکنیم، یک بازه زمانی پس و پیش از جنگ است و امری تخصصی. نکته دوم که نباید از آن غافل شد، اجتناب از ایدئولوژیککردن جنگ است. جنگ ابزاری است که گاهی بسیار مفید است و گاهی بسیار پرضرر. وقتی ابزاری را ایدئولوژیک میکنیم، در این دام گرفتار میشویم که میخواهیم تمام گرهها را با آن باز کنیم. این در حالی است که انبردست کار پیچگشتی را نمیکند و سیمچین جای آچار را نمیگیرد. در جهان مدرن هنر در تکابزاریبودن نیست، بلکه در تنوعبخشیدن به جعبه ابزار حکمرانی است. به گاه جنگ دلیرانه بجنگیم و به گاه صلح هوشمندانه صلح کنیم و در هر دو حالت در پی عزتمندی ایران باشیم.
صلح هوشمندانه
آنچنان که اشاره شد، گاهی جنگ غیرتمندانه ضرورت و ابزار حکمرانی است و گاهی صلح هوشمندانه. واژه هوشمندانه را به کار میبرم چون آنچنان که جنگ نابخردانه داریم، صلح نابخردانه هم داریم. در تاریخ ایران هر دو را داشتهایم. شاه سلطانحسین صفوی بر اثر بیتدبیری با مهاجمانی که به ایران تازیده بودند صلح کرد؛ صلحی بس شرمآور و در واقع تسلیم. در مقابل، پایاندادن به جنگ هشتساله با عراق هوشمندانه بود؛ آنچنان که شهید جاویدنام سردار باقری، رئیس ستاد نیروهای مسلح ایران، در برنامهای تلویزیونی به ضروریبودن و هوشمندانهبودن اتمام جنگ با عراق تأکید کرده بود. همان زمان هم مانند امروز کسانی بودند که با صلح مخالف بودند، اما در نهایت خردمندی حاکم شد و جنگ پایان یافت. صلح هوشمندانه، فرایندی است که در آن حل یک مسئله مانند تنش میان دو کشور به صورتی بهینه حل میشود. همانطور که در جنگ غیرتمندانه ابزار پدافند و آفند جنگافزار و غیوری نظامیان است، در صلح هوشمندانه هم ابزار دیپلماسی داشتههایی نظیر توان اقتصادی و توان نظامی و وضعیت ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیک و حتی پیشینه تمدنی و روابط بینالمللی و پیوندهای سیاسی-اقتصادی است. صلح هوشمندانه روشی برای تولید، ارتقا یا احیای بازدارندگی است که میتواند سهگانه منافع ملی، حقوق ملی و سیاست ملی را تضمین کند. صلح نیز مانند جنگ یک طیف است؛ پیشاصلح، صلح و پساصلح. صلح هوشمندانه با فراهمکردن مقدمات لازم در دوره پیشاصلح است که میتواند با میانجیگری کشوری دیگر باشد. صلح میتواند با امضای صلحنامه باشد که نهادهای بینالمللی هم بر اعتبار آن بیفزایند. در پساصلح هم با چاشنی پیمانهای اقتصادی و افزایش اقتدار عملیاتی و بازتعریف روابط بینالمللی و حتی گشودن در دوستی به روی کشورهایی که در جنگ غیرتمندانه تنبیهشان کردهایم، سه مرحله صلح را اجرا کنیم. برخی ممکن است در این اندیشه غلط دربیفتند که صلح از اقتدار و منزلت و ابهت میکاهد و جنگ بر آن میافزاید. چنین نیست؛ هر یک در بازههایی از زمان میتوانند بر اقتدار و منزلت کشور بیفزایند. نه جنگ نابخردانه و نه صلح نابخردانه، هیچیک بر اقتدار ایران نخواهند افزود، چنانکه در تاریخ هم نیفزودهاند. در برابر آن، صلح هوشمندانه و جنگ غیرتمندانه هر دو به یک میزان ارزشمند هستند. هر دو ابزارهای حکمرانیاند. افسران و سرهنگها و دیپلماتها همگی سربازان یک جبههاند؛ جبهه پابرجایی ایران. همچون جنگ که نباید ایدئولوژیک شود، صلح نیز نباید ایدئولوژیک شود. صلح ایدئولوژیک کشور را به این خطا دچار میکند که تمام مشکلات را میتوان با صلحورزی حل کرد که چنین نیست. چهبسا صلحهایی که نابهنگام بودهاند و منافع ملی را بر باد دادهاند. صلح ایدئولوژیک این خطا را هم تولید میکند که باید بیعیبونقص، دربردارنده تمام خواستههای ما باشد. درحالیکه چنین نیست. صلح امری مبتنی بر قاعده «برد-برد» است. صلح، نقطهای میان طرفین با خواستههای بیشینه است. اما صلح ایدئولوژیک که دیگر نامش صلح نیست، تمامیتخواهی آزارندهای به همراه دارد که تمایل به تسلیم یک طرف به تمام خواستههای طرف مقابل دارد.
اساس توسعه ایران است
امروز، کشور عزیزمان ایران در یکی از پیچهای تاریخی خود قرار دارد. ایران از این پیچها بسیار داشته و از آنها عبور کرده است. از این یکی هم خواهد گذشت. اما کیفیت عبور و زمانی که صرف عبور میکند و هزینهای که میپردازد و دستاوردی که کسب میکند، مهم است. با وجود دو بار خیانت به دیپلماسی و یورش به کشور، این حق را داریم که به مذاکرات بدبین باشیم. از سویی با وجود هزینههای کمرشکن خسارات جنگ تحمیلی، این حق را داریم که کشور و آن سهگانه مهم –منافع ملی، حقوق ملی، سیاست ملی- را از صلح هوشمندانه محروم نکنیم. اساس توسعه ایران است و بدیهی است اولویت با شرایط پایدار و آرام است. توسعه در بستر جنگ رخ نمیدهد، اما اگر ضرورت اقتضا کند باید برای پابرجایی کشور و اقتدار آن غیرتمندانه جنگنید. و باز چون اساس توسعه ایران است، ضرورت دارد هیچ روزنهای از صلح هوشمندانه را مسدود نکنیم. جنگ و صلح دو روی یک سکه هستند؛ نباید خودمان را از مذاکرات و صلح محروم کنیم و نباید از جنگ و آمادهبودن برای پدافند از کشور غافل شویم. چشمپوشی از روزنه صلح و غفلت از یورش دشمن هر دو به یک اندازه به کشور ضرر میزنند. در جهان نوین امروز درباره جنگ و صلح دو مسئله تثبیت شده است؛ نخست اینکه جنگ ادامه سیاست است با ابزاری دیگر و دیگری اینکه جنگ و صلح امور طیفی و نسبی هستند، نه پدیدههای صفر و یکی. ایران و بسیاری از کشورها مدام در حالتهایی از جنگ و صلح با غلظتهای متفاوت غوطهورند. مثال عینی آن چین و آمریکا یا آمریکا و روسیه است. ایران هم اینگونه است. امضای صلح به معنای برادری با دشمن نخواهد بود و جنگیدن به معنای خونخواهی تا روز قیامت نیست. دستکم در جهان سیاست به موضوعها نگاهی اینچنین ندارند. این جنگ نه اولین جنگ خواهد بود و نه آخرین جنگ ایران. اگر توافقی هم حاصل شود و صلحی برقرار شود، اولین و آخرین صلح ایران نخواهد بود. ایران در طول تاریخ چندهزارسالهاش بیش از هزار جنگ داشته است. ایران همواره درگیر جنگهای پنهانی در حوزههای انرژی و حضور منطقهای خواهد بود، درحالیکه هیچ گلولهای هم چهبسا شلیک نشود. همزمان درگیر صلح هم خواهد بود و دیپلماتها و حتی ژنرالهای ما و طرف مقابل باهم دست میدهند و هر دو طرف میدانند دستبهماشه هستند. کوتاه اینکه جنگ و صلح هیچیک شوم یا مقدس نیستند. جنگ غیرتمندانه که بهتازگی تجربهاش کردیم و صلح هوشمندانه که طعمش را چشیدهایم، هر دو ابزارهای جهان معاصر و حکومتها هستند که به وقت مقتضی از آنها استفاده میکنند. به هنگام جنگ تنگه هرمز میتواند ابزار پدافند ما باشد و به وقت صلح ابزار همزیستی و فعالیت اقتصادی. هنر در این است که بدانیم از جعبه ابزار چه زمانی چه ابزاری را بیرون بیاوریم و به کار بگیریم و چه ابزاری را داخل جعبه ابزار بازگردانیم. آنچه مهم است، «ایران» است و اساس توسعه ایران است. امر مقدس «ایران» است و همه چیز و همه کس در کشور در خدمت اقتدار و بالندگی و پابرجایی ایران باید باشد. ملت و دولت در ایران ریشهای دیرینه دارد. ما نخستین ملت-دولت در جهان هستیم و جنگ و صلح دو روی سکهای هستند که هر دو باید برای اندیشه توسعه در ایران هزینه شوند. اگر چنین باشد نظامیان و دیپلماتها همگی سربازان یک خانه و یک جبههاند؛ خانهای با نام ایران و جبههای با نام ایران.