چرا ترامپ برنده محاصره نمیشود؟
گاهی برای فهم یک بازی بزرگ، باید از صفحه شطرنج فاصله گرفت. دو ماه است که جهان نظارهگر رویارویی واشینگتن و تهران بر سر تنگه هرمز است؛ رویاروییای که با حملات هوایی آغاز شد، با محاصره دریایی ادامه یافت و اکنون به آتشبسی شکننده و مبهم رسیده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
مهدی عربصادق
گاهی برای فهم یک بازی بزرگ، باید از صفحه شطرنج فاصله گرفت. دو ماه است که جهان نظارهگر رویارویی واشینگتن و تهران بر سر تنگه هرمز است؛ رویاروییای که با حملات هوایی آغاز شد، با محاصره دریایی ادامه یافت و اکنون به آتشبسی شکننده و مبهم رسیده است. ترامپ در ضیافت شام با پادشاه بریتانیا، این جنگ را «یک کار کوچک خاورمیانهای» نامید. این جمله را باید جدی گرفت، نه به خاطر محتوایش، بلکه به خاطر ذهنیتی که پشت آن نهفته است: ذهنیت یک تاجر املاک که فکر میکند همه چیز را میشود خرید، فروخت یا با زور گرفت.
اما انرژی، ژئوپلیتیک و اراده یک ملت، از جنس برجهای منهتن نیستند. آنچه در ادامه میآید، تلاشی است برای ارائه یک مدل تحلیلی منسجم از چرایی شکست راهبردی پروژه ترامپ در برابر ایران؛ مدلی که بر سه ستون استوار است: زمان، مسیر و اهرم. این سه مفهوم، چارچوبی علمی و درعینحال ساده برای فهم اینکه چرا ایران در این نبرد فرسایشی پیروز خواهد شد، به دست میدهند. راهبرد ترامپ یک معمای پیچیده نیست؛ یک فرمول ساده و خام است: محاصره دریایی برای قطع صادرات نفت ایران، فشار اقتصادی برای فروپاشی از درون و تهدید نظامی برای وادارکردن تهران به تسلیم کامل. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، گفت صنعت نفت ایران «تحت فشار محاصره دریایی به زانو درآمده و بهزودی فروخواهد پاشید». ترامپ نیز با همان ادبیات همیشگیاش، مدعی شده ایران «برای رسیدن به توافق لحظهشماری میکند». این ادبیات را باید در ترازوی واقعیت سنجید. بگذارید ببینیم چه چیزی در این سوی میز در حال رخدادن است. درست است که صادرات نفت ایران در نیمه دوم آوریل در مقایسه با ماه مارس کاهش یافته است. کشتیها در لنگرگاهها متوقف شدهاند و فضای ذخیرهسازی در جزیره خارک به ۷۴ درصد ظرفیت رسیده است. اینها فشارهای واقعیاند و انکارشان نمیکنم، اما ترامپ و تیمش از سه واقعیت راهبردی غافلاند که مانند تیغههای یک قیچی، راهبردشان را از ریشه قطع خواهد کرد.
واقعیت اول: زمان به نفع واشنگتن نیست. وزارت خزانهداری آمریکا بهتازگی اعلام کرد هر شرکت بیمه یا کشتیرانی که به ایران بابت عبور از تنگه هرمز عوارض پرداخت کند، با مجازاتهای سنگین ازجمله حبس ابد مواجه خواهد شد. این یعنی واشنگتن نهتنها مسیر دریایی، بلکه اساسا هرگونه تعامل مالی با ایران بر سر تنگه را جرمانگاری کرده است، اما بهای این سیاست چیست؟ حق بیمه جنگ برای عبور از تنگه هرمز از ۰.۱۲۵ درصد ارزش بدنه کشتی در شرایط عادی، به ۱.۵ تا سه درصد جهش کرده است. برای یک نفتکش غولپیکر ۱۳۸ میلیون دلاری، این یعنی هزینهای بین ۱۰ تا ۱۴ میلیون دلار برای هر سفر. این اعداد نجومی، عملا تجارت دریایی در خلیج فارس را فلج کرده است. در نتیجه، قیمت نفت برنت از ۶۹ دلار در سال ۲۰۲۵ به بالای ۱۱۱ دلار در ماه می ۲۰۲۶ جهش کرده است. و این یعنی تورم داخلی در آمریکا بالا رفته، قیمت بنزین جهش کرده و محبوبیت ترامپ به پایینترین سطح دوران ریاستجمهوریاش سقوط کرده است. بانک جهانی هشدار داده این بحران میتواند بزرگترین شوک قیمتی به کالاهای اساسی از سال ۲۰۲۲ تاکنون باشد.
هر روزی که این محاصره ادامه پیدا میکند، جهان یک قدم به پسانفت نزدیکتر میشود. و این بزرگترین شکست راهبردی برای کشوری است که اقتصادش بر پایه صادرات نفت بنا شده؛ نه ایران، بلکه آمریکا. چون آمریکا هماکنون بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده نفت جهان است و از این بحران، در کوتاهمدت سود میبرد. اما در بلندمدت، این خود ویرانگری است.
واقعیت دوم: درحالیکه ناوهای آمریکایی مشغول گشتزنی در خلیج فارس هستند، ایران با سرعتی خیرهکننده در حال فعالسازی مسیرهای جایگزین زمینی است. براساس گزارشهای متعدد، ایران در حال آزمایش صادرات نفت خام از طریق راهآهن به چین است. این کریدور ریلی که از ماه می ۲۰۲۵ عملیاتی شده، میتواند زمان ترانزیت را در مقایسه با ۳۰ تا ۴۰ روز مسیر دریایی، به ۱۲ تا ۱۵ روز کاهش دهد. درست است که حجم انتقال ریلی هنوز قابل مقایسه با ناوگان نفتکشها نیست، اما اهمیت ژئوپلیتیکی آن را نمیتوان دستکم گرفت. و نکته مهمتر اینکه از ژانویه ۲۰۲۶، ایران فروش نفت به چین را به طور کامل به یوان انجام میدهد. این یعنی دلار در مبادلات ایران و بزرگترین مشتریاش، دیگر حرف اول را نمیزند. واقعیت سوم این است که اهرمها در حال جابهجاییاند. مهمترین رویداد ژئوپلیتیکی این هفته، نه یک حمله نظامی، که یک بیانیه رسمی از ابوظبی بود: امارات متحده عربی، سومین تولیدکننده بزرگ اوپک، رسما در اول می ۲۰۲۶ از این سازمان خارج شد اما چرا این خبر برای ما مهم است؟ چون اوپک به عنوان یک کارتل، دیگر آن ابزار قدرتمند کنترل قیمت نیست. وقتی اعضای اصلی آن از سازمان خارج میشوند تا آزادانهتر نفت بفروشند، یعنی دوران «مدیریت جمعی بازار» به پایان رسیده است. این یعنی «نظم سعودی» در بازار نفت در حال فروپاشی است و این دقیقا همان چیزی است که ایرانِ تحت تحریم، برای مانور بیشتر به آن نیاز دارد. حال با فهم این سه واقعیت -زمان، مسیر و اهرم- میتوان تز اصلی خود را صورتبندی کرد: راهبرد بهینه ایران در برابر ترامپ، «کیش» و «مات»کردن او نیست. ماتکردن یک حریف پرقدرت، در یک حرکت، نه ممکن است نه مطلوب. راهبرد ایران باید «تخریب سیستماتیک مزیتهای رقیب» باشد؛ یعنی ایجاد شرایطی که در آن هر حرکت ترامپ، بهجای تضعیف ایران، به تضعیف موقعیت خود او بینجامد. این راهبرد سه گام مشخص دارد. گام نخست را «سپر زمان» مینامم: تبدیل تهدید ذخایر پرشونده به فرصت خرید زمان. متخصصان صنعت نفت ایران از ماهرترین مهندسان مخزن در جهان هستند و دقیقا میدانند چگونه یک چاه را موقتا ببندند و دوباره باز کنند. براساس برآوردهای فنی، ذخیرهسازی خشکی حدود ۲۰ روز ظرفیت دارد و پس از آن، کاهش تولید تدریجی خواهد بود اما آیا اقتصاد جهان هم میتواند صبر کند؟
گام دوم «تثبیت مسیرها» است: توسعه همزمان کریدور ریلی و امضای قراردادهای بلندمدت با تعهد خرید. فارغ از اینکه در خلیج فارس چه میگذرد. این یعنی خنثیسازی راهبردی محاصره دریایی. هر تُن نفتی که از ریل عبور میکند، یک گام به شکست راهبرد دریایی ترامپ نزدیکتر است.
و گام سوم، «جابهجایی اهرمها» است: بهرهبرداری از فروپاشی اوپک و بازتعریف بازی با قواعد جدید. ایران باید از این فرصت تاریخی استفاده کند و با خروج هوشمندانه از اوپک، خود را از قید سهمیهبندی کهنهای که هیچ سودی برایش ندارد، آزاد کند. ایران نباید در اتاقی بماند که عربستان برایش صندلی تعیین میکند. ما میتوانیم «اتاق جدید» را با چین و روسیه و کشورهای مستقل بسازیم.