|

در این گوشه دنیا...

این روز‌ها تولیداتی در شبکه‌های اجتماعی داخلی به اسم انیمه‌های ژاپنی درباره جنگ 40روزه و مسائل مربوط به آن پخش می‌شود که البته با کمترین بهره هوشی هم می‌توان دریافت که ژاپنی‌ها اینها را نساخته‌اند، بلکه حاصل دستور چند فقره کد به هوش مصنوعی در قالب الگو‌های انیمه‌ای است که هر بچه ۱۰-۱۲ساله مسلط به دانش رایانه‌ای هم می‌تواند بسازدشان.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

مهرزاد دانش: این روز‌ها تولیداتی در شبکه‌های اجتماعی داخلی به اسم انیمه‌های ژاپنی درباره جنگ 40روزه و مسائل مربوط به آن پخش می‌شود که البته با کمترین بهره هوشی هم می‌توان دریافت که ژاپنی‌ها اینها را نساخته‌اند، بلکه حاصل دستور چند فقره کد به هوش مصنوعی در قالب الگو‌های انیمه‌ای است که هر بچه ۱۰-۱۲ساله مسلط به دانش رایانه‌ای هم می‌تواند بسازدشان. حالا اینکه چه اصراری است این تولیدات داخلی به دروغ با نام تولیدات ژاپنی عرضه شوند، احتمالا برمی‌گردد به همان طرز تفکری که نزد برخی از مردم، جنس خارجی از جنس ایرانی مرغوب‌تر است و حالا حتی محصولات تبلیغاتی درباره برتری توان رزمی ایران نسبت به ماشین جنگی دشمنان هم بر این مبنا با استناد ولو جعلی به «ساخته‌شده توسط ژاپنی‌ها» عرضه می‌شود. اما حالا اگر قرار باشد درباره انیمه‌ای واقعا ژاپنی درباره جنگ حرف بزنیم، شاید بهتر باشد به اثری ارجاع بدهیم که درباره جنگ خودشان با آمریکایی‌ها باشد. یکی از این آثار را چندی قبل به طور اتفاقی در آرشیو فیلم‌هایم پیدا کردم. در این یکی، دو ماه اخیر که اینترنت قطع است (البته قطع که نیست؛ مزین به تبعیض مثبت برای سهمیه‌داران و مرفهان بی‌درد است) و امکان دانلود فیلم جدید هم دیگر فراهم نیست و حتی همان یکی، دو سایت هم که برای دانلود قابل دسترسی هستند، چنان دانلود‌هایشان طول می‌کشد که عملا جز اتلاف وقت بهره چندانی در بر ندارند، ناگزیر به آرشیوم بازگشته‌ام تا فیلم‌های ندیده از سال‌های قبل را تماشا کنم. هفته قبل انیمه «در این گوشه دنیا» (In This Corner of the World) محصول ۲۰۱۶ ژاپن را در آن پیدا کردم که سونائو کاتابوچی در استودیو ماپا (MAPPA) آن را ساخته است. این اثر از آن رو برایم توجه‌برانگیز بود که بین حال‌و‌هوای داستان آن با اوضاع و احوال مردم عادی اینجا در دوران 40روزه جنگ، اشتراک‌هایی پیدا می‌شد. داستان این انیمه درباره سوزو، دختری مهربان، کمی حواس‌پرت و عاشق نقاشی است که در حومه شهر هیروشیما بزرگ شده است. او دنیا را از دریچه مداد‌هایش می‌بیند و حتی وقتی ابری در آسمان می‌بیند، آن را شبیه تکه‌های پنبه یا نقاشی‌های آبرنگ می‌کشد. زندگی او در کنار خانواده‌اش که در کار تولید جلبک دریایی هستند، با آرامشی سنتی در جریان است تا اینکه در ۱۸سالگی، در میانه جنگ دوم جهانی، ازدواج می‌کند و به شهر کوره که یک بندر نظامی استراتژیک است، نقل مکان و با خانواده همسرش زندگی می‌کند. جنگ به تدریج چهره تلخش را در کمبود مواد غذایی و... نشان می‌دهد، منتها سوزو با معصومیت خاص خودش سعی می‌کند با گیاهان وحشی و روش‌های عجیب، برای خانواده غذا درست کند و حتی با وجود کمبود‌ها، لباس‌های قدیمی را بازیافت کند. با شدت‌گرفتن بمباران‌های هوایی، دنیای سوزو فرومی‌پاشد. در یکی از تلخ‌ترین لحظات فیلم، انفجار یک بمب تأخیری باعث کشته‌شدن خواهرزاده خردسال و شیرین همسرش می‌شود و سوزو نیز دست راستش (یعنی ابزار اصلی‌اش برای نقاشی و درک دنیا) را از دست می‌دهد. این اتفاق، سوزو را دچار فروپاشی روحی می‌کند، چراکه نه‌تنها عزیزترین همراهش را از دست داده، بلکه هویتش به عنوان یک هنرمند نیز از او گرفته شده است و احساس می‌کند دیگر در این «گوشه دنیا» جایی ندارد و می‌خواهد به هیروشیما برگردد. اما در ۶ آگوست ۱۹۴۵، هیروشیما نیز با بمب اتمی نابود می‌شود و خبر کشته‌شدن خانواده‌اش به او می‌رسد. وقتی ژاپن تسلیم می‌شود، سوزو دچار یک خشم درونی می‌شود و حس می‌کند تمام آن سختی‌ها و گرسنگی‌ها بیهوده بوده است. با این حال در پایان، در میان ویرانه‌های جنگ، سوزو و همسرش با دختربچه یتیمی روبه‌رو می‌شوند که مادرش را در بمباران از دست داده است که آنها نیز سرپرستی دخترک را به عهده می‌گیرند. انگار حالا سوزو دریافته که اگرچه دست راست دیگر ندارد و دنیای قدیم ویران شده، اما می‌تواند با دست چپش و با قلبی که هنوز می‌تپد، زندگی جدیدی را در همان گوشه‌ای از دنیا که سهم اوست، بسازد.

در قاب این انیمه، قهرمان‌ها نه پشت سلاح‌اند و نه در حال شعار و نه دارای شمایل حماسی، بلکه قهرمان زنی است که در میان دود و آتش، هنوز به فکر پختن یک وعده غذا برای خانواده‌اش و لبخند‌زدن به یک کودک است. این شاید مهم‌ترین نکته‌ای است که برای روایت‌پردازان جنگ ما در این روز‌های دشوار باید نمود داشته باشد. در این گوشه دنیا، برخلاف بسیاری از آثار جنگی که فضایی تاریک دارند، از رنگ‌های زنده و سبک نقاشی با آبرنگ بهره می‌برد که جدا از آنکه دنیای درونی و هنرمندانه شخصیت اصلی را بازتاب می‌دهد، سپهر خیال را گریزگاهی برای تحمل شرایط دشوار زیستن در فضای جنگ می‌نمایاند و از این رو به‌جای ستایش از جنگ، به ستایش زندگی و تاب‌آوری روح انسان می‌پردازد. ای کاش برخی فعالان رسانه‌ای و فرهنگی در حوزه جنگ به‌جای صرف‌کردن بودجه دریافتی‌شان در تلاش رقت‌بار برای قالب‌کردن چند فقره تولیدات هوش مصنوعی به‌جای انیمه ژاپنی، یکی، دو ساعت وقت بگذارند تا با الگوگیری از آثار واقعی مرتبط با جنگ، به ترسیم زندگی، چهره، دغدغه، موقعیت و لحظات واقعی ما مردمان در زیر بمباران دشمن بپردازند. بازتاب واقعی و به دور از شعار و جعل حقیقت، هم در اعتمادسازی مردمان مؤثر خواهد بود و هم در آینده، تصویری بی‌غل‌وغش از موجودیت یک ملت به یادگار خواهد گذاشت.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.