ادراک غرور ملی
غرور ملی به عنوان یکی از مؤلفههای هویت جمعی، نقشی تعیینکننده در شکلدهی به ادراکات، تصمیمها و کنشهای سیاست خارجی ایفا میکند. هویت یک ساختار پویا و چندوجهی است که شامل ویژگیها، ارزشها، باورها و تجربیات مختلفی است که یک فرد یا گروه را تعریف میکند و فرایندی سیال است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
نسترن تربتی-دانشجوی دکترای روابط بینالملل: غرور ملی به عنوان یکی از مؤلفههای هویت جمعی، نقشی تعیینکننده در شکلدهی به ادراکات، تصمیمها و کنشهای سیاست خارجی ایفا میکند. هویت یک ساختار پویا و چندوجهی است که شامل ویژگیها، ارزشها، باورها و تجربیات مختلفی است که یک فرد یا گروه را تعریف میکند و فرایندی سیال است. در ایران معاصر، غرور ملی نه صرفا بازتابی از گذشته تاریخی، بلکه سازهای مدرن و بازتفسیرشده بوده که در تعامل میان تجربههای تاریخی، بازنماییهای گفتمانی و ادراک از تهدید و منزلت بینالمللی شکل گرفته است. غرور ملی در ایران معاصر، برخلاف برداشتهای سادهانگارانه، امتداد مستقیم شکوه باستانی یا صرفا محصول ملیگرایی مدرن نیست، بلکه نتیجه بازخوانی مدرن ذخایر نمادین تاریخی در بستر فقدان یا ناتمامی دولت-ملت مدرن است. از دیدگاه عبدالحسین زرینکوب، آنچه در ایران مایه غرور است، بیش از فتوحات در بنیانهای اخلاقی، در مدارا و انسانگرایی ریشه دارد. همانگونه که ادوارد سعید در شرقشناسی تأکید میکند، مفهوم شرق در مقابل غرب صرفا یک مکان نیست؛ هر دو مفاهیمی جغرافیایی و فرهنگی برخاسته دست و ذهن بشر هستند. بنابراین، شرق نیز مانند غرب، ایدهای است دارای یک پیشینه و سنت فکری و تخیل و واژگانی که آن را تحقق بخشیده است. از قعر هزاره پیش از میلاد تا وضعیت کنونی با تمامی تاریخ، فرهنگ و ادیانش در دل ملیگرایی میگنجد. اهتمام به امر غرور ملی نیازمند بررسی آن در سایه دولت-ملت است که مفهومی مربوط به دوران مدرن بوده و ایران به لحاظ ساختاری هنوز وارد محاسبات دقیق دنیای مدرن نشده است. بنابراین ملیگرایی ما آمیخته و خلطشده با میهنپرستی است که مفهومی لوکال و مربوط به حفظ تمامیت ارضی و جغرافیاست. مثلا یک زمانی تا تنگه داردانل جزئی از خاک ایران بوده، اما امروزه نیست و دلتنگی از نبودنش را هم نداریم. در تفکیک و تشخیص میان مفهوم میهنپرستی و ملیگرایی، این نکته وجود دارد که ملیگرایی نسبتی با قدرت دارد، اما دولت به معنای مدرنش در ایران به صورت کامل شکل نگرفته است. از زمان کوروش و سایر شاهان هخامنشی تا یزگرد سوم ساسانی، از سلاجقه و غزنویان و دیالمه تا پهلوی، همگی شاه و حاکم بودهاند و دولت-ملت به مفهوم مدرن که از زمان رضاخان سنگبنای آن نهاده شده، هنوز امری ناقص است و رشد متناسبی نکرده. در متون و ادبیات ایرانی حتی وقتی به سراغ شاهنامه میرویم، مردم و ملیت را غایب میبینیم. در شاهنامه غرور و نام و ننگ از آنِ پهلوانان است، نه مردم. رستم در پاسخ اسفندیار میگوید: که گفتت برو دست رستم ببند / نبندد مرا دست چرخ بلند. در واقع این پهلوانی رستم است که اجازه تسلیمشدن نمیدهد، نه مردمیبودن. یا وقتی سراغ نصیحهالملوک میرویم، روی سخن با هسته قدرت و شاهان است، نه مردمی که رعایایی بیش نیستند. فرایند توسعه دولت-ملت و شکلگیری مؤلفههای ملیگرایی، از لوازم اساسی حفظ تمامیت ارضی هر کشوری است و فقدان توجه به امر توسعه سیاسی و فرایند تشکیل دولت-ملت، آسیبهای جبرانناپذیری در پی دارد. طبق نظر ایوانز و کلیبر، غرور ملی از چهار مؤلفه تشکیل میشود: هویت: در تعریف ما در برابر دیگری؛ استقلال: حساسیت در برابر سلطه خارجی؛ منزلت: جایگاه نمادین در نظام بینالملل؛ شایستگی: باور به توانمندی ملی. بنابراین احساسات ناشی از غرور ملی چارچوبی ادراکی تصمیمگیران را شکل میدهد و تعیین میکند کدام کنش قابل قبول، تحقیرآمیر یا ضروری تلقی میشود. بعد از انقلاب اسلامی ایران، غرور ملی را در سه مقطع بحران گروگانگیری و تسخیر سفارت آمریکا، پرونده هستهای و توافق برجام و جنگ 12روزه میتوان بررسی کرد که توانسته به عنوان عاملی تسهیلگر یا محدودکننده در تصمیمگیری سیاست خارجی ایران عمل کند. بحران گروگانگیری را میتوان نخستین آزمون سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دانست که در آن، غرور ملی نقش محوری ایفا کرد. این بحران در بستری شکل گرفت که حافظه تاریخی ایران از مداخله خارجی بهویژه کودتای ۱۳۳۲ هنوز زنده بود که اشغال سفارت نه صرفا یک اقدام امنیتی، بلکه کنشی نمادین برای بازپسگیری منزلت ازدسترفته تلقی میشد. ادراک نخبگان انقلابی از ایالات متحده به عنوان دیگریِ سلطهگر بحران را به مسئلهای هویتی در قالب «انقلاب/ امپریالیسم» بازتعریف کرد این امر نشان میدهد چگونه غرور ملی میتواند هزینههای مادی سنگین را در برابر دستاوردهای نمادین قابل پذیرش کند. اما برجام نقطهای متفاوت در سیاست خارجی ایران بود؛ نقطهای که در آن تلاش شد میان مؤلفههای غرور ملی و الزامات تعامل بینالمللی توازن ایجاد شود. در اینجا دیگر مذاکره نشانه ضعف نبود، بلکه به عنوان جلوهای از عقلانیت ملی بازنمایی شد. خروج آمریکا از برجام روایت تحقیر را دوباره فعال کرد. در این مقطع مؤلفه منزلت، نقشی دوگانه ایفا کرد؛ از یک سو برجام به عنوان بازگشت ایران به نظام بینالملل معرفی شد و از سوی دیگر نقص آن به تقویت گفتمان بیاعتمادی و بازگشت به غرور تدافعی انجامید. اما جنگ 12روزه میان ایران و اسرائیل که حمایت نظامی آمریکا را به همراه داشت، میتوان نمونهای از بازگشت غرور ملی در قالبی امنیتی-مقاومتی دانست. در این مقطع مؤلفههای شایستگی و منزلت در قالب قدرت بازدارندگی و توان پاسخگویی نظامی بازنمایی شدند و توانست سازوکاری برای بسیج اجتماعی و مشروعیتبخشی به کنش خارجی باشد. بنابراین غرور ملی مفهومی پویا و ادراکی است که در سیاست خارجی جمهوری اسلامی بسته به زمینه تاریخی و سیاسی کارکرد متفاوتی پیدا کرده است.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.