|

برای یونس تراکمه که «رفیق» بود

در گم‌گشتگی معنای رفاقت، انسان‌هایی هستند که این معنا را زنده نگه می‌دارند. رفیق یعنی کسی که بی‌واسطه دوستت دارد، مهم نیست چه مرام و مسلکی داری. او وقتی به تو می‌رسد چشم‌هایش از ذوق برق می‌زند. رفیق کسی است که در حضور خالصانه‌اش، ریا رنگ می‌بازد و تو خود خودت می‌شوی.

برای یونس تراکمه که «رفیق» بود
احمد غلامی نویسنده و روزنامه‌نگار

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

در گم‌گشتگی معنای رفاقت، انسان‌هایی هستند که این معنا را زنده نگه می‌دارند. رفیق یعنی کسی که بی‌واسطه دوستت دارد، مهم نیست چه مرام و مسلکی داری. او وقتی به تو می‌رسد چشم‌هایش از ذوق برق می‌زند. رفیق کسی است که در حضور خالصانه‌اش، ریا رنگ می‌بازد و تو خود خودت می‌شوی. او دیگری نیست، رفیق است. رفیق کسی است که با تمام وجود می‌ایستد تا از نظر تو که مخالف آن است دفاع کند. رفیق بی‌دلیل دوستت دارد و وادارت می‌کند که بی‌دلیل دوستش داشته باشی. یونس تراکمه رفیق بود. داستان‌نویس، منتقد و مهم‌تر از آن معلمی بود که عاشق معلمی است. سیاستِ آمیخته با قدرت برایش ‌پشیزی ارزش نداشت، و پول و قدرت و دانش هم، همان مطاعی که خیلی‌ها می‌فروشند، اما او سخاوتمندانه در اختیار دیگران می‌گذاشت. به کسی و کاری که از او می‌خواستند نَه نمی‌گفت، مگر اینکه خلاف اصولش بود. هیچ آدم بی‌اصولی رفیق نیست. یونس تراکمه رفیق بود. از آدم‌هایی بود که خودش هم به‌قدر داستان‌هایش خواندنی‌ بود. آنچه بیش از هر چیز در زندگی و داستان‌های تراکمه پررنگ است، اصولی است که تراکمه به خاطرش تاوان بسیار داد و تا آخرین دَم نیز دست از اصولش برنداشت. تراکمه در مجموعه‌داستان «مکث آخر» نیز از این اصول و از هراس‌هایش نوشت. شاید هراس از این بی‌اصولی است که داستان «پرواز» را خلق کرده است. در این داستان کتاب‌فروشی آرام و موقر در اصفهان می‌کوشد از توان خواندن و نوشتن دفاع کند و به بچه‌ها بفهماند با خواندن و نوشتن می‌شود به جهان دیگری دست یافت. خودش نیز می‌خواهد با خواندن، دنیای گشوده‌تری را تجربه کند. از همین‌روست که شوق پرواز با هواپیمایی دست‌ساز به سرش می‌زند. او موفق نمی‌شود اما همچنان شوق پرواز را با خود حمل می‌کند، تا جایی که هواپیما را در تماشاخانه‌ای به نمایش می‌گذارد و از این قرار، به تماشاگران رؤیای پرواز می‌فروشد. تراکمه اما با وجود سختی زندگی برای نویسنده در ایران، هرگز تن به فروختن رؤیاها و آرمان‌هایش نداد. در داستان «مکث آخر» نیز در پس تمام ناامیدی‌ها از باور خود به زندگی و طبیعت آدم‌ها نوشت. رویاروی مرگ نیز، به‌رغم تصویر‌کردن تضاد زیبایی با تراژدی مرگ خودخواسته، جانب زیبایی، زندگی و جذبه زندگی را گرفت. این است که سراسر داستان‌های این مجموعه در انعکاس تصاویر بریده‌بریده از آدم‌ها، در «انعکاس تاریکی در آینه» هم، بر خلق دوباره زندگی تأکید می‌کند و جانب زندگی را می‌گیرد.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.