|

درباره سریال «بدنام»

عشق در یک مثلث مردانه

در یک تعریف و خوانش کلی می‌توان سریال «بدنام» را یک درام عاشقانه نامتعارف دانست که شکل متفاوتی از یک مثلث عشقی را صورت‌بندی کرده تا در درون این بافتار دراماتیک به تقابلی نسلی در تجربه مشترک عشق دست بزند. به‌همین‌دلیل از همان ابتدا روی خطی جنجالی و بر لبه تیز تابوشکنی‌ها حرکت می‌کند که می‌توان آن را به روایت روی خط قرمزها تعریف کرد

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

رضا صائمی:  در یک تعریف و خوانش کلی می‌توان سریال «بدنام» را یک درام عاشقانه نامتعارف دانست که شکل متفاوتی از یک مثلث عشقی را صورت‌بندی کرده تا در درون این بافتار دراماتیک به تقابلی نسلی در تجربه مشترک عشق دست بزند. به‌همین‌دلیل از همان ابتدا روی خطی جنجالی و بر لبه تیز تابوشکنی‌ها حرکت می‌کند که می‌توان آن را به روایت روی خط قرمزها تعریف کرد. شاید به همین دلیل است که در همان قسمت اول، مخاطب را مجذوب قصه خود کرده و با آدم‌های قصه‌اش همراه می‌کند. البته پیش‌از‌این هم در آثار قبلی که حامد عنقا نوشته یا کارگردانی کرده، شاهد شمایل نامتعارفی از تجربه عاشقانه بودیم؛ از‌جمله در سریال‌هایی مثل «تنهایی لیلا» و «آقازاده»  و «گناه فرشته». 

قصه‌هایی که البته در سویه‌های فردی یک تجربه عاشقانه محدود نشده و به زمینه‌های اجتماعی وصل شده و گره می‌خورد. به نظر می‌رسد «بدنام» گرچه در همان فضا و اتمسفر دراماتیک سریال‌های پیشین نفس می‌کشد، اما روی به سمت نوعی ساختارشکنی درون‌گفتمانی دارد تا در یک فضای آشنا دست به آشنایی‌زدایی بزند. 

داستان سریال، قصه افرادی را روایت می‌کند که برای رسیدن به هدف، هر کاری می‌کنند. این هدف می‌تواند پول باشد یا عشقی ممنوع و البته در اینجا با هر دو هدف سرو‌کار دارد که در یک درهم‌تنیدگی دراماتیک به هم گره می‌خورد تا امکانی برای یک رمزگشایی ملتهب برای مخاطب فراهم شود. قصه از مثلثی عاشقانه شروع می‌شود که به‌‌مرور روایت هر ضلع شکل می‌گیرد. هر‌چه جلوتر می‌رویم، با رمزگشایی از ابعاد چند‌لایه این موقعیت پیچیده که هم با سویه‌های روان‌شناختی شخصیت‌ها و هم با نوعی نقد اجتماعی آشکار آمیخته، قصه در یک موقعیت تعلیقی عمیق‌تر قرار گرفته و به امکانی برای یک تماشای کنشگرانه برای تماشاگر تبدیل می‌شود. 

شاید بتوان گفت آنچه بن‌مایه این تعلیق‌آفرینی‌های ملتهب را شکل می‌دهد، تغییر شوکه‌آمیز کاراکترهاست که در آثار پیشین عنقا نیز می‌توان رد این مؤلفه را پیدا کرد. حالا در اینجا با سه‌گانه مردانه‌ای مواجه هستیم که در نسبت با یک زن صورت‌بندی شده و به نظر می‌رسد با شگفتانه‌های دراماتیک شوک‌آور‌تری مواجه شویم که قصه را در پیچ‌های دلهره‌آور خود در مسیری پرفراز‌و‌نشیب قرار می‌دهد. 

فارغ از صورت‌های دراماتیک کاراکترها، هم‌بازی‌شدن حسن پورشیرازی و امیر آقایی یک ترکیب طلایی را شکل داده که در زمینه یک رقابت عاشقانه-تجاری می‌تواند لحظات جذابی را رقم بزند. البته ضلع سوم این رابطه با بازی سینا مهرداد را نباید دست‌کم گرفت که جنس بازی او با این ترکیب سه‌گانه سنخیت دراماتیک و روان‌شناختی دارد. اگر بخواهیم پیش‌انگاره قصه سریال «بدنام» را فرض بگیریم، باید داستان را بر فرضیه «همیشه پای یک زن در میان است» مستقر کنیم که این مثلث عاشقانه مردانه بر محور آن صورت‌بندی می‌شود. اگر عنصر و مؤلفه سنی این سه مرد را در نسبت با مرد قصه در نظر بگیریم، با یک موقعیت چندگانه مواجه هستیم که این تجربه عاشقانه را در سه وضعیت روان‌شناختی قرار می‌دهد. هر‌کدام از این موقعیت‌ها می‌تواند تفسیرها و المان‌های معنایی خود را خلق کرده و قصه را در یک سیالیت معنایی قرار دهد؛ سیالیتی که زاویه دیدهای متغیر فراهم می‌کند تا هم خود موقعیت به تفسیرپذیری پیچیده و چند‌لایه راه دهد و هم مخاطب در این دالان پرتعلیق و در نسبت با هر‌یک از این سه مرد، ذهنیت دراماتیک خود را بنا کرده و بر‌اساس‌آن به تماشا و معنای درام دست بزند. 

از‌این‌رو می‌توان گفت ساختار دراماتیک قصه به گونه‌ای است که نمی‌توان در یک موقعیت متقن ایستاد و به قضاوت و داوری درباره شخصیت‌ها دست زد. به عبارتی دیگر، این وضعیت سه‌گانه، یک موقعیت پلورالیسمی اخلاقی فراهم کرده که نمی‌توان به‌راحتی از درون آن به یک تفسیر واحد رسید یا حکم اخلاقی صادر کرد.

 با این حال به نظر می‌رسد در‌این‌میان شخصیت‌های قصه و بیش از همه‌، این «حاج ابراهیم» با بازی خوب حسن پورشیرازی است که در کانون توجه مخاطب و البته مرکز خود درام است؛ شخصیتی که گویی قرار است دوگانگی او را در شمایل یک هیولای ریاکار به تماشا بنشینیم. شخصیتی که رگه‌هایی از شمایل «غلام باستانی» فیلم «پیر پسر» را هم با خود دارد؛ گرچه پورشیرازی تلاش کرده با تمایزگذاری دراماتیک در اجرای نقش، استقلال هویتی این کاراکتر را حفظ کند. ضمن اینکه از سوی دیگر با یک رابطه دوگانه چالش‌برانگیز بین حاج ابراهیم و عماد مواجه هستیم که می‌تواند بخش عمده‌ای از التهابات قصه را به خود اختصاص دهد. 

حاج ابراهیم، شخصیت ظاهرالصلاح و تاجر متمول و پرنفوذی است که به نظر با آدم‌های سرشناسی حشرونشر دارد و عماد به‌ عنوان وکیلی جاه‌طلب دوست دارد از نفوذ او برای انجام معامله‌ای بزرگ استفاده کند. حالا باید منتظر بود تا دید در ادامه این قصه که از ریتم و تعلیق پرشتابی هم برخوردار است، این دو در کنار رقیب جوان سوم خود پای یک معشوق مشترک چه قصه‌هایی را رقم می‌زند؛ قصه‌ای که در عین مردانه‌بودن درنهایت با یک تجربه زنانه رقم می‌خورد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.